Posted On: December 18th 2025, 08:14 pm
گاهی وقتا
احساس میکنم نمیتونم دیگه چیزی رو تحمل کنم !
همون موقع ها که سعی میکنم صدام نلرزه و اشکام نریزن،...
خودم و سفت بغل میکنم و میگم،: درستش میکنم...
احساس میکنم همون لحظه یه آدمی از توی سرم میگه:چرا همیشه باید همه چیز و من درست کنم؟نمیفهمی منم خسته شدم؟و بعدش گریم میگیره و خیره میشم به یه جا و اشکام راه خودشونو پیدا میکنن، .حتم دارم
یک تو در من جا مانده،
در زندگی ام
که اینگونه
وقت و بی وقت
دلتنگی ،
پایش را روی گلویم می فشارد
و راه نفسم را بند می آورد..
بخدا من نمی فهمم که
آدمی
از فَراموشی
دیوانه میشود،
یا از به یاد آوردن؟!
ولی بازم میگم
کاش می شد تمامِ دلا ی آدمای غمگین و تنهایِ جهان را در آغوش کشید
براشون چای ریخت، کنارشون نشست و با چند کلامِ ساده،
به لحظاتشون رنگِ آرامش پاشید و حالشون وخوب کرد...
کاش می شد این و قاطعانه و آروم در گوشِ تمامِ آدم ها گفت:
که غم و اندوه رفتنی است و روزهایِ خوب در راه اند.... عزیزای دل 💜
آخه منم یه
يه زمانى برام مهم بود کسى و كه ملاقات ميكنم
به ذغال اخته بگه ذو غال اخته يا اصلن ذغالخته..
و يا به وعده ى بعيد بگه وعده ى بعيد
با وعده وعيد.....!
همین چن تا وقته پيشم برام مهم بود كه كسى را كه باهاش آشنا میشم آیا فِرويد و شاملو را ميشناسه ،چيزى از مثلث برمودا ميدو نه؟! ازفلسفه ی کافکا چیزی گریبونگیر وآویخته ی ذهنش هست !
و یا آيا خبر داره که "ممنون" و "مرسى"
یه كلماتى ان بى گانه ! ؟
و بايیست که بگن :
"سپاس گزارم" !
امّا همه ى اينها تا همين چند وخته پيش برام مهم بود.!
اين روزها مهم براى من "نگاه" آدمیه
نه جنس و مدل عينك روى صورتشو ن.!
چون :
وختے فڪرت جاے احساستو میگیره یعنے که
خیلی قلبت ، خستس!!
خب بخاطر اینه که من دیگه از این نزدیک بودنای دور
میترسم !
ولی دیگه به خیلی چیزاعادت کردم
دیگه فهمیدم که،
خیلی از یخ کردن های ما،
ازسرمانیست ،
این
لحن بعضیاس
که زمستونیه !!!
Load More