Instagram story viewer> @anaindiia> Post
a year ago
ساعتِ دو نصفه‌شب بود.
بهش پیام دادم: «خوبی؟»
گفت: «نه.»
پرسیدم: «چی شده؟»
بی‌معطلی شروع کرد از خواهرش گلایه کردن… از اینکه خیلی چیزها رو ازش پنهان می‌کنه.
دلش حسابی پر بود.

همزمان که داشتم حرف‌هاش رو گوش می‌دادم، یهو خودم هم شروع کردم از خودم گفتن…
انگار دنبال یه بهونه بودم که دلم رو خالی کنم.

چون تجربه‌ی مشابهی داشتم، بهش گفتم: «آره برای منم یه داستان شبیه این پیش اومده، می‌فهممت… تنها نیستی.»
فکر می‌کردم دارم بهش آرامش می‌دم که بدونِ این اتفاق فقط برای اون نیست.

اما چند ساعت بعد که حرف‌هامون تو ذهنم چرخید، با خودم گفتم:
«واقعاً چرا یهو از خودت گفتی؟»

انگار ما آدما یه عادت عجیب داریم…
تا یکی شروع می‌کنه از درد و دل کردن، سریع پشت‌بندش از بدبختی‌های خودمون می‌گیم؛
نمی‌دونم چرا، اما انگار مسابقه‌ست که کی بیشتر دل‌پُره.

اما جوابی که به این سوال دادم برام جالب بود 

بدون معطلی گفتم 

«خب… منم می‌خواستم شنیده بشم.»

همونجا بود که فهمیدم شاید همه‌ی ما فقط دنبال یه گوشِ شنواییم…
برای همین، تا فرصتی پیدا می‌کنیم، شروع می‌کنیم از غصه‌هامون گفتن.

به خودم گفتم: «حق داری… اما بیا تمرین کنی که همیشه این‌طوری نباشه.»
وقتی یکی داره درد و دل می‌کنه، فقط گوش بده.
بذار حرف بزنه، بذار بفهمه یکی هست که می‌شنوه، یکی هست که براش مهمه.
یه روز دیگه، یه وقت دیگه، فرصت برای گفتنِ دل تو هم پیش میاد.

#دلنِوشته #تجربه #زندگی #زندگی_در_هند 
#دیوالی #هندِ_زیبای_من #هند #کلکته
109
Posted On: November 19th 2025, 05:41 pm
ساعتِ دو نصفه‌شب بود.
بهش پیام دادم: «خوبی؟»
گفت: «نه.»
پرسیدم: «چی شده؟»
بی‌معطلی شروع کرد از خواهرش گلایه کردن… از اینکه خیلی چیزها رو ازش پنهان می‌کنه.
دلش حسابی پر بود.

همزمان که داشتم حرف‌هاش رو گوش می‌دادم، یهو خودم هم شروع کردم از خودم گفتن…
انگار دنبال یه بهونه بودم که دلم رو خالی کنم.

چون تجربه‌ی مشابهی داشتم، بهش گفتم: «آره برای منم یه داستان شبیه این پیش اومده، می‌فهممت… تنها نیستی.»
فکر می‌کردم دارم بهش آرامش می‌دم که بدونِ این اتفاق فقط برای اون نیست.

اما چند ساعت بعد که حرف‌هامون تو ذهنم چرخید، با خودم گفتم:
«واقعاً چرا یهو از خودت گفتی؟»

انگار ما آدما یه عادت عجیب داریم…
تا یکی شروع می‌کنه از درد و دل کردن، سریع پشت‌بندش از بدبختی‌های خودمون می‌گیم؛
نمی‌دونم چرا، اما انگار مسابقه‌ست که کی بیشتر دل‌پُره.

اما جوابی که به این سوال دادم برام جالب بود

بدون معطلی گفتم

«خب… منم می‌خواستم شنیده بشم.»

همونجا بود که فهمیدم شاید همه‌ی ما فقط دنبال یه گوشِ شنواییم…
برای همین، تا فرصتی پیدا می‌کنیم، شروع می‌کنیم از غصه‌هامون گفتن.

به خودم گفتم: «حق داری… اما بیا تمرین کنی که همیشه این‌طوری نباشه.»
وقتی یکی داره درد و دل می‌کنه، فقط گوش بده.
بذار حرف بزنه، بذار بفهمه یکی هست که می‌شنوه، یکی هست که براش مهمه.
یه روز دیگه، یه وقت دیگه، فرصت برای گفتنِ دل تو هم پیش میاد.

#دلنِوشته #تجربه #زندگی #زندگی_در_هند
#دیوالی #هندِ_زیبای_من #هند #کلکته
Comments (109)
ajovi_s 5 months ago

ajovi_s

یع ایرانی کلن جدا ❤️😍

samirchanda 9 months ago

samirchanda

When Me (Indian) and my wife (Irani) got baby girl, she choosed some name for our baby and 'Anahita' was one of them. As u like to Travel do visit North East Part of India if possible, its too beautiful region.

mahdi.bk.iran.03 9 months ago

mahdi.bk.iran.03

برای ما خار داره رفتی پیش سیاه ها

ana_raghib 9 months ago
yaghoobtx a year ago

yaghoobtx

😍😍😍

sahar.s.r.k a year ago

sahar.s.r.k

👏👏👏👏❤️❤️❤️

am_khadem_a a year ago

am_khadem_a

چه جوری تو اون آشغال دونی زندگی می کنی

4629_majid2 a year ago

4629_majid2

❤️❤️❤️❤️❤️

alisepehre13901390 a year ago
taymor.3612 a year ago

taymor.3612

😍😍😍😍

Load More

More posts

back to up