Instagram story viewer> @azadeyeaziz> Posts
13.4K
followers
770
following
_________________
‌‌🖊️. نویسنده‌
کتاب :
ابوسعید خراز؛ پیر فنا و بقا‌‌
درس‌دیده ادبیات فارسی در دانشگاه تهران
کنشگر رسانه‌‌‌
🌾🚜کارآفرین حوزه کشاورزی
POSTS STORIES REELS TAGGED
⁨	⁨	‌‌
هزاران گیسو در دنیا برای مهسا بریده شد. من هم مانند همه زنانی که برخاستند تا یک قدم به آزادی نزدیکتر شویم، رفتم و بیخ تا بیخ بافه موهایم را خودم قیچی کردم. فیلم‌اش را هم گذاشتم همینجا که هنوز از آرشیو درنیاورده‌ام. 

چه تقلاها، اشک‌ها، متن‌ها و عکس‌های بی‌محابایی داشتم و چقدر امید که بتوانند تحمل کنند. از اردیبهشت چهارصد و دو دیدم که نه، پرونده پشت پرونده برای هر کلمه، هر هشتگ و انبوهی از عکس‌ها و توییت‌ها و کپشن‌ها که پرینت شده در دفتر قاضی گذاشته بودند.

عمیق‌ترین رویایی‌ام با رنج بازجویی‌های ‌کیش و تهران، لحظه‌ای بود که از داروخانه روبه‌‌روی دادگاه، دستکش مشکی خریده بودم و داشتم از خیابان رد می‌شدم. سرم را با همه سرخوردگی، بالا گرفتم و گفتم سالها بعد، شرمنده نخواهم بود.‌

#زن_زندگی_آزادی⁩⁩ by @azadeyeaziz
2
a month ago
Download
⁨	‌
جالب اینجاست که خیل عظیمی از به ظاهر ایرانی‌ها دست و سوت می‌زنن برای نجات خلبان آمریکایی. انگار فیلم سینماییه و‌ شعور ندارن که در واقع خوشحالن از نجات یک قاتل بالفطره. ‌

**من هم ضد جنگ هستم و هم از حکومت دل خوشی نداشته و ندارم. برای دی‌ماه هم هزینه دادم هم نوشتم.⁩ by @azadeyeaziz
45
a month ago
Download
‌
چشم‌ام خورد به استوری‌های یک خانم اهل بیروت که بلاگر سبک زندگیه. خونه ساده و حتا فرسوده داره. غذاهای سنتی درست می‌کنه. حجاب نداره ولی برای محرم غذا پخش می‌کنه و برای سیدحسن نصرالله و علی خامنه‌ای عزا می‌گیره. ویلایی هم در همون دور و اطراف داره که در جنگ علیه ایران، به اونها هم هشدار دادن و بیروت رو ترک کردن رفتن اونجا.

الان برگشته و شور زندگیش رو داره نمایش می‌ده. همین‌طور که می‌بینید پسرش رو به جشنواره محلی رقص برده. انگار نه انگار علی‌الطاهری علی‌الظاهر منهدم شده باشه. انگار نه انگار بیشتر کشورهای مسلمون درگیر جنگ هستن. هیچ غمی به دلش راه نمی‌ده. 

من بیروت رفتم. قبل از انفجار سیلوها و نشاط  و آزادی زنان برام جالب بود، اما با دیدن این ویدیو دلم‌گرفت. نمی‌دونم چی شده که بچه‌های ایران از بچه‌های عراق و لبنان غمگین‌تر دارن زندگی می‌کنن. پدر مادرهاشون هر صبح با استرس حالا امروز تخم‌مرغ چنده بیدار می‌شن و در بسیاری از شهرها و روستاها بچه‌ها ماه به ماه گوشت نمی‌خورن. 

به خاطر وضع وطن خودم، دیدن شادی‌ای که حق هر کودکی در جهانه، برام تلخ بود. چرا ما نه؟ آخه لبنان آره ولی ایران نه؟ آیا می‌شه قدر یک ارزن امیدوار بود که ازین مصیبت اقتصادی و سیاسی یک روز درمیایم؟ 
‌
*اسم بلاگر در ویدیو هست. ‌
‌
#ایران#کودکان by @azadeyeaziz
7
a month ago
Download
‌
بعضی جمعه‌ها می‌روم و تهران را از بالا تماشا می‌کنم؛ گوشه گوشه پایتخت یک کشور بیچاره. البته از آن بالا بیچارگی زیاد دیده نمی‌شود. محله‌های پایین در غبار گم شده‌اند. فقط برجها به چشم می‌آیند و برج بدقواره میلاد. ‌

خانه خودم، خانه‌های دوستانم و خانه‌های شما ای‌دوستانم  از این ارتفاع پیدا نیستند. ما گم و خرد هستیم. برج‌‌های مشیده و محله‌های لوکس برای ما نیست. ‌

می‌نشینم و بدون فکرها و عذابهایی که آن پایین در زندگی خودم داشتم، به آدم‌های مختلفی در شهر  فکر می‌کنم  که می‌توانند شخصیت‌های کتاب بعدی‌ام باشند: بیماران در بیمارستانهای  روانی، نوعروسان امیدوار به خوشبختی، مادران دستفروش، نوزادان با تریاک خوابیده روی دوش زنان چهارراه‌ها، روسپی‌ها، دلالان کلیه، مدادرنگی‌فروشها، زندانیان سیاسی، خانواده‌های قاتلان، ساکنان اکباتان، تعمیرکاران تسمه‌تایم، مجموعه‌داران قفل‌ و کلید، کفتربازها، صندوقداران بازارهای میوه‌ و تره‌بار، تربیت‌کنندگان سگ، تنورسازان رستورانهای سنتی فرحزاد، فالگیرهای آرایشگاهها و ...

خیلی از نویسندگان متولد دهه پنجاه ‌و شصت موقعیت داستانهاشان تهران است. دوست دارم بدانم کدامها را خوانده و‌دوست داشته‌اید. 

#تهران#کوهنوردی#نویسندگی taken in Tehran, Iran by @azadeyeaziz
12
a month ago
Download
⁨	

در خانه تنها بمان. گریه کن. از تنهایی به دلشوره و رقت بیفت، از 
گریه سرفه بزن، اما هرگز  از کسانی یاد نکن که برای کاغذهای قلبت، حتا یک مداد ساده نداشتند که بنویسند: به تو وفادارم.

مری لینکوارد. کتاب مداد. 

اسلاید اول : در حال سامان‌دادن کارهای کتاب
اسلاید دوم: شب مردادی تهران از سعادت‌آباد⁩ by @azadeyeaziz
19
2 months ago
Download
⁨	⁨	زمان‌جنگ جفا شد در حق دخترم. هم صداها و دیدن آسیب‌های ساختمان، هم هر لحظه گوشی به دست بودن من برای دیدن اخبار و توییت‌ها...‌
چند ماه اخیر گوشی کمتر دست‌ام و اثاث بازی با او بیشتر است. دیگر اسم ترامپ را از من نمی‌شنود و کمتر عصبی می‌شود. داشت پاک تحلیلگر می‌شد برای کارهای مسئولان داخلی که به خودم آمدم و روزه اخبار گرفتم. هیچ خبری همچنان ندارم و گذاشته‌ام دیگران برایم خبرنگاری کنند. 
عکس: 
‪@noora.20.10‬ 

#خبر
#مادر⁩⁩‌⁩
#وطن by @azadeyeaziz
20
2 months ago
Download
‌
دیدید بعضی آدمها فقط برای یک بار دیدن هستند؟ مثل عکس‌های خاصی که برای یک بار دیدن می‌فرستند. ‌
‌
در جاهای مختلف، هواپیما، سینما، کافه یا کتابفروشی ما ازین آدمها زیاد می‌بینیم. امروز که به کافه محبوبم در فضای باز رفته بودم، یک دختر درسخوان دیدم. عینک قشنگی داشت و اشتباه بسیار بد من برای ویدیوکال بدون هدفون را نادیده گرفت چون هدفون خوبی داشت.

با او‌معاشرت کردم. نتیجه اینکه مادری بی‌نظیر دارد که دارد او را برای رفتن به لندن، بسیار تشویق می‌کند. از تصور اینکه چقدر مادرهای ماها با هم تفاوت دارند و تازه چقدر خود من دخترم را برای لندن رفتن تشویق نمی‌کنم، حیرت‌زده شدم.

این را پست گذاشتم تا یاسمین یک روز در لندن یادش بیاید که کجاها درس خوانده. مثل خود من که کجاها کتابم را نوشتم... .

#درس#کنکور#آیلتس#کافه taken in Enghelab Sport Complex   مجموعه فرهنگی ورزشی انقلاب by @azadeyeaziz
16
3 months ago
Download
⁨	دوست دارم راه‌های گفت‌و‌گو را بین آدمهایی که به کار هم ‌
نمی‌آیند برای همیشه ببندند. طلسم‌کنند. دنیا را زیر و‌رو کنند تا سر راه هم قرار نگیرند. یکی از چراغ سبز رد شود و دیگری بخورد به چراغ قرمز جهان کودک. ‌

دوست دارم این‌قدر هم از راهگشا بودن حرف‌زدن و شفافیت حرف‌ها بین آدمیان سخنرانی نکنند. سالهاست ورد زبان خودم‌بوده و از آلن دوباتن هم یاد گرفتم این اراجیف را. اما انگار  ما آلن به دردمان نمی‌خورد. همان شعر حافظ خودمان به دردمان‌می‌خورد  و از اول نباید با انسانهایی که به کار ما کمتر می‌آیند کلمه‌ای رد و بدل کنیم.

گفت‌و‌گو آیین درویشی نبود‌ه و نخواهد بود.‌

راستی یادم باشد از این کوله و عمر عجیب‌اش بعدنتر برایتان بگویم ای‌دوست‌ها.

#کوهنوردی#البرز#وطن#ایران‌⁩ by @azadeyeaziz
19
3 months ago
Download
اگر اونقدر شجاعی که یه مردادی رو دوست داری،

زیر این پست کامنت بذار:

«تولدت مبارک عزیز»🎂

یا خب اگه اونقدر مهربونی که عاشق متولد ماه‌های دیگه هستی، همین جمله رو برای صاحب عکس بنویس. که از آسمونا براتون دعا کنه. 

اسم‌اش عزیزه و اول مرداد تولدشه... 
‌

#مرداد#مردادی#پدر#تولد#زندگی by @azadeyeaziz
40
3 months ago
Download
⁨	این‌چهره زنی‌ست که موقع دومین بازنویسی کتابش از اول تا کلمه شصت‌هزارم کنونی، ، برای پدرش گریه می‌کند. چقدر حروف تایپ کردن روی گوشی‌ام تار است الان. چقدر در جزیره کیش، موقع این فصل اشک ریختم. موقع دو فصل دیگر، خودم را نابود کردم. فکر کنم اگر اشکدان داشتم، سر نوشتن این کتاب، باید بارها خالی و پر می‌کرذم. اشکدان وجود داشته زمانهای قدیم و من یک‌کدامشان را در موزه دفینه دیده بودم. 
این زن هنوز بعد از ۲۴ سال و نزدیک سالگرد سفر بی‌بازگشت پدرش، دارد گریه می‌کند. این عکس از لحظه‌ای است که دارم فصل «آهو» را بازنویسی می‌کنم. شاعری که داستان را خواند تا نظر بدهد، به من گفت اسم فصل را بگذار:

«بلند شو؛ برایت آهو آوردم».

در این فصل، پدرم را به خاک‌و‌خون‌کشیدم. خیلی سخت بود سویه بی‌رحمی یک پدر مهربان را پررنگ کنی و بنویسی. سویه ارباب و خان‌بودن. سویه ملازمات این کلمه‌ها. این عکس بازنویسی خط‌هایی‌ست که من جنین سه ماهه در شکم مادرم بودم و پدرم می‌خواست برود حیوانی برایش بیاورد.‌

#پدر#پدردختری#نویسنده#کتابداستان⁩ by @azadeyeaziz
44
4 months ago
Download
⁨	قبلن‌ها که  روزنامه کار می‌کردم، سر یه ساعتی صدایی شبیه به زلزله یا انفجار می‌اومد. بهم گفتن با لیفتراک رولهای خیلی بزرگ و‌سنگین کاغذ پیاده می‌کنن. همیشه دوست داشتم یک‌بار هم که شده من راننده اون لیفتراک باشم که هنوز نبودم.‌

عشق من به بوی کاغذ از خردسالیه مثل خیلی از شما. کاش یه عطری می‌ساختن‌که به خودمون اسپری کنیم و یاد کودکی و دفتر مشق و‌کتابهایی بیفتیم‌که تابستونا می‌خوندیم. 
‌
من یه تابستون یعنی دقیقنی سال ۸۰ ، ۱۱ جلد کتاب خوندم. الان نه دیگه اونقدر ولی محشوربودنم‌با کاغذ رو خیلی حفظ کردم.

برام این زیر بنویسید توی کاغذهام از طرف شما چی بنویسم؟ 
#کاغذ#کتاب#نشر#مطالعه#نویسنده⁩ taken in Vanak by @azadeyeaziz
20
4 months ago
Download
📖📚چندین نسخه از کتاب صبح روز بعد رو خریدم که به شما برسونم و حتا برای کسانی که پول خرید کتاب ندارن، (  ۳ نفر )‌

اگر حس می‌کنید باید بخونیدش به من دایرکت بدید یا در کامنت‌ها دستور  بفرمایید.

انتشار کتاب در ایران با «این همه تلاش و تمنا و خستگی» ادامه داره و ما پناهی جز کتاب نداریم وقتی بسیاری مثل خودم کسب‌و‌کار و برندم خاموش شد به‌خاطر اختلال در نت.

این کتاب انفاقی به دست من رسید، هفته پیش تا جایی که اون رو می‌خوندم ، باز  نگه می‌داشتم و می‌ذاشتم روی صورتم که نور سفید بیمارستان اذیت‌ام‌ نکنه. امیدوارم به چاپهای بعدی این طُرفه کتاب‌ کمکی بکنم. ‌

«»: بخشی از شعر پر کن پیاله را؛ سروده فریدون مشیری عزیز ایران.‌

#انتشارت_وزن_دنیا

#مبارزه_با_جنگ_علیه_تمدن_ایران
#کتاب taken in Tehran, Iran by @azadeyeaziz
13
4 months ago
Download

Download All

Save the photos and videos currently loaded on this page.

0Photos
0Videos
Ready to download 0 / 0

Keep this tab open until your download is ready.

back to up