.
.
#آينه_خانهای چشم تو پیغمبر ابنای زمانه
صد حیف که چشم تو به ما هست و ز ما نه
هر سو که نظر می برم ابروی تو پیداست
پیداست غریبیم در این آینه خانه
آن درد دلیریم اگر نیست دوایی
وآن راز شهیریم اگر رازگشا نه
آهنگ یقین کرده گرفتار گمانیم
آری به یقین نیست از این گونه گمانه
تقصیر نداریم که تاثیر نداریم
تا بوده همین بوده نشانه به نشانه
گاه از سر آگاهی و گاه از سر غفلت
از جهل خود آگاهم و از جبر خدا نه
گفتم که مخوان قمری دیوانه بر این بام
بی حوصله ام نیست مرا ذوق ترانه
دلتنگم و میدانی دلتنگ که باشی
دنیا همه هیچ است و فسون است و فسانه
دنیا به چه می ارزد بی یار موافق
موجی است که هرگز نبرد ره به کرانه
در ورطه ی اقیانوس آن موج چه باشد ؟
سرگشته و افسرده به هر سوی روانه
تا دید که بی حوصله ام از ره بغداد
چون شعله که هر بار زند بیش زبانه
از دفتر توحید یکی نغمه ی نو ساخت
وآمیخت بدان سوز دل-افروز چغانه
آواز خوش و سوز دل و نغمه ی توحید
برخواست و برداشت وجودم ز میانه
دیدم نه منم آنکه بدو هست گمانم
دردا که گمان هم به نظر هست بهانه
دردا که در این عالم فانی نه به خویشیم
آن خویش بله آن من بنیادگرانه
گفتیم که هستیم بله البته هستیم
مظنون به همان ذهنیت بی خردانه
یعنی نه منم مبتکر این غم اولی
یعنی دل او دانه و ما خر ! خر و دانه
ما کولبران غم اوییم در این کوه
درمانده ز بار غمش افتاده ز شانه
تا یار چه فرماید ؟ تا دوست چه خواهد ؟
ماییم و دو تا چشم به یک سو نگرانه
ماییم و دلی ، ساده دلی ، سر به هوایی
دلبسته ی این سادگی ساده دلانه
معنی ندهد پیرهن لفظ که واژه
گلواژه نگردد اگر آن دوست رضا نه
در ورطه ی دریایی ؟ جز دوست چه خواهی ؟
کافی است برای تو خداوند یگانه
کافی است خدایی که اگر هست از او هست
در سینه ی ما شوق مناجات شبانه
کافی است برای تو خدایی که از او هست
هر دانه که زد در شکم خاک جوانه
گر بر لب من بینی از لطف خدا بین
امروز شکرخنده ای اندوهگنانه
گر می طلبد از طلبش پای نپیچم
کآن یار به جای است و من این گوشه به جا نه
ذوالنور بیا تا چه به از دوست به دست است
برخیز و ببین اوست در این آینه یا نه ؟
#من
#بنياد #گرانه #در
#آينه_خانه #تحفه #ذوالنور #احسان #احسان_برات_پور