Instagram story viewer> @arvinarte> Post
3 years ago
‌
درست زمانی که فکر می‌کنم چیزی برای نوشتن ندارم، تلنباری از نوشته‌های منتشر نشده در مقابلم قد علم می‌کنند. ویژگی مشترک تمام آنها این است: ناتمامی. 
پرونده‌های باز یعنی اشغال مداوم بخشی از ذهن و استفاده مخفیانه از منابع فکر و جسم.  من اگر سه ویژگی شاخص داشته باشم، یکی‌ از آنها اهمال کاریست. استاد بلامنازع پشت گوش انداختن همه چیزم‌‌. از پاسخ دادن به یک پیام ساده گرفته تا انجام یک پروژه حیاتی. انگار نیرویی همیشه در من به کار است تا مانع از حصول اطمینان نسبت به انجام هر امری شود.

برای آدمی چون من، نگاه به گذشته سخت‌تر از دیگران است. وقتی همین صفحه را مرور و به نوشته‌های منتشر شده‌ام نگاه می‌کنم، در بُهت فرو می‌روم. نه برای کیفیت یا کمیتشان؛ بلکه برای انجام شده و به پایان رسیده بودنشان. هیچ باور نمی‌کنم که من روزی توانسته‌ام یک متن را تا پایان بنویسم، برایش تصویری بسازم و در صفحه‌ام نشر دهم. بیشتر شبیه به یک خواب است.

حالْ این منِ قورمه‌سبزی‌صفت که همواره در انتظار "جا افتادن" چیزهاست، به حالی رسیده که دیگر جایی برای جا افتادن ندارد. یک حافظهٔ تا خرتلاق پُر که دیگر برای یک موسیقی جدید هم فضا ندارد. مغزم مدام اعلان لبریز بودن می‌دهد و درخواست پاکسازی دارد. 
دو راه می‌ماند: زمانی بگذارم و پوشه به پوشه‌ی این حافظهٔ "بَد-سِکتور¹" را بجورم که مگر بخشی پاک شدنی باشد و با حذفش اندک جایی باز شود. و یا وارد تنظیمات شده، به پایین رفته و بدون لحظه‌ای مکث، "ریست-فکتوری" را بزنم.

حیف که الآن شارژ کافی ندارم. صبر می‌کنم تا شارژ شوم، بعد انجامش می‌دهم. بعد؛ احتمالا از همان "بعد"های همیشگی!

| ضمیر سرخود |
زمستان گرم بیست‌و‌سه‌
‌
‌
---------------------------------------
۱. بدسکتور (Bad Sector): خراب شدن یک یا چند بخش از بخش‌های چهار کیلوبایتی تشکیل دهنده حافظه هارددیسک.
9
Posted On: January 10th 2024, 03:56 pm
‌
درست زمانی که فکر می‌کنم چیزی برای نوشتن ندارم، تلنباری از نوشته‌های منتشر نشده در مقابلم قد علم می‌کنند. ویژگی مشترک تمام آنها این است: ناتمامی.
پرونده‌های باز یعنی اشغال مداوم بخشی از ذهن و استفاده مخفیانه از منابع فکر و جسم.  من اگر سه ویژگی شاخص داشته باشم، یکی‌ از آنها اهمال کاریست. استاد بلامنازع پشت گوش انداختن همه چیزم‌‌. از پاسخ دادن به یک پیام ساده گرفته تا انجام یک پروژه حیاتی. انگار نیرویی همیشه در من به کار است تا مانع از حصول اطمینان نسبت به انجام هر امری شود.

برای آدمی چون من، نگاه به گذشته سخت‌تر از دیگران است. وقتی همین صفحه را مرور و به نوشته‌های منتشر شده‌ام نگاه می‌کنم، در بُهت فرو می‌روم. نه برای کیفیت یا کمیتشان؛ بلکه برای انجام شده و به پایان رسیده بودنشان. هیچ باور نمی‌کنم که من روزی توانسته‌ام یک متن را تا پایان بنویسم، برایش تصویری بسازم و در صفحه‌ام نشر دهم. بیشتر شبیه به یک خواب است.

حالْ این منِ قورمه‌سبزی‌صفت که همواره در انتظار "جا افتادن" چیزهاست، به حالی رسیده که دیگر جایی برای جا افتادن ندارد. یک حافظهٔ تا خرتلاق پُر که دیگر برای یک موسیقی جدید هم فضا ندارد. مغزم مدام اعلان لبریز بودن می‌دهد و درخواست پاکسازی دارد. 
دو راه می‌ماند: زمانی بگذارم و پوشه به پوشه‌ی این حافظهٔ "بَد-سِکتور¹" را بجورم که مگر بخشی پاک شدنی باشد و با حذفش اندک جایی باز شود. و یا وارد تنظیمات شده، به پایین رفته و بدون لحظه‌ای مکث، "ریست-فکتوری" را بزنم.

حیف که الآن شارژ کافی ندارم. صبر می‌کنم تا شارژ شوم، بعد انجامش می‌دهم. بعد؛ احتمالا از همان "بعد"های همیشگی!

| ضمیر سرخود |
زمستان گرم بیست‌و‌سه‌
‌
‌
---------------------------------------
۱. بدسکتور (Bad Sector): خراب شدن یک یا چند بخش از بخش‌های چهار کیلوبایتی تشکیل دهنده حافظه هارددیسک.
Comments (9)
__.thestarrynight.__ 3 years ago
farahbavaghar 3 years ago

farahbavaghar

عالی بود 👏👏🤗👍با ریست فکتوری موافقم

More posts

back to up