Instagram story viewer> @saeed_ghaderikerman_tabiat> Post
4 months ago
6
Posted On: June 30th 2026, 01:25 am
⁨ ⁨ سال‌ها پیش، مردی در روستایی سرد و دورافتاده زندگی می‌کرد. یک شب زمستانی، وقتی از کوه برمی‌گشت، در طوفان گیر افتاد و بی‌هوش روی زمین افتاد. سگش، که همیشه همراهش بود، اول تلاش کرد او را بیدار کند، بعد شروع کرد با پارس‌های بلند کمک خواستن. اما هیچ‌کس صدایش را نمی‌شنید. پس برگشت و روی سینه‌ی صاحبش خوابید تا گرمای بدنش را حفظ کند. ساعت‌ها همان‌جا ماند؛ برف روی پشتش می‌نشست اما تکان نمی‌خورد.صبح که مردم روستا پیدایشان کردند، مرد نیمه‌جان بود… اما زنده. پزشک گفت اگر آن سگ نبود، مرد همان شب از سرما می‌مرد. وقتی مرد چشم‌هایش را باز کرد، اولین چیزی که دید، نگاه خسته اما امیدوار سگش بود؛ انگار می‌گفت «من نذاشتم تنها بمونی».
از آن روز، همه‌ی روستا می‌گفتند: بعضی قهرمان‌ها لباس ندارند… فقط چهار تا پا و یک قلب بزرگ دارند.⁩

#کرمانى_ها #كرمانيها #عشق #سعید_پشمک_ادونچر🤍 # صميميت محبت لبخند لبخند_بزن ايران ايراني كافه كافه_گردي كافه_مرداد💜 كافه_باز قهوه قهوه_تلخ_نيست دورهمی شادىتیوتا تیوتاهایلوکس کویر آفرود
طبیعت_کرمان کوه چشمه کرمان_زیبای_من طبیعت_کرمان_را_باید_دید عشق_را_باید_زندگی_کرد⁩پشمک🩷⁩⁩⁩⁩⁩
Comments (6)
mehriran19907 4 months ago

mehriran19907

سگ تجسم عینی عشقه ، خداوند میخواست به ادم ها بگه عشق خالص چطوریه سگ رو خلق کرد

terme.rent 4 months ago

terme.rent

😍😍😍

f_majidi_narani 4 months ago

f_majidi_narani

😍😍😍همشون مهربون و شیرین هستن

shahrzad0770 4 months ago

shahrzad0770

❤️❤️❤️❤️❤️

shahrzad0770 4 months ago

shahrzad0770

😍😍😍😍😍

z.bhnamfar11 4 months ago

More posts

back to up