Posted On: September 28th 2025, 12:10 pm
سحرگاه بود، لحظهای زیبا و دلکش.
در آسمان ژرف و پریدهرنگ هنوز چند ستاره اینجا و آنجا سوسو میزد.
زمین یک سر سیاه بود و آسمان یک سر سپید. بر ساقهی گیاهان لرزشی افتاده بود و جذبهی اسرارآمیز سپیدهدم همهجا احساس میشد. چکاوکی که انگار با ستارگان در آمیخته بود بر بلندی شگرفی میخواند و گویی این نغمهی ناچیز آرامشی به فضای بیکران میبخشید.
ویکتورهوگو
Load More