Posted On: July 19th 2026, 09:51 pm
پشت هر اثر، روایتی وجود دارد. این، روایت شکلگیری «بازخوانی یک خودنگاره» است.
بازخوانی یک خودنگاره
هنوز شاگرد نگاه او هستم
سالها پیش، در باغچهی حیاط پدرم، زمانی که او مشغول آب دادن به گیاهان بود، من که دانشجوی عکاسی بودم، عکسهایم را به او نشان دادم؛ منتظر بودم نظرش را بدانم.
پدر پس از دیدن عکسها گفت: «عکسهایی بگیر که دیگران نگرفتهاند.»
همین جملهی ساده، مسیر نگاه من را تغییر داد. او مرا به دنبال کردن تصویری فراتر از ثبت یک لحظه دعوت کرد؛ به جستوجوی چیزی که در نگاه نخست آشکار نمیشود.
پدر برایم از نخستین تجربهی عکاسیاش گفت؛ از یک دوربین جعبهای کداک و سلفپرترهای که با کمک بازتاب آینههای شکسته گرفته بود.
آن تصویر برای من فقط یک عکس قدیمی نبود؛ نشانی بود از تلاش انسان برای یافتن خویش در میان تکههای پراکندهی زندگی و زمان.
در این اثر، آینههای شکسته تنها عناصر بصری نیستند؛ آنها قطعاتی از حافظهاند. هر شکستگی، بخشی از یک روایت را بازتاب میدهد؛ همانگونه که حافظه، گذشته را هرگز به شکل کامل بازنمیگرداند، بلکه آن را از میان تکهها، برداشتها و احساسات دوباره میسازد.
دوربین قدیمی در میان این بازتابها قرار گرفته است؛ پلی میان تجربهی نخستین پدر، نگاه او به جهان و نگاه امروز من.
این اثر در فاصلهی میان دو نسل، دو فناوری و دو شیوهی دیدن شکل میگیرد؛ اما ریشهی آن به یک پرسش مشترک بازمیگردد: چگونه میتوان چیزی را دید که پیش از این دیده نشده است؟
«بازخوانی یک خودنگاره» تلاشی است برای بازگشت به منشأ یک نگاه؛ بازگشت به لحظهای که یک تصویر و یک جمله، مسیر یک نگاه هنری را شکل دادند.
من هنوز در جستوجوی همان چیزی هستم که او سالها پیش به من آموخت: دیدنِ چیزی که دیگران ندیدهاند.
و هنوز شاگرد نگاه او هستم.