Posted On: October 13th 2026, 04:16 pm
در روانکاوی، وقتی اعضای یک خانواده جراتِ روبهرو شدن با خشم، نفرت، خیانتهای پنهان یا اضطرابهای خود را ندارند، از مکانیسمِ ترسناکی به نام همذاتپنداریِ فرافکنانه [ فرآیندی ناخودآگاه که در آن، خانواده احساساتِ سمی و سرکوبشدهی خود را به درونِ حساسترین عضو تزریق میکنند تا جایی که آن فرد واقعاً باور میکند مشکل از خودِ اوست] استفاده میکنند.از نگاهِ فرویدی، این فرد حاملِ بازگشتِ امرِ سرکوبشده [ فورانِ تمامِ رازها و دردهایی که خانواده سالها زیرِ فرشِ «آبروداری» پنهان کرده است] میباشد. خانواده برای اینکه دیوانه نشود، یک نفر را به عنوانِ «بیمارِ شاخص» انتخاب میکند تا خودش بتواند ادایِ آدمهایِ سالم و خوشبخت را دربیاورد!
کارل گوستاو یونگ در مجموعه آثارش حقیقتِ تکاندهندهای را فاش میکند: «کودکان، سنگینترین بارِ روانی را از زندگیِ زیستنشده و سایههایِ ناخودآگاهِ والدینشان به دوش میکشند.»
در روانشناسیِ تحلیلی، به این فرد بُزِ طلیعه یا سپرِ بلا [اشاره به مناسکِ باستانی که در آن، قبیله تمامِ گناهان و پلیدیهای خود را روی یک بُز بار میکرد و او را به بیابان میفرستاد تا قبیله احساسِ پاکی کند] میگویند.
این فرد، سایهیِ جمعیِ خانواده [تاریکیها، عقدهها و زخمهایِ حلنشدهیِ چند نسل] را در کالبدِ خود حمل میکند. او کسی است که سیستمِ عصبیاش آنقدر اصیل و بیدار است که نمیتواند «دروغِ بزرگِ خانواده» را قورت دهد.
تمرین این پست کلمه (تروما)کامنت کنید در دایرکت ارسال میشه
👇 حالا بدونِ نقاب برای من بنویسید:
آیا شما در خانوادهتان همان کسی بودید که همیشه برچسبِ «حساس، یاغی، عجیب یا مشکلدار» خورده است؟ در چه نقطهای متوجه شدید دردی که حمل میکنید، اصلاً مالِ خودتان نبوده، بلکه بارِ سنگینِ ناخودآگاهِ والدینتان بوده است؟
Load More