
15 days ago✍️🏽 دیالوگ های سکانسی که پروانه به آرایشگاه برمی گردد وبا برخورد تند صاحب آرایشگاه مواجه می گردد.¤¤¤ پروانه آهسته می گوید: سلام خانم...زن آرایشگرکه مشغول آرایش یک عروس است باعصبانیت سرازکارش برمی دارد و می گوید: اومدی عروس خانم...؟ عروس و دخترهای دیگر نگاهی به پروانه می اندازند پروانه باخجالت چادرش را به دورصورتش میپیچد وسرش را زیرمی اندازد. آرایشگر: چیه، تونوبت وایسادی؟ صدای یک دختر: خیلی قشنگ شدی...عروس با کلاه عروسی برسر بازهم نگاهی با تفاخر به پروانه می اندازد..پروانه: اِ...خانم بی زحمت یه دقیقه بیاین اینجا...آرایشگر با خشونت چیه درد دل داری؟ رفتی کارتو کردی اومدی هرزه؟ پروانه: والله می دونین...می خواستم اگه براتون اشکالی نداره...آرایشگر: چه مرگته؟ مگه کوری،نمی بینی که دستم بنده؟ پروانه: هیچی والله می دونین...یه داداش دارم که تصادف کرده بردنش بیمارستان می خواستم اگه بشه... آرایشگربافریاد: که بهت پول بدم آره؟ پروانه از سروصداهای زن آرایشگرواز شرمندگی اشک به چشم آورده...پروانه: خانوم جون به خدا لازم دارم...آرایشگر: آکله بگیره اون زبونت که اینقدر پشت سرهم بهم دروغ نگی...پروانه: اوا خانوم جون،حالا چرا داد می زنین؟ پروانه شرم زده چندقدم به طرف دربرمی گردد وزن آرایشگر اورا دنبال می کندوبا فریاد می گوید: من خیریه وا نکردم که صبح تا بوق سگ جون بکنم واسه تو دهاتی...دهه تو این دست تنگی شاگرد آوردم که دم دستم باشه...خجالت بکش...عروس ازجایش برمی خیزدوبه اتفاق چنددخترهمراهش به سوی زن آرایشگرمی روند. آرایشگر: توروخدا نیگا کنین اومده گدایی...خجالت بکش دختری بی همه چیز یکی دیگه کاردستش داده،خرجشو اومده از من بگیره...عروس و دیگران آرایشگررا از پروانه دور می کنند درحالی که آرایشگربی وقفه همراه سقلمه هایی به پروانه فریاد می زند: عجب دنیایی شده والله...به جون شما یه دفعه دیگه پاشو بزاره اینجا، قلم پاشو خورد می کنم... پروانه به هم ریخته و آشفته درحالی که به شدت گریه می کنداز سالن آرایشگاه بیرون می آید...•••••••°°°°°°°°°°°°°°°°°°✍️🏽
