Posted On: October 28th 2026, 03:06 am
شعری از
#زهرا_ثناییپور@zahrasanaee۶ آبان ۱۴۰۵
.
گریهزارِ نگاه بایر من
با نگاهت به بار میآید
دانه دانه بپاش و اغوا کن
گندم اینجا به کار میآید
گندم آواز گرم و روشن توست
شعر روح است و قالبش تن توست
مطلعت هر سپیده با خورشید
از پس کوهسار میآید
پینه کن ماه را به صورت خود
وصله کن غنچه را به لبهایت
و لباسی بدیع بر تن کن
به تو آرایهدار میآید
نامم از شعر تو اگر که گذشت
از بَرم کن ببر به پهنهی دشت
از برم این تپندهی وحشی
تا تو دیوانهوار میآید
من کویرم ،تو آبگونهی من
با تو گل میدهد دو گونهی من
من جواب توام چگونهی من!
با تو در من بهار میآید
مالکم باش و بیاجازه بگیر
از نگاهم شهود تازه بگیر
دل بده جای آن گدازه بگیر
از جهانم بخار میآید
من و مجنون قصه هم نسبیم
هر دو اهل بلاغت و ادبیم
چون که از جمع عاقلان عقبیم
عشق با ما کنار میآید
.
#نویسنو #ادبیات #شعر
#nevisno Load More