Posted On: July 25th 2026, 10:05 pm
بهار کاتوزی یه جایی در ( همیشه پسر) نوشته:
((زنگ این خانه هیچ وقت کار نمی کند…همه میدانستند باید به جای زنگ پا بزنند…هیچ وقت رفت و امد زیادی نداشته ایم،اما جای قُرشدگی پای کسانی که کلید خانه را نداشته اند این پایین پیداست.همیشه برایم جالب بوده که همه همین نقطه را میزنند،نه بیست سانت چپ یا راستش را.))
انگار بهار این تکه از داستانش را از روی قلب آدم ها برداشته؛…انگار جای قُرشدگی پای کسانی که کلید خانه را نداشتند اینجا پیداست.همه همين نقطه را ميزنند…… .
بهار کاتوزی را در نمایشنامه ی (نسبیت خاص )بیشتر شناختم،نمایشنامه ای که از هر لحاظ چفت و بست محکمی داشت و مو لای درزش نمیرفت…نويسنده در سياه چاله ي عجيبي خواننده را گير مي اندازد.
_او سفید پوشیده،سپید رنگ شروعی تازه است،مثل صفحه ای خالی، که منتظر است روی آن نوشته شود.
✏️__آمی
#بهار_كاتوزي #نمايشنامه_نويس #فيلمنامه_نويس #جستار_نويس #مموآر_نويسهميشه پسر،اولين نوولاي اوست.
@baharkatouzi
@cheshmeh.kargararar.
Load More