Instagram story viewer> @hannarchitect> Posts
1.2K
followers
4846
following
Architect
Interior Designer
Architecture is the learned game
Co-Founder @rastarchitects
POSTS STORIES REELS TAGGED
Download All
⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	تو بمان و دگران
وای به حال دگران
یادمه وقتی سفید کولی توی شکمم بود خیلیا بهم میگفتن وقتی بیاد کلا همه چی عوض میشه، محبت آدم بیشتر معطوف بچه میشه و کل معادلات زندگی تغییر میکنه ولی من تصمیمم رو گرفته بودم، فقط نمیدونستم چه قدر میتونم بهش عمل کنم، بامداد که به دنیا اومد دیدم قلبیه که بیرون از بدنم میتپه ولی کامیارِ جانم تو همیشه برای من اون نفر اول موندی.
تمام لحظه های پر فراز و نشیبی که در کنار هم تو این سالها گذروندیم خودش مثنوی هفتاد منه، روزهای سخت کم نبود، دوام آوردیم، جا نزدیم و برای ساختن فردای نیامده کنار هم ایستادیم، گیله مرد همیشه رفیق، فقط تو و من میدونیم روزگار چه سیلی هایی که بهمون نزد، حالا که سیزده سال از ساعت ۱۸ یکشنبه هفدهم شهریور میگذره میگم دممون گرم که به امید وعده روشن صبح ادامه دادیم و با هم بزرگ شدیم.
بریم برای سال چهاردهم.

‪‪‪‪‪‪‪‪‪‪‪‪@kamyarchitect‬‬‪@kamyar.toloubehbood‬od‬od‬od‬od‬od‬od‬od‬od⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩ by @hannarchitect
79
a month ago
Download
⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	⁨	اپیزود اول : ساعت چند دقیقه‌ای از نه گذشته، سیستمم رو روشن میکنم که یهو فرناز میگه بچه ها صدای هواپیما رو شنیدین، با خنده میگم، ااا فرناز، چرا ما باید تو دزاشیب صدای هواپیما بشنویم!! دقیقه‌ای بعد پیغام تلگرام اینه : پاستور رو زدن، سریع به کامیار زنگ میزنم ریجکتم میکنه میگه تو جلسه‌ام پیغام بده، دوباره زنگ میزنم تا بالاخره برمیداره میگه فوریه، میگم جنگ شده و ..، تماس بعدیم به مدرسه بامداد، نگران بچه‌ها نباشید بهشون گفتیم طوفان شده، ما مواظبشونیم و نمیزاریم آسیبی ببینن ولی خودتونو برسونید، بماند که تمام این دقایقی که ازش مینویسم یک عمر گذشت و این 
راه تموم نمیشد ...

اپیزود دوم : فایلهام رو از رو سیستم برمیدارم، در حالیکه بغض و اشک امان نمیده و نمیدونم دیدار بعدیمون چند روز دیگه است همکارهام رو بغل میکنم و میرم به سمت بامداد، این راه بیست دقیقه ای بیش از چهار ساعت طول کشید، موبایلها قطع شده بود و به طرز معجزه آسایی هنوز میتونستم تماس بگیرم، هر یک ربع با کامیار حرف میزدم که ببینیم هر کدوممون به بامداد نزدیکتریم از مدرسه برش داریم، مدیر مدرسه زنگ زد گفت فقط پنج تا از بچه ها موندن کی میرسید و دنیا آوار شد به سرم، گفتم میدونم شما هم نگران عزیزانتون هستید، ولی من هنوز به کامرانیه نرسیدم و ترافیکی که تمومی نداشت ...، وقتی رسیدم دم مدرسه دیدم مدیرشون ایستاده، بغلم کرد و ناخودآگاه بغضم ترکید، بامداد گفت مامان ذوق داری گفتم آره پسرم و حتی نمیدونستم باید چی بگم به بچه ام، اون حس مسئولیت و همدلی خانم بهنوش عزیزم برای همیشه در روح و جانم میمونه و قدردانم ...

اپیزود سوم : کامیار میگه برو مادرجون و پدرجونم بیار خونه خودمون که کنار هم باشیم، بامداد و میزارم خونه و میرم به سمتشون، سالی و حسین زنگ میزنن میگن جمع کنید بیاین خانقاه، انگار دلم نمیخواد دوباره خونه رو جمع کنم اونهم برای من که همیشه ذوق سال نو رو دارم و تمام اسفند هر روز پر از شور نوروزم ...، نفهمیدم چه جوری چمدون مادر و پدر و بستم، ساعت از هفت گذشته بود رسیدیم خونه و پای تلویزیون ...، چه شبی بود، پلکام خسته بود اما بسته نمیشد ...

(ادامه در کامنت)⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩ by @hannarchitect
34
2 months ago
Download
این روزها مثل ققنوسم انگار امید در وجودم از میان خاکسترها سر برمی‌آورد. به این فکر میکنم که چه قدر فردا از آنِ ماست که با وجود همه تلخی‌ها باید چراغ امید رو در دلمون روشن نگه داریم. دلم میخواد به خودم امید بدم که بعد از اینهمه تلخی دوباره شکوفه‌های زندگی سبز میشن و حتی در تاریک‌ترین روزها به روشنایی فردا ایمان دارند.
چه قدر این روزها ارزش هر لحظه برام بیشتره، قدردان حضور تمام عزیزانم هستم و امیدوارم که روزهایی آرام در انتظارمون باشه by @hannarchitect
5
4 months ago
Download
⁨	⁨	⁨	⁨	هیچ گاه فکر نمیکردم اینهمه تاب آوری داشته باشم و به زندگی ادامه بدم، ما مرگ را به زانو در آوردیم، این روزها بیش از هر زمان دیگری پر از تشویشم، درونم ملغمه ای است از حسهای مختلف و مرز باریکی است بین آنها، حتی گاهی به اندازه یه پلک به هم زدن، دقیقا نمیدانم خشمگینم یا غمین، گاهی میخندم ولی از درون در دلم بلوایی برپاست، هر روز صبح که پسرکم را به مدرسه میبرم به محض خداحافظی اضطراب سراسر وجودم را فرا میگیرد ...، وقتی صدایش میکنم صدای تمام مادرانی که به دنبال جگرگوشه هاشان این شهر را زیر و رو کرده اند در سرم میپیچد و وجودم سراسر بغض میشود، گاهی بی هیچ دلیلی دست و پاهایم سر میشوند، انگار که از درون تهی میشوم، دوباره خودمو جمع و جور میکنم و ادامه میدم ...
مرور میکنم روزها و سالهای قبل را، گذشته ای نه چندان دور، همه ماجرا از کلمه مقدسی به نام زن و با کلام “ژن، ژیان، ئازادی” آ غاز شد، زنها زمینن، مظهر زایش و زندگی، میسوزوننشون تا به کشت برسن و همه ما برای زندگی، این روزها بیش از هر زمان دیگری داریم آماده میشیم که زمین باشیم
امن، حاصلخیز و زاینده. 
دیروز سر صبحانه داشتم با کامیار اختلاط میکردم یهو اشکام سرازیر شد گفت برای چی گریه میکنی، تمام توضیحم فقط شد یک کلمه، “ وطن”. 
سعی میکنم امید رو در دلم زنده نگه دارم، میدونم که یک دست صدا نداره، دستها و دلهامون مون رو میدیم به هم، با هر اعتقادی و میسازیم این خاک رو، ما اینهمه سال برای دموکراسی ایستادگی کردیم، برای اینکه با عقاید مختلف محترم باشیم و در آرامش کنار هم بخندیم و خاک حاصلخیزه سرزمینمون رو بارور کنیم. ما به امید اون روز همچنان هستیم، قوی و امیدوار برای اینکه این وطن وطن بشه.

غمهامان سنگین است
دلهامان خونین
ما سر تا پا دردیم
در مدرسه، در بازار، در مسجد، در میدان، در زندان، در زنجیر
ما نام تو را زمزمه میکردیم
آزادی، آزادی، آزادی

ای آزادی
از ره خون می آیی
اما
این چیست که در دست تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده است؟
ای آزادی
آیا با زنجیر می آیی؟⁩⁩⁩⁩ by @hannarchitect
14
8 months ago
Download
باز پاییز شد و باد چرخید و هوس چو گیاهی مرموز رویید …
#پاییز by @hannarchitect
4
a year ago
Download
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه زآتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
گیله مرد، دیگه دندونه هامون چفت شدن، جا خوش کردن، خیلی جاها در سکوت حرف میزنیم، به قول بامدادمون نخهای نامرئیمون به قلبهامون وصل شدن. پس راهی نمیمونه جز اینکه با خیز بلند بریم برای شروع سیزدهمین سالِ همراهی. by @hannarchitect
14
a year ago
Download
لافت، روستایی‌که دیوارهایش هنوز بوی زندگی می‌دهد، خانه‌ها رو به دریا گشوده‌اند و کوچه‌ها به سمت آسمان باریک می‌شوند تا نسیم خنک دریا در دل روستا جریان پیدا کند. بادگیرها چون دست‌هایی بلند به آسمان، نفس دریا را به خانه‌ها می‌کشانند و شناشیل‌ها پرده‌های رقصان نور و سایه‌اند. کوچه‌های باریک، مثل رگ‌هایی زنده، جریان زندگی را در دل بافت می‌دوانند، جایی که صدای خنده کودکان با زمزمه‌ نسیم یکی می‌شود. بادگیرها نه فقط سازه‌هایی برای تهویه، که نشانه‌ای از آشتی انسان با اقلیم‌اند، روایتگر دانشی که نسل‌ها در هم تنیده شده تا زندگی با گرما، باد و شور دریا هم‌نشین شود. اینجا حیاط‌ها پر از نخل و انارند، و هر دیوار سفید صفحه‌ای‌ است که قصه‌ قرن‌ها همزیستی با دریا و باد را روایت می‌کند. معماری اینجا، چیزی فراتر از ساختن است، جانی‌ است که در دیوارها دمیده شده، حافظه‌ای که هنوز نفس می‌کشد، و شعری که در قامت خانه‌ها تجسم یافته است، برای من اینجا خودِ خودِ زندگیست … . taken in Laft Port   بندر لافت by @hannarchitect
0
a year ago
Download
این حجم از لال شدن برای منی که همیشه از هر سختی به کتابت پناه بردم برای خودمم عجیبه، صبح با صدای کامیار بلند میشم آنهم هنوز در گرگ و میش صبحگاهی، دیشب صدا رو شنیدی؟ پریدم و اون کابوس لعنتی که در کودکیم تجربه کرده بودم دوباره تکرار شد، شب شد، ایستاده بودم دم سینک، یهو گفتم کامیار اینا چیه تو آسمون گفت نترس پدافنده …، شب زودتر از موعد سه تایی رفتیم اتاق بامداد که بخوابه و این نگرانیها کمتر منتقل شه. دو شبانه روز گذشت، عصر روز دوم شیشه ها چنان لرزیدن که نفسم بند اومد، تصمیم گرفته بودیم تا جایی که میشه بمونیم، صبح فردا شرایط از کنترل خارج شد، بامداد تمام بازیهاش حول موشک و صداهای انفجارهای دور و بر میگذشت، گریه امونم نمیداد، چه طور خونه،شهر و دیار، عزیزان و دوستانم رو بزارم و برم، یه تیکه از وجودم توی این شهره، تو تک تک اجزای این خونه و زندگی، تازه ریحانهای تراس به بار نشستن و هر شب پیاله ای میهمان سفره مان شدند، لیمو و دارابی و محبوبه بدون آب از دست میروند، نمیدونم چه طور چمدون بستم،گلها رو آب دادیم، دلم نمیخواست نگاه آخری به خانه بیندازم قرارمان این نبود، در را بستم و تا بخشی از راه اشک ریختم، از هر سو دود و صدای انفجار ما را بدرقه میکرد، خبر پشت خبر چه نکبتی بود آن روزها، چرا شب تموم نمیشه چرا نمیرسیم، بالاخره فردا صبح رسیدیم و این دلهره همراهمان آمد، همه چیز تیره و تار بود،نمیدانستیم کی برمیگردیم و از چه قدر از تهران فقط خاطره ای مانده است …
آتش بس، تنها دلخوشیم از این کلمه توقف این نگرانی بود که البته هنوز هم همراهمان است ولی نه به شدت آن روزها، وارد جزییات سیاسیش نمیشوم که همه دلی پر درد داریم و آه و غم …
در راه بازگشتیم،از قزوین که رد میشیم جام رو با کامیار عوض میکنم، کمی خسته شدم،کامیار میگه بیا عقب ادامه راه رو من میشینم میگم نه،انگار دلم میخواد لحظه ورود به تهران چشمام با عمق بیشتری شهر رو ببینن، لحظه ورود اشکام سرازیر میشن، نفس عمیق میکشم و میگم شهر قشنگم درسته که زخم داری ولی شکر که هستی، کلید و که تو در میندازم دوتایی اول میریم سروقت گلدونها، چه وفادار بودن و دووم آوردن، کمی تشنه بودن ولی زنده موندن، به قول شفق بزرگترین دستاورد آن روزها زدودن غبار از دوستیهامون بود،خبر گرفتنهای مدام از حال یکدیگر و قدردان بودن، دلم رو میزارم پیش آدمهایی که عزیز از دست دادن و خانه هایی که ویران شدن …
به قول محمود درویش:نمیدانم چه کسی وطن را فروخت اما دیدم چه کسی بهای آن را پرداخت …
و در میانه این جنگ و صلح درست در پنجمین روز از تابستان در راه بازگشت به دیار، ۴۲ ساله شدم. by @hannarchitect
26
a year ago
Download
چهار سال و سی و هفت هفته و پنج روز پیش، درست آن روزی که در درونم زاده شدی دوباره عاشق شدم …
دونه برف بهاری، مرسی که انتخابت این بود که من چشمای قشنگت رو به این دنیا باز کنم، خوش اومدی بامدادِ جانم.
آرزو میکنم سهم همه کودکان صلح، سلامتی و شادی باشه.
هفتم خرداد یکهزار و چهارصد و چهار خورشیدی
۱۰:۳۸ دقیقه بامداد
@kamyarchitect 
@kamyar.toloubehbood by @hannarchitect
206
a year ago
Download
دوستت دارم، برای تمام وقت‌هایی که تنها بودیم و پناه و مامن هم شدیم، دوستت دارم، برای تمام پاییزهایی که زدیم به دل جاده و عبور کردیم از سختی، برای تمام حرف‌هایی که گوشی برای شنیدنشان نیافتیم و چشم و گوش شدیم برای هم، برای تمامِ لحظاتی که فقط تو فهمیدی که باید بغلم کنی که نشکنم، دوستت دارم، برای تمام فیلم‌هایی که با هم دیدیم، کتاب‌هایی که با هم خوندیم و موزیک‌هایی که با هم شنیدیم …
دوستت دارم، برای تمام بارهایی که چهار شانه می‌خواستم و ناگفته آمدی، برای مواقعی که کم آوردم و تکیه گاه شدی که نلرزم، برای تمام جنگ‌هایی که تنهایی در خط مقدمشان ایستادی و برای عبور از تمام مشکلاتی که همراه شدی که مچاله نشم، گیله مرد همیشه همراه، رفیق روز خوشی و ناخوشی، باباکامیار مهربون و درجه یک، بامداد و من خیلی بهت افتخار میکنیم، چه خوب شد به دنیا اومدی
مبارک باشی بر دنیا و ما 
@kamyarchitect 
@kamyar.toloubehbood by @hannarchitect
91
a year ago
Download
سالهای دور به واسطه همکار قدیمی ام، آرش عزیز، چندین بار اسم گروه معماری دوران تحول را شنیده بودم، پیگیر و با فعالیتهایشان آشنا شدم، بعدها اگر اشتباه نکنم زمانیکه شفق در دفترشان حضور داشت برایم از کاشی فیروزه ای و کتابخانه بی نظیری در دفتر تعریف کرده بود …، من هیچگاه از نزدیک ندیده بودمشان اما همیشه این استمرار و پویایی برایم جذاب و شگفت آور بود …
یک ضرب المثل معروفی هست که میگه “همه راهها به رم ختم میشود”، شاید برای من اینگونه است، همه راهها به لاله زار (خانه طهران|اتحادیه) ختم میشود، جلسات ما با کارفرما به طور منظم و بر اساس پیشرفت پروژه و روند دستیابی به اطلاعات جدید برای ارائه طرح مرمت برگزار میشد، کارفرما مشاورانی داشت در زمینه های مختلف معماری و مرمت، در  آن جلساتی که حضور داشتند دلمان گرمتر بود و شاید بهتر بگویم امیدمان برای تایید طرح بیش از همیشه، مخصوصا در قسمتهایی که اسناد مصوری نبود یا کم بود و باید بر اساس مولفه های مختلفی مانند دوره تاریخی، نمونه های مشابه، تصاویر هوایی و فرضیاتی که در طول پروژه به یقین تبدیل شده بودند طراحی انجام میشد …
در میان معماران معاصر کمتر دیده ام که اگر نقدی وارد میشود، راهکاری هم در کنارش مطرح شود، بهترین تصویری که در ذهن دارم، با اشراف کامل، متبحرانه و بسیار موشکافانه میشنیدند، اگر ایرادی وارد میکردند راهکار هم در کنارش بود، حتی خوب به یاد دارم که بسیاری از دیتیلها را برایمان در لحظه میکشیدند و این چیزی نبود جز اشراف و تجربه …
به واسطه رویداد کودک معمار متوجه شدم چه تلاشهای بی نظیر و تکرارنشدنی در این زمینه داشته اند …
پیغام میدهم برای اینکه در اینباره کمی گفتگو کنیم و برایم بگویند از آنچه در کارگاههای معماری با کودکان گذشته بود، بُعد فاصله ما را بر آن داشت آنلاین دیداری تازه کنیم و من همچنان بیاموزم …
آقای مهندس شافعی عزیزم، ممنون از شما که اینقدر مهربانانه و فروتنانه همراه شدید، از خوش اقبالی من است که این مجال را دارم که از شما بیاموزم و حظ ببرم.
بدون تردید این روزها بازگشایی “ویترین معماری دوران تحول” از بهترین وقایع رقم خورده در طهران است، گنجینه ای بی نظیر از یک تلاش مستمر و ستودنی، سایه تون بر سر معماری این سرزمین مستدام بیش باد.
@bijanshafei 
@architecture_of_evolution 
@architect_b_design
@architecture_of_changing_times by @hannarchitect
12
2 years ago
Download
لطف بعضی اتفاقات در لحظه وقوعش خیلی درک نمیشه، اون وسط گودی و با جریان اطراف پیش میری، خوب یادمه در سالهای ۸۷،۸۶ کارگاههای معماری معاصر به یک جریان تبدیل شده بود و برای من که تازه فارغ التحصیل شده بودم خیلی جذاب و آموزنده بود، مخصوصا که کلام نافذ و شیوای استاد باعث میشد ما با پای جان سر کلاس بریم، من باز هم این شانس رو داشتم که قریب به یکسال روزهای یکشنبه در دفتر فصلنامه اندیشه ایرانشهر بیاموزم، چه دوران طلایی بود و اغراق نیست اگر بگویم غیر از آموزه های بینظیرش، دوستان بسیار عزیزی را از همان زمان پیدا کردم که هنوز هستیم و امید که بمانیم.(یادی کنم از شبنم عزیزم 🤍 که اگرچه در میان ما نیست ولی صدای خنده و سیمای پرمهرش همیشه در روح و جان ما هست برای ابد)
خوب یادمه که همه مون از صبح تند تند به کارهامون میرسیدیم و انتظار میکشیدیم زودتر زمان ناهار برسه، مثل یک خانواده دورهم جمع میشدیم، هرکی یک سر بساط ناهار را میگرفت تا زودتر بنشینیم، از اخبار گرفته تا هر اتفاق مهم روز رو میگفتیم و میشنیدیم و از همه مهمتر اینکه ما آموزش میدیدیم که مستند و با دلایل کافی نقل کنیم، ساعتهایی باید تمرین میکردیم توصیفِ بدون صفت را، البته این مهمترین مشق بود که حواسمان باشد به آنچه قرار است بگوییم یا گفته شود، برخی روزها به همراه چای عصر، شعری با نوای موسیقی داشتیم، در یک کلام، شورِ جوانی داشتیم و ولع یادگیری …
آقای مهندس حائری عزیزم
وقتی رویداد کودک معمار رو باهاتون در میون گذاشتم با مهربانی همراه شدید و این افتخار رو نصیبم کردید که اینبار در کنار شما بنشینم
مرسی از شما که اینقدر دلنشین معماری را با روح و جان ما عجین کردید، صبوری کردید، پدرانه قدم به قدم همراه ما شدید، مجال دادید تجربه کنیم و اعتماد کردید، ما تعدادی جوان با آنهمه شور و بی پروایی در کنار شما هم بسیار آموختیم و هم بسیار خوش گذراندیم، سایه تون بر سر معماری این سرزمین مستدام بیش باد.
@mohammadreza_haeri by @hannarchitect
21
2 years ago
Download
×

Download all media on this page

Photos Videos
back to up