Posted On: July 18th 2026, 03:39 am
همه از لحظه بالا رفتن روی سکوی قهرمانی میگویند، اما کسی از مسیرِ زیر آن خبر ندارد… 🏆
از روزهایی که در کوزران بودم و برای اینکه فقط بتوانم کرایهی رفتوآمد به کرمانشاه را جور کنم، با روزنامههای ۵۰ تومانی، از مغازه به مغازه میدویدم. از سرمای استخوانسوز تبریز که ساعت ۴ صبح، وقتی همه در خواب بودند، با برف و کولاک به باشگاه میرسیدم و زیر فرشهای نمازخانه، تنها پناهم برای گرم شدن و کمی استراحت بود تا صبح شود.
بارها شد که در اردوها خط خوردم، بارها شد که با ناامیدی به خانه برگشتم، اما هر بار که زمین خوردم، با قدرت بیشتری بلند شدم. دوری از خانواده، از همسر و فرزندانم، شبهای تنهایی و سختیهای بیشمار، همگی بخشی از این مسیر بودند.
من هرگز تسلیم نشدم، چون میدانستم که هر قطره عرق، پلی است به سوی رویا. امروز آن قهرمانی جهان، فقط یک مدال نیست؛ بلکه تجسم تمام آن روزهای سخت و تمام آن ۵۰ تومانیهاست که با آنها راهی رسیدن به رویاهایم شدم.
خدا را شکر برای این لحظه… مسیر سخت بود، اما شیرینتر از آن چیزی که فکر میکردم! ❤️🇮🇷