خدا هست... بردار سر از شانه ی غم..عاشق بی یار خداهست گشتی زهمه..از خود و آیینه تو بیزار خدا هست گر هیچکسی راه به دنیای تو یک لحظه نبرده معشوق ازل شعله زند عمق شب تار..خداهست سرخ است اگر گونه ی تب دار تو از سیلی تقدیر بر سرخی اینگونه مکن گریه ی بسیار ..خداهست برگیر دل از خاک.که این خاک سیه مامن دل نیست بشکستن و درماندگی و درد نشد کار..خدا هست