Posted On: April 7th 2025, 04:52 am
به یادِ تو، مردِ تمامنشدنی زندگیم
هر بار که ازت حرف میزنم، انگار دارم از یه اسطوره حرف میزنم
نه یه قهرمانِ قصه، یه مردِ واقعی
دنیا برات آسون نگذاشت،اما تو دنیا رو برای دیگران آسون کردی.
پاهات شاید تو رو کند کرد،ولی روحت همیشه دوندهترین، قویترین و محکمترین بود.
هیچکس مثل تو نمیتونست اشتیاقِ من برای ساز زدن باشه،چون میدونستم یه شنوندهی واقعی دارم
کسی که نه فقط نتها،
که قلبم رو میشنوه.
تو از جنسِ شعر بودی
توی کلمات ات،
توی نوازشهات،
توی اون جملهی ساده، که واج آرایی «د» داشت
«تو دل و دین و دنیای منی»
بابا،
اگه مونده بودی، شاید کالبد ات خستهتر میشد،و روح ات هم…
اما من هنوز حسرت دارم،
که چرا بیشتر نداشتم ات؟
چرا صدات رو وقتی برام شعر می خوندی،ضبط نکردم؟
چرا اون همه عاشق بودی
و من
نفهمیدم وقت کم داریم.
توی این ده سال
باصدای هر پرنده ای
با شعرِ شاملو و حافظ
با صدای شجریان و ویگن و مرضیه و رشید بهبودف و دمیس روسس و ام کلثوم
با نوای سه تار و هر سازی
با بوی کتابهات
با نگاهِ چشمهای میشیات توی عکس هات
با یادِ اون جمله که میگفتی «دلم برات تنگ میشه
،حتی وقتی میری تو اتاق ات»
تو با منی.
چندماه پیش که بعد از حدود ده سال جرأت کردم و اومدم دانشگاه تهران(همون جایی که کالبد ات رو اهدا کردی)متلاطم شدم،ذهنم از هم پاشید و دوباره نبودن ات رو از نو تجربه کردم
ببخش که جرأت ندارم امروز بیام پیش ات،ببخش که هنوز اونقدر قوی نیستم
شاید اگر کالبد ات به خاک سپرده شده بود من راحت تر نبودن ات رو باور میکردم امّا تو سخاوتمند بودی و من تسلیم ام به خواستِ تو…
من
کماکان دخترکِ عاشقِ دلتنگتم
ممنونم که اجازه دادی باهات عاشقی کنم
مریم
۱۸ فروردین ۱۴۰۴
#دهمین_سالگرد Load More