Instagram story viewer> @behnazeghbal> Posts
23.2K
followers
384
following
🎬 سینما، موسیقی و آدم‌های کوچه‌وخیا‌بان
✍ روایت‌هایی که کمتر شنیده شده‌اند
🎙 سازنده پادکست «صدای خیال»
🎙️سازنده پادکست«آخرین روز»
POSTS STORIES REELS TAGGED
⁨	⁨	⁨	.
امروز روز عجیبی بود. ساعت ۱۰ صبح خواب بودم که آیفون خانه به صدا درآمد. دیدم یک زن در تصویر است. گوشی را برداشتم و گفتم: «بفرمایید.»
در حالی که ماسک زده بود، با صدایی آرام گفت:
«من چند کوچه پایین‌تر زندگی می‌کنم. حقیقتش مهمون دارم. شانسی توی کوچه‌ی شما اومدم و زنگ واحد شما رو زدم. شوهرم دو ماهه بیکار شده چند تیکه مرغ خریدم، شد یک میلیون. اگر لطف کنید و فقط ۱۰ پیمانه برنج به من قرض بدید تا آبروم نره، قول می‌دم هر وقت برنج خریدم براتون بیارم.»
من که پشت گوشی خشکم زده بود، فقط گفتم: «چند دقیقه صبر کن،لباس بپوشم بیایم پایین.»
اصلاً نفهمیدم چطور ۳۰ پیمانه برنج داخل کیسه ریختم و پایین رفتم.در را که باز کردم، چشمانش خندید. گفت:«شما مثل خواهر من ، چند تا مغازه رفتم ولی کارت ملی برای گرو قبول نکردند. پیشت باشه.»در حالی که هنوز خشکم زده بود و لال شده بودم فقط دستش را پس زدم و بغلش کردم.
چانه‌اش احتمالاً از بغض لرزید. محکم فشارم داد و رفت.هفت ساعت گذشته و من هنوز لالم.
بعضی صحنه‌ها فقط آدم را غمگین نمی‌کنند؛ چیزی را در درونش جابه‌جا می‌کنند که دیگر هرگز به جای سابق خود بازنمی‌گردد.
#ایران⁩
#بهناز_اقبال⁩⁩ taken in Tehran, Iran by @behnazeghbal
1k
5 months ago
Download
⁨	.
این روزها عکس جدیدی وایرال شده از ترانه سندوزی دختر
 «دکتر سندوزی» رئیس دانشکده دندانپزشکی مشهد که در ۴ بهمن سال ۱۳۵۲ با فریدون فرخزاد ازدواج کرد.این ازدواج در آن سالها به دلیل تفاوت سنی زیاد و شهرت فرخزاد، مورد توجه رسانه‌ها و مردم قرار گرفت، سر و صدای زیادی کرد ولی در نهایت چند ماه بعد در پاییز ۱۳۵۳ خبر جدایی آنها مثل توپ ترکید.عکس ترانه سندوزی را وقتی میبینم به جز اینکه محو زیبایی‌اش میشوم به این فکر میکنم، او چه حرفهایی از فریدون فرخزاد میتواند داشته باشد!دلم میخواهد کنارش بنشینم و بگویم از همان یک سال زندگی برایم تعریف کن.میدانید به نظرم زندگی حتی یک سال با کسی مانند فریدون فرخزاد  اگر با شکست هم مواجه شده باشد،میتواند پر از ناگفته‌هایی باشد که بخش مهمی از شخصیت فریدون فرخزاد را برایم نمایان میکند.
.
مردی که فکر میکنم انسان آن عصر نبود بلکه پنجاه سال جلوتر به لحاظ اندیشه‌ از مردمان آن زمان زیسته است!فریدون فرخزا‌دی که در فضای بسته آن زمان نگاهش به جهان، زنان و هنر چیزی بود شبیه عصای موسی! نگاهی که بابتش بارها مورد تمسخر جامعه‌ی مردسالار آن زمان قرار گرفت ولی عقب نکشید!
.
از فرخزاد مستند زیاد ساخته شده،منابع زیا‌د است ولی ترانه سندوزی برای من آدمی است که با او زیر یک سقف زندگی کرده و حالا کسی است که از آن دوران هنوز زنده است و باقی مانده و در خلوت فریدون راه پیدا کرده،حرفهایی که او برای زدن دارد را در هیچ منبع و مستندی نمیتوان خواند و یا دید.با تمام این فکرهای من ولی ترانه در تمام این سالها سکوت کرده و هیچوقت هیچ حرفی از فریدون نزده!!
چشمهای ترانه به من میگوید زنی باهوش است،او با اینکه وارد خلوت انس شد ولی این گفته‌ی خیام را زندگی کرد!!!
هر راز که اندر دل دانا باشد
باید که نهفته‌تر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگی گردد د‌ُر
آن قطره که راز دل دریا باشد
#ترانه_سندوزی 
#فریدون_فرخزاد 
#عشق 
#ازدواج 
#تاریخ 
#گذشته 
#بهناز_اقبال⁩⁩ taken in Tehran, Iran by @behnazeghbal
395
a year ago
Download
⁨	⁨	⁨	⁨.
دوربین مخفی در یک میوه‌فروشی گذاشته‌اند.
بچه توت‌فرنگی می‌خواست و مادرش آرام گفت: 
«پولش را ندارم،وایستا حقوق گرفتم میخرم.»
تقریباً هر کسی که آن صحنه را دید، گفت:
 «من می‌خرم.»چیزی که برایم قشنگ بود، فقط این نبود که دلشان برای آن کودک سوخت.
این بود که احتمالاً ته حساب هیچ‌کدامشان هم پول زیادی نمانده بود.آن‌ها هم شاید موقع خرید، قیمت‌ها را چند بار بالا و پایین می‌کردند.
شاید خودشان هم از خیلی چیزها می‌زدند.
اما طاقت نیاوردند کودکی، نگاهش پشت چند دانه توت‌فرنگی بماند.این نگاه انسانی هنوز قشنگ است.
اینکه آدم، با وجود کم‌داشتن، رنج دیگری را ببیند.
ولی هم‌زمان نمی‌توانم از کنار خودِ ماجرا ساده رد شوم.چیزی که بیشتر از همه ذهنم را درگیر کرد، این بود که چرا این صحنه برای همه‌مان این‌قدر قابل فهم بود؟چرا هیچ‌کس تعجب نکرد که یک مادر نتواند برای بچه‌اش چند دانه توت‌فرنگی بخرد؟
شاید چون این تصویر، دیگر تصویر غریبی نیست.
کمتر کسی را می‌شود پیدا کرد که خودش جایی از زندگی، مجبور نشده باشد از کنار چیزی که دوستش داشته، فقط به خاطر قیمتش عبور کند.شاید به همین دلیل بود که هیچ‌کس در آن میوه‌فروشی طاقت نیاورد.نه فقط چون دل‌های مهربانی داشتند…
شاید چون هر کدامشان، آن مادر را می‌شناختند.
نه از روی چهره‌اش،از روی تجربه‌ی زندگی.
و شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشد.
اینکه دردِ آن مادر، این‌قدر راحت راهش را به دل آدم‌ها باز کرد، چون دیگر دردِ یک نفر نبود.
شاید چون بیشتر از آنکه خودمان حواسمان باشد، شبیه همان مادر شده‌ایم.فقط هر کدام، جلوی قفسه‌ای متفاوت ایستاده‌ایم و آرام از کنار چیزی که دوستش داریم، رد می‌شویم.
بی‌آنکه کسی بفهمد، امروز نوبتِ ما بود که زیر لب بگوییم:
«پولش را ندارم.»⁩
#ایران 
#فقر_جمعی 
#غم 
#زندگی 
#بهناز_اقبال⁩⁩ taken in Tehran, Iran by @behnazeghbal
5k
3 months ago
Download
⁨	⁨	🎧🎙️
٠٢٨ کلاه مخملی..

این آهنگ ترانه‌ای از فیلم ماندگار قیصر است که خودِ آهنگ سرشار از قصه و داستان است؛ و این قصه‌ها با صدایی آشنا و در عین حال خاص اجرا شده و به گوش و جان ما رسیده..

این قسمت رو بشنوید و تار و پود ترانه رو با خاطرات‌تون از نو ببافید..

امیدواریم که لذت خاطره سازی با ترانه‌ها رو چشیده باشید..

و
بهترین راه معرفی ما به دوستان‌تون این هست که در گوشی؛ وارد اپلیکیشن و پلتفرم‌های که استفاده می‌کنن بشن و در قسمت جستجو به فارسی کلمه‌ی “اینک آهنگ” رو تایپ کنن..
بعد از انتخاب این برنامه حتما ما رو
‏Follow یا subscribe
کنند.. 🙂

👈🏼 ⏳ اپیزود بعدی؛ خیلی زود و نابهنگام منتشر می‌شه.. 😉 🔜

..
حامی ما در این قسمت “نشر موسیقی واک” هست که دعوت می‌کنم بازدید از صفحه اینستاگرام‌شون؛ بیشتر فعالیت‌شون آشنا بشید:
‪‪@vaakrecords‬‬ 
‎و
☘️ اینک آهنگ؛ جهت انجام بخشی از مسئولیت اجتماعی خود و با کمک حامی شخصی خود که نخواست نامش برده شود؛ از شما دعوت می‌کند تا 
با موسسه‌‌ی موسسه مردم‌نهاد #زنو با هدف توانمندسازی و مهارت‌آموزی در راستای حمایت و پشتیبانی از افراد رهیده از سوختگی  آشنا و با آنها همراه شوید؛
راه‌های ارتباطی با این موسسه:
دفتر مرکزی: ۰۲۱۸۲۸۰۹۰۹۲
روابط عمومی: ۰۹۹۱۲۰۵۲۵۱۱

..
کلاه مخملی.. 
ترانه‌سرا: #تورج_نگهبان 
آهنگساز: #اسفندیار_منفردزاده 
صدا: #سوسن 

مهمان این اپیزود: بهناز اقبال ‪@behnazeghbal‬al‬al 

ضبط صدا در استودیوی بنگاه پادکست بتهوون
ویرایش و چیدمان صدا: محیا فرمانی

ایده‌پرداز، راوی و تهیه‌کننده: بابک چمن‌آرا
گردآوری پاورقی و صدا: آزاده میرزایی
طراح جلد و تیزر: محیا فرمان

با تشکر از: آرش چمن‌آرا و با سپاس از آپولون و باربد و نکیسا..

پادکست اینک_آهنگ کاری از:
بنگاه پادکست بتهوون 

‪@beethovenpodcast‬cast‬cast⁩⁩ taken in خانه موزه بتهوون - Beethoven Museum House by @behnazeghbal
39
2 days ago
Download
.
زنی در سپه‌سالار «عزیز رفته سفر» حمیرا را می‌خواند.اما من دلم می‌خواهد به مردهایی نگاه کنید که گوش می‌دهند.
یکی روی نیمکت نشسته، یکی ایستاده، یکی دست‌هایش را نزدیک صورتش گرفته و یکی دارد فیلم میگیرد.در خیابانی که آدم‌ها از آن می‌گذرند تا به خرید و کار و خانه برسند، این‌ها مانده‌اند. چند دقیقه از رفتن دست کشیده‌اند تا زنی برایشان بخواند.
نمی‌دانم هرکدام چه روزی را پشت سر گذاشته‌اند. نمی‌دانم این ترانه یاد چه کسی را برایشان زنده کرده؛ شاید کسی که سال‌ها پیش کنارشان بوده، شاید خانه‌ای که دیگر نیست، شاید جوانی خودشان. از چهره‌ی آدم‌ها نمی‌شود تمام قصه‌شان را خواند، اما همین مکث، همین گوش دادن، به دلم می‌نشیند.
.
فکر می‌کنم چقدر صدای زن برای این کوچه‌ها و خیابان‌ها لازم است. گاهی واقعاً شنیدن صدای یک زن، آدم را نجات می‌دهد. درست وقتی خسته‌تر از آنی که بتوانی حالت را برای کسی توضیح بدهی، زنی می‌خواند و انگار چیزی را که در گلویت مانده، به زبان می‌آورد. لازم نیست چیزی بگویی؛ فقط گوش می‌دهی و احساس می‌کنی در این حال، تنها نیستی.
بعد به این فکر می‌کنم که چطور می‌شود چنین صدایی را فقط از دریچه‌ی گناه شنید؟ صدایی که می‌تواند آدمی را آرام کند، خاطره‌ای را برگرداند، غمی را برای چند دقیقه قابل‌تحمل‌تر کند.
شنیدن زیبایی جنسیت ندارد.
زن و مرد، هر دو، جایی در زندگی احتیاج دارند کسی برایشان بخواند؛ هر دو می‌توانند با یک ترانه به یاد عزیزی بیفتند، بغض کنند، آرام بگیرند.
این مردها، با همین ماندن و گوش دادن، نشان می‌دهند که صدای زن چه جای انسانی و عزیزی در زندگی دارد.
دلم می‌خواهد در خیابان‌های این شهر، از این لحظه‌ها بیشتر باشد؛ زنی بخواند، آدم‌هایی بنشینند و گوش بدهند، و زندگی برای چند دقیقه مهربان‌تر شود.
.
به این فکر می‌کنم که زنانگی چقدر می‌تواند به زندگی وسعت بدهد؛ وقتی مجال داشته باشد خودش را بیان کند، از گلوی یک زن بیرون بیاید و در دل آدم‌های دیگر جایی پیدا کند.این زن می‌خواند و چند نفر، میان راه، جایی برای آرام گرفتن پیدا می‌کنند.
چه چیزی انسانی‌تر از اینکه بودنِ یک زن، زندگی را برای دیگران هم زیستنی‌تر کند.
‏@maryammusicsinger 
#صدای_زنان 
#زنان 
#مردان 
#انسان taken in Tehran, Iran by @behnazeghbal
121
6 days ago
Download
⁨	⁨	⁨	⁨	.
وقتی از زنان تأثیرگذار می‌نویسم، دلم می‌خواهد سراغ زنانی هم بروم که نامشان را شنیده‌ایم، تصویرشان را دیده‌ایم، اما کمتر در زندگی و کارشان مکث کرده‌ایم.
جمیله یکی از آن‌هاست.
زنی که شاید آن‌قدر نامش را کنار رقص شنیده‌ایم که فراموش کرده‌ایم بپرسیم با همین رقص، چه چیزی را تغییر داد.
.
در سال‌های پیش از انقلاب، جمیله کلاه‌مخملی روی سرش گذاشت و رقص جاهلی را اجرا کرد؛ رقصی که مردانه شناخته می‌شد. به روایت کاتالوگ باربیکن، او نخستین زنی بود که این سبک را اجرا کرد.
آن کلاه، آن حالت ایستادن، آن حرکت دست‌ها، نشانه‌های دنیایی بودند که قدرت و ابهتش را با مردبودن تعریف می‌کرد.حالا یک زن روی صحنه ایستاده بود و همان حرکت‌ها را با تن خودش اجرا می‌کرد.من، به‌عنوان یک زن، در این تصویر مکث می‌کنم.به این فکر می‌کنم که چقدر از زندگی ما صرف شنیدن همین جمله شده است:
«این کار زنانه نیست.»
.
از طرز نشستن و خندیدنمان تا کاری که دوست داشته‌ایم انجام بدهیم، همیشه کسی بوده که محدوده را نشانمان بدهد.
جمیله روی آن صحنه، از یکی از این محدوده‌ها عبور کرد. برای اجرای آن رقص، از زن‌بودنش چیزی کم نشد؛ فقط تصور ما از آنچه یک زن می‌تواند انجام بدهد، کمی وسیع‌تر شد.
نمی‌دانم خودش به شکستن این مرز فکر می‌کرد یا فقط دلش می‌خواست آن‌طور که دوست دارد برقصد.
اما او قدم مهمی برداشته، تا دیگران ببیند که می‌شود چیزی که تا دیروز مختص مردان به نظر می‌رسیده، دیگر آن‌قدر دور از دسترس نباشد.
شاید بعضی از قدم‌های بزرگ زنان، شبی برداشته شد که مردم فقط برای تماشای رقص آمده بودند.
کلاه روی سر جمیله بود،
اما انگار همان شب، این باور از سر خیلی‌ها، حتی خودِ جاهل‌ها افتاد،که بعضی کارها فقط از یک مرد برمی‌آید.⁩
#جمیله 
#زنانه 
#زنان_ساختار_شکن 
#زنان_ایرانی 
#بهناز_اقبال⁩⁩⁩ taken in Tehran, Iran by @behnazeghbal
51
14 days ago
Download
⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	با آخرین روز همراه باشید.
#پادکست 
#موزه_بتهوون 
#بهناز_اقبال
#بابک_چمن‌_آرا
ویدیو:
‪‪‪‪‪‪@sinasafavifar‬‬‬‬‬‬⁩⁩⁩⁩⁩⁩ by @behnazeghbal
228
15 days ago
Download
⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	.
امروز دخترها از درِ مدرسه به راحتی رد می‌شوند و شاید به آن فکر هم 
نکنند که چه تاریخی و چه مقاومتی پشت این گذر کردن است.روزی زنی برای باز ماندن همین در، بیدار ماند و شبها را به صبح رساند.
اسمش «فروغ آذرخشی» بود.
#زنان 
#ارزو 
#ایران
#شجاعت
#بهناز_اقبال⁩⁩⁩⁩ taken in Tehran, Iran by @behnazeghbal
51
18 days ago
Download
⁨	.
برای من قصه‌ی روح‌انگیز سامی‌نژاد از آن قصه‌هایی است که هرچه بیشتر درباره‌اش می‌خوانم، بیشتر دلم برای خودِ زنِ پشت این اسم می‌گیرد.
بعضی آدم‌ها را تاریخ با یک کلمه به یاد می‌آورد:
«اولین».و همین یک کلمه، گاهی تمام رنجی را که پشتش بوده می‌بلعد.
روح‌انگیز سامی‌نژاد برای ما شده:
«اولین بازیگر زن سینمای ایران.»
همین.یک عنوان تمیز، کوتاه و افتخارآمیز.
اما پشت این عنوان، زنی ایستاده بود که جامعه اول تصویرش را خواست و بعد خودش را پس زد.
.
اسمش صدیقه سامی‌نژاد بود.
در «دختر لر» شد گلنار.
مردم برای دیدنش به سینما رفتند.
صدای یک زن ایرانی برای اولین بار از پرده سینما شنیده شد و همه چیز ظاهراً شبیه یک شروع باشکوه بود.اما وقتی چراغ‌های سینما روشن شد، قصه‌ی واقعی تازه شروع شد.در خیابان دنبالش می‌افتادند.توهین می‌کردند.
به سمتش سنگ و بطری پرت می‌کردند.
فشار خانواده و اطرافیان هم بود.
آن‌قدر که برای رفت‌وآمدش ناچار شد محافظ داشته باشد.مردم گلنار را دوست داشتند،اما انگار تحمل روح‌انگیز را نداشتند!
.
فکر می‌کنم دردناک‌ترین بخش ماجرا همین تناقض باشد:
مردم دوست داشتند یک زن را روی پرده ببینند، ولی هنوز حاضر نبودند همان زن را در زندگی واقعی بپذیرند.
روح‌انگیز بعد از «دختر لر» فقط در «شیرین و فرهاد» بازی کرد و بعد برای همیشه از سینما رفت.نه اینکه استعدادش تمام شده باشد.طاقتش تمام شده بود.
سال‌های بعد کم‌کم از شهرت فاصله گرفت و تمام عمرش را دور از سینما و تقریباً تنها گذراند.
روح‌انگیز سامی‌نژاد ۱۰ اردیبهشت ۱۳۷۶ در تهران از دنیا رفت.
و اینجا قصه برای من واقعاً سنگین می‌شود.
در روایت‌هایی که از خاکسپاری‌اش مانده، از آن همه زن سینما که سال‌ها از دری گذشته بودند که او اولین بار باز کرده بود، تقریباً کسی کنار تابوتش نبود!
زنی که یک روز راه را برای حضور زن‌ها در سینمای ایران باز کرده بود، در زمان خاکسپاری تقریباً تنها بود.
و هیچ‌کدام از آن زن‌هایی که سینما برایشان به یک مسیر طبیعی تبدیل شده بود، کنار این زن نایستادند.
و این قسمت قصه برای من خیلی درد دارد.
اینکه ممکن است کسی راهی را برای نسل‌های بعد باز کند، هزینه‌اش را هم خودش بدهد، و آخر کار حتی همان نسل‌هایی که روی آن مسیر راه رفته‌اند، یادشان برود چه کسی اولین سنگ را از جلوی پایشان برداشته بود.گویا ولی این واقعیت تلخ را باید پذیرفت،
تاریخ اولین‌ها را دوست دارد.
ولی خودِ اولین‌ها را همیشه نه!⁩
#زن 
#روح‌انگیز_سامی‌نژاد
#سینما 
#اولین_بازیگر_زن_سینما_ایران 
#بهناز_اقبال⁩⁩⁩⁩ taken in Tehran, Iran by @behnazeghbal
27
2 months ago
Download
⁨	⁨	⁨	.
شامگاه دوشنبه ۲۶ دی‌ماه ۱۳۳۹ معصومه عزیزی بروجردی با نام هنری مهوش خواننده‌ی کوچه‌ بازاری ایران در چهل سالگی در یک تصادف رانندگی با یک تاکسی وقتی با سرعت زیاد به طرف کرج میرفت مجروح شد و در بیمارستان سینا درگذشت. این خبر در کمال ناباوری تهران آن روز را چنان تکان داد که پس‌لرزه‌هایش تا چندین روز ادامه داشت. 
در مراسم تشییع‌ او هزاران نفر شرکت کردند به طوری که سردبیر مجله‌ی امید ایران نوشت: 
«مردم صادق هدایت و بهار را هم این جور تشییع نکردند.»
معصومه عزیزی معروف به اکرم،ملقب به مهوش یک خواننده زن ایرانی بود که متولد ۱۲۹۹ بود و در دهه ۱۳۳۰ خورشیدی در سبک موسیقی عامیانه و کوچه‌بازاری فعالیت می‌کرد. او به خاطر صدای خاص و اجراهای پرانرژی‌اش در مجالس خصوصی، کاباره‌ها و فیلم‌ها، محبوبیت زیادی نه تنها در ایران بلکه در عراق و افغانستان و کویت به دست آورد.وقتی فوت شد در خیابان‌های جنوب شرقی شهر تاکسی پیدا نمی‌شد، هزاران زن و مرد، نوازنده و هنرمند و کلاه مخملی به ابن‌بابویه رفتند. حتی دیوارهای گلی ابن‌بابویه در اثر ازدحام جمعیت ترک برداشت. چنانکه خبرنگار تهران مصور نوشت:ازدحام جمعیت و کثرت وسایل نقلیه به اندازه‌ای بود که آمدن از شهر ری به تهران اقلا سه ساعت طول می‌کشید، بیش از چهل حجله و صدها دسته گل و شیشه گلاب به خاطر مهوش به ابن‌بابویه برده شد. سر چهارراهی که او تصادف کرده بود تا شب هفتش هر شب دست‌های ناشناسی شمع‌های روشن می‌گذاشتند.»
آن روزها طبقه‌ی روشنفکر جامعه به شکل بیرحمانه او را لوطی و فاسد نامیدند و نوشتند:
«خوب مرده که مرده، یک لوطی و رقاص بدنام کمتر»
.
بعد از فوتش همه فهمیدند بیشتر درآمدش را خرج بچه‌های 
بی سرپرست و یتیم میکرده است و انسان وارسته‌ای بوده و همیشه هر آنچه در توانش بوده برای عالم و آدم میگذاشته و کسی را ناامید نمیکرد.مهوش در زندگی‌اش زنی معروف بود که آدمها برای دیدن اجراهای کوچه بازاری‌اش در کاباره‌ها صف می‌بستند ولی همیشه هم از سمت جامعه‌ی به اصطلاح روشنفکر ذوق و قریحه و هنرش را لگد مال میکردند و به او القاب کثیفی میدادند،ولی در نهایت وقتی درگذشت همه فهمیدند او معروف نبوده بلکه محبوب بوده!!
زندگی مهوش همیشه برای من یک داستان بی‌نهایت زیباست،داستانی که همیشه با خودم میگویم
طوری زندگی کن که وقتی مردی،برای بدرقه‌ات تنها نمانی!!!
مهوش رقصید،خواند،جنگید،مهر داد،کودکان زیادی را زیر بال و پرش گرفت و در نهایت در ابن باویه تنها نماند!
به قول سعدی بزرگ
نیک و بد چون همی بباید مُرد
خُنُک آنکس که گوی نیکی برد
#انسانیت 
#عشق 
#نوستالژی 
#بهناز_اقبال⁩⁩⁩ taken in Tehran, Iran by @behnazeghbal
68
a year ago
Download
⁨	.
برای من یکی از عجیب‌ترین زن‌های تاریخ معاصر ما، زنی بود که حتی اسم خودش هم زیر سایه‌ی لقبی که مردم برایش ساخته بودند گم شد: «سکینه قاسمی، پری بلنده.»
زنی از شهرنو. از همان جایی که تهران سال‌ها وجودش را می‌دانست، مردهایش به آن رفت‌وآمد می‌کردند، اما همان جامعه درباره‌ی زن‌هایش با تحقیر حرف می‌زد.
پری بلنده زن معمولی آن محله نبود. اسمش از دیوارهای شهرنو بیرون زده بود و در تهران می‌چرخید. درباره‌اش شایعه ساخته بودند، از قد بلندش گفته بودند، از قدرتش و زندگی پرماجرایش. آن‌قدر درباره‌اش گفته‌اند که امروز معلوم نیست کجای این زن حقیقت تمام می‌شود و افسانه از کجا آغاز.
.
شاید اولین تراژدی زندگی پری همین باشد.
ما درباره‌ی او چیزها شنیده‌ایم، اما هیچ‌وقت خود پری را نشنیده‌ایم. نمی‌دانیم وقتی شهرنو آرام می‌گرفت، به چه فکر می‌کرد. نمی‌دانیم از زندگی‌اش راضی بود یا رؤیای زندگی دیگری را نگه داشته بود. نمی‌دانیم عاشق شده بود یا نه، از چه می‌ترسید.
تاریخ برای زن‌هایی شبیه پری جای زیادی برای حرف زدن نگذاشته است. دیگران درباره‌شان نوشته‌اند، قضاوتشان کرده‌اند و روایت زندگی‌شان را هم به جای آنها تعریف کرده‌اند.اما تراژدی اصلی قصه‌ی پری در آخرین پرده اتفاق افتاد.انقلاب شد. شهرنو به آتش کشیده شد، زنانش پراکنده شدند و چند ماه بعد پری بلنده بازداشت شد. در ۲۱ تیر ۱۳۵۸، او همراه با اشرف چهارچشم و ثریا ترکه اعدام شد.
اینجاست که سرنوشتش هولناک می‌شود. زنی که سال‌ها محصول همان جامعه بود، ناگهان به یکی از کسانی تبدیل شد که جامعه می‌خواست با حذفشان اعلام کند دوران دیگری آغاز شده است.
شاید تلخ‌ترین تناقض قصه همین باشد: جامعه‌ای که سال‌ها از زنان شهرنو استفاده کرده بود، در لحظه‌ی تغییر، بعضی از همان زنان را به عنوان نماد فساد خودش مجازات کرد.
.
پری بلنده نه قدیس بود و نه لازم است فقط با دلسوزی به او نگاه کنیم. احتمالاً زنی پیچیده بود، با انتخاب‌های درست و غلط، قدرت و ضعف، مثل هر آدم دیگری. اما حق داشت قصه‌اش فقط به پرونده‌ی دادگاه و حکم اعدامش خلاصه نشود.از زنی که زمانی آن‌قدر مشهور بود که یک شهر لقبش را می‌دانست، امروز چند عکس و انبوهی روایت از زبان دیگران مانده است.
همه درباره‌ی پری بلنده حرف زده‌اند؛
جز خودِ پری بلنده.
و این شاید آخرین تراژدی زندگی او باشد:
یک بار در تیرماه ۵۸ کشته شد،
و بار دیگر، در تاریخی که صدای خودش را نگه نداشت.
#زن 
#پری_بلنده 
#زندگی 
#قصه‌ی_آدمها
#بهناز_اقبال.⁩ taken in Tehran, Iran by @behnazeghbal
6k
2 months ago
Download
⁨	⁨	⁨	.
سوسن آدم هیاهو نبود؛ با اینکه صدایش در هیاهوی کوچه و بازار زندگی می‌کرد. او از آن خواننده‌هایی نبود که عظمتش را از فاصله با مردم بگیرد. برعکس، هرچه به مردم نزدیک‌تر بود، واقعی‌تر می‌شد. صدایش نه ادعای اشرافی داشت، نه می‌خواست خودش را از زندگی روزمره جدا کند. انگار برای همان آدم‌هایی می‌خواند که خسته از کار برمی‌گشتند، عاشق می‌شدند، شکست می‌خوردند، می‌رقصیدند و دوباره صبح فردا زندگی را از سر می‌گرفتند.
.
سوسن زن صحنه‌های پرزرق‌وبرق نبود؛ زن حافظهٔ مردم بود. صدایش ساده، گرم، بی‌ادعا و ماندگار بود. شاید به همین دلیل است که هنوز هم بسیاری از مردم، پیش از آنکه او را با تاریخ موسیقی به یاد بیاورند، با خاطره‌ای شخصی از او یاد می‌کنند؛ با یک نوار کاست، یک عروسی قدیمی، یا صدایی که از رادیوی خانه‌ای کوچک به گوش می‌رسید.
.
اما تلخی زندگی او همین‌جا بود. زنی که صدایش این‌همه زندگی به مردم داده بود، خودش در پایان عمر سهم زیادی از آرامش نبرد. مهاجرت، بیماری و تنهایی، آرام‌آرام او را از جهانِ پرصدایی که ساخته بود دور کرد.
شاید سوسن هیچ‌وقت دنبال اسطوره شدن نبود. شاید فقط می‌خواست بخواند؛ برای دل مردم، برای شادی‌های کوچک و برای غم‌هایی که کسی جدی نمی‌گرفت. و همین است که او را مهم می‌کند.
.
در روزگاری که بسیاری برای دیده شدن زندگی می‌کنند، سوسن فقط خودش بود. محبوبیتش از جنجال نیامد؛ از اصالتی آمد که نمی‌شد آن را ساخت. او متعلق به مردمی بود که بی‌تکلف دوستش داشتند و صدایش را بخشی از زندگی خود می‌دانستند.
اما هرقدر هم که روزی هنرمند مردم باشی، مرگ در غربت سهم زیبایی نیست. هیچ هنرمندی که سال‌ها با زبان و خاطرهٔ یک ملت زندگی کرده، سزاوار آن نیست که آخرین روزهای عمرش را دور از همان مردمی بگذراند که با صدایش خندیده و گریسته‌اند.
شاید غربت فقط دور شدن از یک سرزمین نباشد؛ غربت یعنی مردمت هنوز ترانه‌هایت را زمزمه کنند، اما تو دیگر راهی به خانه نداشته باشی.
اصالت، یعنی سال‌ها بعد از خاموش شدن یک صدا، مردم هنوز او را از خودشان بدانند. اما کاش سرنوشت با هنرمندان اصیل مهربان‌تر بود. کاش زنی که تمام عمر برای مردم خواند، آخرین فصل زندگی‌اش هم میان همان مردم ورق می‌خورد؛ همان‌جا که صدایش به دنیا آمد و هنوز، بی‌صدا، در حافظهٔ یک ملت زنده است.
#سوسن 
#غربت 
#وطن 
#خواننده_⁩⁩⁩ taken in Tehran, Iran by @behnazeghbal
72
4 months ago
Download

Download All

Save the photos and videos currently loaded on this page.

0Photos
0Videos
Ready to download 0 / 0

Keep this tab open until your download is ready.

back to up