Posted On: February 13th 2026, 04:18 pm
خندهها کم شدند…
آرزوها کمرنگتر از همیشه،
و ما تبدیل شدیم به آدمهایی که قرار نبود باشیم
این روزها اگر بخواهم حالوهوایمان را توصیف کنم، فقط میتوانم بگویم
خستهایم، سوگوار، عصبانی، گیج، بیاعتماد، ترسیده، دلتنگ و خاموش…
پر از بغضهای فروخورده و شبهای بیخواب.
دلشکسته، مات، بیپناه و معلق میان امید و ناامیدی.
سنگین و تلخ، خشمگین و فرسوده، درمانده و نگران.
آشفته و خالی…
عزادارِ روزهایی که از دست رفت.
و با تمام اینها، هنوز جایی تهِ دلمان سه بار تکرار میکنیم
امیدوار… امیدوار… امیدوار…
همهمان مُردیم
شما زیر خاک، و ما روی خاک…
اما مگر فرقش چقدر است وقتی نفس کشیدن هم شبیه دوام آوردن شده؟
تورم با ما کاری کرد که حتی آرزوهایمان هم قسطی شوند.
چقدر درس خواندیم، چقدر کار کردیم،
چقدر با شعور و نجیب زندگی کردیم،
چقدر برای پیشرفت جنگیدیم،
چقدر ورزش کردیم و زحمت کشیدیم،
چقدر آدمهای قابلی بودیم…
و این زندگی، چقدر حقمان نبود.
ناوگان عظیمی از استرس، بیپولی و افسردگی محاصرهمان کرده است.
گاهی فقط میمانیم و یک سؤال که در ذهنمان تکرار میشود:
در این وطن، باوفاتر از غم کیست؟
Load More