Instagram story viewer> @darrudi.aban> Posts
1.6K
followers
2533
following
به خود فرو رو و از فرق تا قدم برخیز
SEO
🚴‍♀️
POSTS STORIES REELS TAGGED
چیدن مایند مپ دسته جمعی با حضور سما عرفان و علیرضا 🤎

#مایندمپ_سایت

#canadapass
#مایندمپ by @darrudi.aban
21
2 years ago
Download
خیلی از آن‌هایی که رفته‌اند در واقع هنوز این‌جایند و خیلی از آن‌ها که نرفته‌اند در واقع رفته‌اند؛ 
ماندن و رفتن در معنای عمیق‌تر اتفاقی است در ذهن؛ 
وطن ساحتی است در ذهن و روان آدم و مرزهای وطن را خیلی چیزها تنگ‌تر یا گشاد‌تر می‌کند؛
اعضای خانواده، عقده‌ها، علاقه‌ها، کاسب‌کاری‌ها، شرافت‌ها
و خیلی چیزهای دیگر. 
قضیه را متاسفانه انگار نمی‌شود یک‌سره کرد.

🖋️شمیم مقیمی

تصویر نمایی از غروب هرمز

#مرغ_دریاییِ_خوشنوای_جنوبی by @darrudi.aban
7
4 years ago
Download
نقشهٔ آزادی
[شعری تازه از محمدرضا شفیعی کدکنی]

با نقطه، نقطه،
                         نقطهٔ خون،
                                         خونِ رهروان
خونِ هزار مهسا خونِ بسی جوان

این نقشه بر سراسر میهن
در حال شکل‌گیری و در گسترانگی
می‌گسترد به هرسو در بیکرانگی.

این نقشه را، شبانه، به یکبار
نتوان کشید و دید
در طول سالیانش، با خون توان کشید
با خون نسل‌ها
پررنگ و آشکار شود، در برابرت
تا ناکجایِ هرگزیِ حیرت‌آورت

این نقشهٔ شکفتگی و شادی وطن
این نقشهٔ رهایی و آزادی وطن

مهرماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#mahsaamini
#چهلم by @darrudi.aban
0
4 years ago
Download
🍁
بر می‌خیزم از پنجره بیرون را تماشا می‌کنم. چشمانم روی شاخه‌ می‌نشیند.  پلک‌هایش را به هم فشار می‌دهد، خیز بر می‌دارد که پرواز کند. باران روی شیروانی می‌رقصد. انگار دیوانه‌ها از تیمارستان فرار کرده‌اند. همین است می‌بایست فرار کرد، بعد رقصید. می‌بایست دیوانه‌وار رقصید.
خیز بر‌می‌دارد که پرواز کند، درخت خاکستر می‌شود. درخت سقوط می‌کند، او سقوط می‌کند، پلک‌‌هایش می‌سوزد.
باران بند آمده.
به زمین چشم می‌دوزم. پرنده ای کوچک روی درخت آواز می‌خواند خیز برمی‌دارد که پرواز کند درخت زیر پایش خالی می‌شود. پرنده را می‌بینم که افتاده .
پرده را می‌بندم.
چشمانم روی زمین جا مانده کنار لاشهٔ هزاران پرندهٔ کوچک. 
 یک شنبه 22 فروردین400

پ.ن: عکس مربوط به این روزهاست، تلاشی برای خلق!
متن هم مال چند تا قبل‌‌تره، گاهی وقت‌ها خواب می‌بینم چشمام کاملا مستقل از من در حال پروازن. این ایده واسه لوئیس بونوئل هم احتمالا تازگی داره by @darrudi.aban
0
5 years ago
Download
🥊
بیاین ازین حرفهای کلیشه ای که "خانواده‌ام بهم بها ندادند استعدادم تلف شده، الان دیره واسه یاد گرفتن یک زبان جدید، وضع اقتصادی یه طوریه که پرداختن به علاقه و استعداد چیز مضحکی به نظر می رسه، بالفرض من به فلان ساز یا ورزش علاقه داشته باشم پولشو از کدوم گوری بیارم، من انقدر درگیر کار و زندگی‌ام که وقت این کارا رو ندارم، دیگه از من گذشته واسه این کارها، تو این مملکت نمی‌شه استعدادت رو شکوفا کنی، مردم چی می‌گن و... " یک بار برای همیشه دست برداریم. اگر یه کاری حالتونو خوب می‌کنه و حس رضایت درونتون ایجاد می‌کنه برین سمتش. باور کنین می‌شه از یک سری کارها/خرج‌های بیهوده زد.

نظر من رو بخواین کتابهای انگیزشی که دو قرون نمی‌ارزند رو بریزین دور بشینین فیلم عزیزِ میلیون دلاری رو ببینین. اگر دیدین بازم ببینین.
یک فیلم در مورد پرداختن به اون چیزی که همیشه پس ذهنت از خودت ساختی. عزیز میلیون دلاری برای من فیلمی هست که من رو گرازان می‌کنه.

پ:ن: گرازان اصطلاحیه بین منو دوستی، برای وقتهایی که می‌خواستیم یک کار رو خیلی جدی بدون توجه به حواشی شروع کنیم و بریم جلو. گراز گردنش نمی‌چرخه.

دیدین آیا؟
🎞Million Dollar Baby (2004)
🎬 Clint Eastwood
# by @darrudi.aban
29
5 years ago
Download
📍
مدت ها خیال می کردم این دهکده که در آن به دنیا نیامده بودم تمام دنیاست .اکنون که دنیا را در واقع دیده ام و می دانم از روستاهای کوچک بسیاری درست شده، تصور نمی کنم در بچگی چندان هم اشتباه کرده باشم. روستایی باید دست کم برای چشیدن طعم غربت ترک کردن آن. دیاری داشتن یعنی تنها نبودن یعنی دانستن این که در آدم‌ها، در گیاهان، در خاک چیزی از تو هست که حتی وقتی آنجا نیستی چشم به راه تو می ماند اما آسان نیست که در آنجا بی دغدغه باشی. از یک سال پیش که روستا را زیر نظر دارم هر گاه که بتوانم از جِنوا گریزی به آن می زنم اما باز از کفم می گریزد. این چیزها با گذشت زمان تجربه و درک می شود. آیا ممکن است که در چهل سالگی و با تمام دنیا دیدگی هنوز ندانم که روستای من کجاست؟
📖رمان ماه و آتش اثر چزاره پاوزه
لوکیشن روستای درّود
عکس دوم کوچه‌ای هست که به خونهٔ بی‌بی ختم می‌شه.
آبان400 by @darrudi.aban
1
5 years ago
Download
فراموش می‌شوی
گویی که هرگز نبوده‌ای
مانند مرگ یک پرنده
مانند یک کنیسهٔ متروکه فراموش می‌شوی
مثل عشق یک رهگذر
و مانند یک گل در شب
فراموش می‌شوی

محمود درویش by @darrudi.aban
2
5 years ago
Download
📍
من هم مثل تو سعی کرده‌ ام با تمام نیروهایم علیه فراموشی مبارزه کنم. من هم مثل تو فراموش کرده ام.

🖋️مارگریت دوراس
🖌️نقاشی اثر رفیق هنرمندم بهناز زمانی💓 by @darrudi.aban
4
5 years ago
Download
استنلی کوبریک یک جا گفته "یک فیلم بیشتر شبیه موسیقی است تا یک داستان! یک فیلم باید رشته‌ای پی در پی از احساسات و روحیه باشد. زمینه ها، آنچه که ورای عواطف است، معنا و... همگی در ادامه می آیند"

این جملات وقتی قابل درک‌تر می شه که با آثار کوبریک آشنا باشیم. مثلا در فیلم پرتقال کوکی شخصیت اصلی داستان که در نگاه مخاطب آدمیه که از خشونت و تجاوز لذت می بره، عاشق موسیقیه. یک جا بعد از این که از یک خرابکاری برمی گرده می گه: "یه بعد از ظهر فوق العاده را پشت سر گذاشتم و چیزی که الان احتیاج دارم تا به اون یه پایان بی نظیر بدم، یه ذره موسیقی لودویگ فان بتهوونه!" همچنین این رشته‌ی پی در پی احساسات در پرتقال کوکی کاری با مخاطب می کنه که مادامی که به تماشای فیلم نشستیم حس کنیم در عین بی رحم بودن می تونیم چقدر دلسوز باشیم. به این صورت که اول از کرکتر اصلی متنفر می شیم و بعد به حدی دلمون براش می سوزه که دوست داریم در آغوش بگیریمش و به حالش گریه کنیم. حداقل من که اینطور بودم. 

در فیلم پرتقال کوکی، راوی داستان کرکتر اصلی داستانه که یک ضد قهرمانه. فیلم اصلا قهرمان نداره. خشونت و منفعت طلبی در همه‌ی شخصیت‌ها به نوعی دیده میشه. فیلم قصد ریشه‌یابی خشونت رو نداره. ما قرار نیست بفهمیم چطور الکس، که داستان حول محور اون میچرخه، تا این حد شرور شده. (چیزی که در فیلم درخشش اثر همین کارگردان تا حدودی دیده میشه.) پس ما نمیتونیم در مورد الکس قضاوت کنیم. ما یکهو افتادیم وسط یک داستان و میبینیم یک پسر 15 ساله آشوبگری میکنه. 
یکی از مقاصد کوبریک نشون دادنِ تجاوز به اراده‌ی آزاد هست. وقتی الکس فقط به فکر خلاص شدن از زندان بود و خواست تحت درمان لودوویکو (انزجار درمانی) که اصلا نمیدونست چیه، قرار بگیره، این تجاوز صورت گرفت. قدرتِ اختیار خودش رو از دست داد و تبدیل شد به شی!
قصد ندارم به تکنیک پردازی کوبریک در این فیلم وارد بشم اما یک سکانس از فیلم این شی شدگی رو به بهترین شکل نشون داده اگه فیلم رو دیده باشین حتما سکاسی که الکس بعد از درمان گیر دو رفیق قدیمیش که حالا پلیس شدند میفته، متوجه‌ی صدای ضرباتی که با پتک به بدن الکس میخوره شدین، صدای برخورد دو آهن به همدیگه. حالا متوجه میشیم وقتی کوبریک میگه "یک فیلم بیشتر شبیه موسیقی است تا یک داستان" یعنی چی.

خب خیلی صحبت کردم. پیشنهاد میکنم این فیلم رو ببینید، شاید براتون جالب باشه.❤️
📽 a clockwork orange 1971 by @darrudi.aban
9
5 years ago
Download
رفتن همیشه رفتن؟ ساقیا جامی به من دِه تا بیاسایم دَمی

پ. ن: عکس مربوط به "آنجا که شرابم نمیبرد" یعنی که جنگل گلستان💚 by @darrudi.aban
1
5 years ago
Download
پشت پنجره‌ی اتاقم معمولا جریان‌های زیادی اتفاق می‌افته. از جر و بحث و مشاجره گرفته تا ابراز عشق و علاقه‌ی فیزیکی. تعجبی هم نداره بالاخره یک کوچه‌ی خلوت می‌تونه وسوسه کننده باشه.منم در اکثر مواقع شاهد این جریانات هستم. مثلا امروز یک خانم و آقایی اومدن دقیقا پشت پنجره‌ی اتاق من ماشینشونو پارک کردن شروع کردن سر هم داد زدن و گریه کردن. یکم که به حرفاشون گوش کردم دیدم می‌تونست با چارتا لیچار بار هم کردن برانگیختگیشون بخوابه تموم بشه بره، نیاز به این همه دعوا و گریه و مسخره بازی نبود.وقت منم گرفتن.
خلاصه می خوام بگم سر هر چیز پیش پا افتاده‌ای نرید پشت پنجره‌ی اتاق کسی گریه کنین. هوا دو نفرس حیفه به خدا. امیدوارم یکی ازون خوباش اتفاق بیفته بشوره ببره🤷‍♀️ by @darrudi.aban
38
5 years ago
Download
.
یک روز دلو می‌زنم به دریا و می‌رم جایی که جنگل داره، بارون میاد. سرسبزه بوی گل و سبزه...بوی درختا...خُنَکه. صبحا صدای بزغاله و مرغ و خروس میاد، شبا صدای زوزه‌ی گرگ مردمش ساده‌ و صمیمی‌، گونه‌هاشون گل انداخته، تو چشماشون شور زندگی‌ هست تو صداشون محبت و سرزندگی. یه روز دلو میزنم به دریا و می‌رم. اصلا می‌رم معلم بچه‌های روستایی می‌شم.
پ:ن:بهت حسودیم می‌شه اقا حسین. خوش‌ به حالت که این فرشته‌ها رو داری. by @darrudi.aban
2
6 years ago
Download

Download All

Save the photos and videos currently loaded on this page.

0Photos
0Videos
Ready to download 0 / 0

Keep this tab open until your download is ready.

back to up