Instagram story viewer> @alirezashabgard> Post
2 years ago
چون  كسى به استقبال گروه نيامده بود، از كالسكه ها پیاده شدند، صدازدند، چشم  تيز كردند، بى فايده!همه جاتيره وتارو خاموش بود. باد از میان  دروازه ی باز مى غريد، برج ها و محوطه هاى قديمى رعب آور بود، ودر ظلمات كور كسى بغل دستى اش رانمى شناخت. جماعت لرزيد و یخ زد، زنان مى ترسيدند، و بچه ها گریه مى كردند، هر لحظه ناشكيبايى شان بيش ترمى شد، وتغيير اوضاع واحوال كه هيج كس انتظارش رانداشت عرصه رابه شدت برهمه تنگ كرده بود.
هر لحظه منتظر بودند كسى بيايد ودر رابه روى آنان بازكند، چون  گاه باران و دمی توفان به اشتباه شان مى انداخت وبيش ازيكبار خيال كردند صداى گام هاى مبارك مباشر قصر راشنيده اند. مدت طولانى مستأصل دست روى دست گذاشتند؛ به فكر كسى نيامد به قصر نوساز برود واز اشخاص دلسوز تقاضای کمک کند .

#چشمه #نشر #أدب #ادبیات #جهان #ایرانشهر #زندگی #غم #غمگین #کتاب_بخوانیم #آزادی #آلمان #ترجمه #سعیدپیرمرادی #هستی #نیستی #آینده #نمایش #تئاتر #خفقان #شیراز #بوشهر #اصفهان 
@cheshmeh.kourosh @cheshmeh.karimkhan
1
Posted On: February 10th 2025, 03:27 pm
چون كسى به استقبال گروه نيامده بود، از كالسكه ها پیاده شدند، صدازدند، چشم تيز كردند، بى فايده!همه جاتيره وتارو خاموش بود. باد از میان دروازه ی باز مى غريد، برج ها و محوطه هاى قديمى رعب آور بود، ودر ظلمات كور كسى بغل دستى اش رانمى شناخت. جماعت لرزيد و یخ زد، زنان مى ترسيدند، و بچه ها گریه مى كردند، هر لحظه ناشكيبايى شان بيش ترمى شد، وتغيير اوضاع واحوال كه هيج كس انتظارش رانداشت عرصه رابه شدت برهمه تنگ كرده بود.
هر لحظه منتظر بودند كسى بيايد ودر رابه روى آنان بازكند، چون گاه باران و دمی توفان به اشتباه شان مى انداخت وبيش ازيكبار خيال كردند صداى گام هاى مبارك مباشر قصر راشنيده اند. مدت طولانى مستأصل دست روى دست گذاشتند؛ به فكر كسى نيامد به قصر نوساز برود واز اشخاص دلسوز تقاضای کمک کند .

#چشمه #نشر #أدب #ادبیات #جهان #ایرانشهر #زندگی #غم #غمگین #کتاب_بخوانیم #آزادی #آلمان #ترجمه #سعیدپیرمرادی #هستی #نیستی #آینده #نمایش #تئاتر #خفقان #شیراز #بوشهر #اصفهان
@cheshmeh.kourosh @cheshmeh.karimkhan
Comments (1)
amirbehdast 2 years ago

amirbehdast

🔥🔥🔥

More posts

back to up