Posted On: March 10th 2025, 10:27 am
ولی من عاشق تجربه های جدیدم
حس های جدید
آدمای جدید
موضوع های جدید
نمایشنامه خوانی یکی از تجربه های جدیدی بود که در طول روند تمرینات و اجراها لذت زیادی از کاری که میکردم میبردم
تمام اشکها ، لبخندها ، ذوق ها و تلاش هایی که برای تبدیل شدن به چیزی که میخواستیم رو از یادم نمیره.
چشم اندازی از پل برای من صرفا یک نمایشنامه نبود
منو وادار میکرد فکر کنم ، فرو برم در عمق چیزی که باهاش روبه رو هستم ، هر بار که روی صحنه میرفتم انگار این اولین باری بوده که باهاش رو به رو میشدم
حس تازگی اتفاقات و اون اتمسفر و فضا رو در خودم حس میکردم و باهاش زندگی کردم
هربار که میخوندم بیشتر یاد میگرفتم ، بیشتر به عمیق بودنش پی میبردم ، بیشتر به جزئیاتی که درش نهفته شده بود پی میبردم
کاترین: بتریس به من میگه مثل یه زن رفتار کن پس چرا خودش مثل زن رفتار نمیکنه؟
من اگه زن کسی بودم بجای اینکه هی راه برم و بهش حمله کنم سعی میکردم خوشحالش کنم
ادی یه ناراحتی فکری داشته باشه من از صدمتری میفهمم ، میدونم که تو این موقع یکی رو میخواد که خوب و آروم باهاش حرف بزنه ، قبل از اینکه لب تر کنه میفهمم گشنشه ، آب جو میخواد یا پاش درد میکنه
میخوام بگم میشناسمش اونوقت چطوری از من توقع داری مثل غریبه ها باهاش رفتار کنم ؟ من نمیفهمم اصلا چرا باید اینکارو کنم؟
•آرتور میلر•