Posted On: August 19th 2026, 09:29 pm
.
صبح
از شانههای درخت انجیر
آرام پایین آمد
گنجشک دانهای از سکوت برداشت
و لابهلای برگها
ترانهای ناتمام کاشت
باد نام مرا ربود
و بر خیال دشت آواز رهایی خواند
کاش میشد مثل آب
از کوه و سنگ جاری شد
مثل نور
به خانهای تاریک رسید
و مثل باران
تمام فاصلهها را
به یک قطره شست
عشق را در فنجان چای نشاند
و سیب را تا عمق جان بویید
و در گوش جهان خواند
کمی سادهتر نفس بکش
ویدا منصوری
#نوشتن#شعر
#شعرِ_من#شعر_سپید#شعرـکوتاه Load More