Instagram story viewer> @dastan_vafa> Post
2 days ago
پارت صد و هفتاد و چهار
فقط این وسط کمر بدبختم تیر کشید و ترس به معنای واقعی به سمتم هجوم اورد
درسته که عاشق فیلمای ترسناک بودم ولی بیشتر توی جمع یا با چراغ روشن فیلم نگاه میکردم که تو همون حالت هم از درون میلرزیدم
حتی الانم قبل از اینکه پاشا برق رو خاموش کنه، داشتم از درون میلر. زیدم فقط به روی خودم نمیاوردم
فیلم هرلحظه تر"سناک و تر"سناکتر میشد و من هر لحظه بیشتر توی خودم جمع میشدم و بالشت رو محکم توی بغلم فشار میدادم
و زمانی که فیلم به صحنه‌ی شب و تاریکی رسید، دیگه فاتحه‌ی خودمو خوندم
تا همین الانم خیلی ازم خودم جسارت به خر. ج داده بودم و دیگه وقتش بود قید جسور بودن رو بزنم
اما توی فضای درندشت و تاریک ویلا، نمیتونستم تنهایی برم بالا و عین خیالمم نیارم
مخصوصا که مدام فکر میکردم یه دست سیاه و کبود میخواد به سمت پام دراز بشه و پام رو محکم بگیره و منو روی زمین بکشه
از تصورشم بدنم مثل بید لر. زید و از جام بلند شدم و با تمام توانم به سمت مبل سه نفره‌ای که پاشا روش لم داده بود رفتم و سریع پایین پاش نشستم که از برخورد تنم با پاش، تو جاش پرید و ترسید
جلوی کش اومدن لبام رو گرفتم و پاشا هم با دیدنِ من نفسش رو فرستاد بیرون و به روی خودش نیاورد و پاهاشو جمع کرد
منم چسبیده به پاش نشستم و در حالیکه هی خودم رو بیشتر به پاهاش میچسبوندم، ادامه فیلم رو تماشا کردم تا اینکه به یه صحنه فوق‌العاده و."حشتناک رسید
شب بود و یه مَرد تک و تنها توی جنگل بود و آهسته و با احتیاط قدم برمیداشت که یهو صدایی شنید و سریع پشت سرش رو نگاه کرد
ولی چیزی ندید و خواست به راهش ادامه بده و سرش رو چرخوند که یهو اون موجود و" حشتناک رو جلوش با فاصله یک سانتی از خودش دید
قبلم با دیدنِ این صحنه از حرکت ایستاد
همون لحظه یهو احساس کردم نفس داغی پخش گوشم میشه و آروم سرم رو چرخوندم که با دیدنِ یه سر اونم مقابل چشمام، جبیغ بنفشی کشیدم
بلافاصله صدای خنده‌ی پاشا به هوا رفت که با تمام توانم ضربه‌ی محکمی به بازوش زدم و با داددگفتم:
_ زهرمار.. مگه کرم داری آخه؟! نمی‌بینی خودم دارم از تر. س پس میفتم؟!
چندتا نیشگونم با حرص ازش گرفتم که با چشمای ناباور و خندونش روبرو شدم
با اینکه فضا تاریک بود ولی با همون اندک روشنایی که از تلویزیون به این سمت ساطع میشد، تونستم صورتش رو ببینم و به خودم بیام.
داستان بیشتر از یکسال دیگه توی عمومی ادامه داره اما خصوصی بدون حذفیات کامله
157
Posted On: November 3rd 2026, 09:03 am
پارت صد و هفتاد و چهار
فقط این وسط کمر بدبختم تیر کشید و ترس به معنای واقعی به سمتم هجوم اورد
درسته که عاشق فیلمای ترسناک بودم ولی بیشتر توی جمع یا با چراغ روشن فیلم نگاه میکردم که تو همون حالت هم از درون میلرزیدم
حتی الانم قبل از اینکه پاشا برق رو خاموش کنه، داشتم از درون میلر. زیدم فقط به روی خودم نمیاوردم
فیلم هرلحظه تر"سناک و تر"سناکتر میشد و من هر لحظه بیشتر توی خودم جمع میشدم و بالشت رو محکم توی بغلم فشار میدادم
و زمانی که فیلم به صحنه‌ی شب و تاریکی رسید، دیگه فاتحه‌ی خودمو خوندم
تا همین الانم خیلی ازم خودم جسارت به خر. ج داده بودم و دیگه وقتش بود قید جسور بودن رو بزنم
اما توی فضای درندشت و تاریک ویلا، نمیتونستم تنهایی برم بالا و عین خیالمم نیارم
مخصوصا که مدام فکر میکردم یه دست سیاه و کبود میخواد به سمت پام دراز بشه و پام رو محکم بگیره و منو روی زمین بکشه
از تصورشم بدنم مثل بید لر. زید و از جام بلند شدم و با تمام توانم به سمت مبل سه نفره‌ای که پاشا روش لم داده بود رفتم و سریع پایین پاش نشستم که از برخورد تنم با پاش، تو جاش پرید و ترسید
جلوی کش اومدن لبام رو گرفتم و پاشا هم با دیدنِ من نفسش رو فرستاد بیرون و به روی خودش نیاورد و پاهاشو جمع کرد
منم چسبیده به پاش نشستم و در حالیکه هی خودم رو بیشتر به پاهاش میچسبوندم، ادامه فیلم رو تماشا کردم تا اینکه به یه صحنه فوق‌العاده و."حشتناک رسید
شب بود و یه مَرد تک و تنها توی جنگل بود و آهسته و با احتیاط قدم برمیداشت که یهو صدایی شنید و سریع پشت سرش رو نگاه کرد
ولی چیزی ندید و خواست به راهش ادامه بده و سرش رو چرخوند که یهو اون موجود و" حشتناک رو جلوش با فاصله یک سانتی از خودش دید
قبلم با دیدنِ این صحنه از حرکت ایستاد
همون لحظه یهو احساس کردم نفس داغی پخش گوشم میشه و آروم سرم رو چرخوندم که با دیدنِ یه سر اونم مقابل چشمام، جبیغ بنفشی کشیدم
بلافاصله صدای خنده‌ی پاشا به هوا رفت که با تمام توانم ضربه‌ی محکمی به بازوش زدم و با داددگفتم:
_ زهرمار.. مگه کرم داری آخه؟! نمی‌بینی خودم دارم از تر. س پس میفتم؟!
چندتا نیشگونم با حرص ازش گرفتم که با چشمای ناباور و خندونش روبرو شدم
با اینکه فضا تاریک بود ولی با همون اندک روشنایی که از تلویزیون به این سمت ساطع میشد، تونستم صورتش رو ببینم و به خودم بیام.
داستان بیشتر از یکسال دیگه توی عمومی ادامه داره اما خصوصی بدون حذفیات کامله
Comments (157)
denizim14021020 8 hours ago

denizim14021020

👏👏👏👏👏👏👏

sonia.naderi7 16 hours ago

sonia.naderi7

❤️❤️❤️

m.r.n1340 19 hours ago

m.r.n1340

سپاسگزارتم بانوی نازنینم ❤️❤️

mamanfood_anzali a day ago

mamanfood_anzali

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

mamanfood_anzali a day ago

mamanfood_anzali

😍😍😍😍😍😍

mamanfood_anzali a day ago

mamanfood_anzali

👏👏👏👏👏👏

mahfozpor1360 a day ago

mahfozpor1360

😂😂😂😂

mahfozpor1360 a day ago

mahfozpor1360

تشکر عزیرم 🌱🌸🌱🌸🌱

mahfozpor1360 a day ago

mahfozpor1360

عالی هستی ❤️❤️❤️

mahfozpor1360 a day ago

mahfozpor1360

قلمت پرتوان و دستت طلا فداتشم بهترینی ❤️❤️❤️🔥🔥🔥👏👏👏👏

snasna2165 a day ago

snasna2165

👏👏👏👏👏

afsaneh.amoei a day ago

afsaneh.amoei

ازدست پاشا😂😂😂

Load More

More posts

back to up