Instagram story viewer> @left_vving> Posts
POSTS STORIES REELS TAGGED
Download All
.
[نور کم. صدای باد و باران. باشو کنار آتش نشسته است.]

باشو: 
نایی... امروز شنیدم که قصه‌گو خاموش شد.
آن‌که ما را از دل خاک و دود بیرون کشید، دیگر نیست!
چه می‌شود وقتی قصه‌گو نباشد؟

نایی: 
قصه‌گو نمی‌میرد، باشو. 
او در هر واژه‌ای که گفت، در هر تصویری که ساخت، 
تکثیر شد. 
ما فقط پرده را از برابرش برداشتیم.

باشو: 
اما من می‌ترسم... 
اگر او نباشد، چه کسی ما را به هم می‌رساند؟ 
چه کسی می‌گوید که غریبه، آشناست؟

[سکوت. صدای دور، آرام و پرطنین:]

صدای دور: 
من در شما ادامه دارم. 
در نگاه نایی، در گام‌های باشو، 
در هر تماشاگر خاموشی که به یاد می‌آورد. 
مرگ من، پایان نیست؛ 
آغاز روایت دیگری است.

[نور آرام خاموش می‌شود. تنها صدای باران باقی می‌ماند.]
. by @left_vving
0
9 months ago
Download
.
شجاعتِ نسیه، خیانتِ نقد!

اپورتونیست، به مانند آن کفتار خنده‌زن مُزّوَر که پیش از نزدیک شدن به لاشه، ساعت‌ها می‌چرخد تا مطمئن شود خطری نیست، پیش از هر سخن و کنش، چرتکه‌اش را در می‌آورد تا ببیند «کدام فضیلت این بار سودمند و بی‌خطر است». او همیشه آن‌قدر صبر می‌کند تا زمین از خون شهامت دیگران گرم شود تا بی‌هزینه از میان جنازه‌ها تغذیه کند. نه شهامت جنگیدن را دارد و نه شرافت شکار کردن؛ لاشخورِ بلندپروازِ جسدپسند...

اپورتونیست در ظاهر آرام است، اما این آرامش از جنس حکمت نیست؛ از جنس رخوت و ترس است. او از تاریخ می‌ترسد؛ چون تاریخ از او حساب‌کشی خواهد کرد. و این ترس را با ژِست «واقع‌گرایی» پنهان می‌کند. اما واقع‌گرایی او چیزی نیست جز بهانه‌ای مُزّیَن‌شده برای فرار: فرار از تصمیم، از موضع، از مسئولیت.
کناره‌گیری‌اش از کنش سیاسی نوعی رندی نیست؛ خودفروشی و بی‌شرفی است اما با لحنِ متین. این جماعت آزادی را می‌خواهند، اما به شرطی که هزینه‌اش را دیگری بدهد. حقیقت را دوست دارند، اما به شرطی که سودی در پس آن نهفته باشد.
عدالت را می‌ستایند، تنها وقتی‌که بدون به‌هم‌ریختن آسایش‌شان به دست بیاید.
آن‌گاه که جامعه نیاز به بلندترین صداها دارد، اینان نجواکنان عقب می‌نشینند تا مبادا صدای‌شان ابعاد و ارزش سفره‌شان را کم کند. و آن‌گاه که خطر می‌گذرد، دوباره با چهره‌ای مهربان و دستانی پاک‌نمایی‌شده بازمی‌گردند. جامعه برایشان نوعی مزرعه است: اگر بار دهد، شریک‌اند؛ اگر خشک‌سالی باشد، غریبه‌.

اما در پایان، او تنها می‌ماند؛ در مزرعه‌ای که روزی ثمره‌اش را بی‌هزینه می‌خواست، اما اکنون دیگر نه آبی برای آن مانده، نه خاکی و نه هوایی؛ و جامعه، دیر یا زود، درمی‌یابد که بزرگ‌ترین خیانت، نه از جانب دشمنانِ آشکار، بلکه از سوی خاموشیِ حسابگرانه‌ی همینان بود.
چنین است سرنوشت اپورتونیست: فرار از مسئولیت، و در نهایت گرفتار شدن در دامِ بی‌مسئولیتی و بی‌شرفی. by @left_vving
0
10 months ago
Download
.
‍ تو؟ خواستگارِ حقیقت؟
نه! تنها یک شاعر!

یک جانور، جانوری مکّار، شکارگر، کمین‌گر،
که باید دروغ بگوید،
که باید خواسته و دانسته دروغ بگوید:
آزمندِ شکار، 
با نقابی رنگارنگ
خود نقابِ خویش
خود شکارِ خویش!

این ــ خواستگارِ حقیقت؟
نه! تنها یک دیوانه! یک شاعر!
تنها رنگین‌گفتاری
که از درونِ نقاب‌های یک دیوانه فریادهایِ رنگارنگ برمی‌کشد،
سوار بر پُل‌های دروغینِ واژه‌ها، 
بر رنگین‌کمان‌ها
در میانِ آسمان‌های دروغین
و زمین‌های دروغین
ولگرد، پرسه‌زن، 
تنها... یک دیوانه! 
یک شاعر...

آن‌گاه که داسِ ماه،
زنگارگون،
در میانِ سرخیِ ارغوانی
رشکوَرانه فرامی‌خزد؛
بیزار از روز،
با هرگام، نهانی
چمن‌های باژگونِ گُلِ سرخ را
می‌دِرَوَد، تا آن‌که غرقه شوند،
تا آن‌که رنگ‌باخته در شب غرقه شوند.

من نیز خود روزی چنین غرقه گشتم
از جنونِ حقیقت‌جوییِ خویش
از اشتیاق‌های روزینه‌ی خویش،
خسته از روز، بیمار از روشنایی،
غرقه گشتم در فروسوی، شامگاه‌سوی، سایه‌سوی،
سوخته و تشنه
از یک حقیقت،
به یاد داری، به یاد داری، ای دلِ تَفته
که آن‌گاه چه تشنه بودی؟

دور.. بادا.. من!
از تمامیِ‌ حقیقت،
تنها.. یک دیوانه!
تنها یک شاعر...

👤فردریش نیچه |📚 چنین گفت زرتشت - ترجمه: داریوش آشوری

۲۹ آبان ۱۴۰۴ - روز جهانی فلسفه
. by @left_vving
0
a year ago
Download
In Shadow (A Modern Odyssey)

🎬Lubomir Arsov
🎼Age of Wake by Starward Projections by @left_vving
0
5 years ago
Download
مردی که در غبار گم شد

بشر، موجود نفرین شده‌ای که طبیعت با او به قهر برخاسته و او را به مرز مهلکِ تفکر گرفتار ساخته است تا آنجا که به یاد می‌آید همواره سعی کرده که در مقابل دردهای کشنده روحی خود، در مقابل هجوم اندیشه‌های سیاهِ بودن و نبودن، از داروی اعجاز-آور «ایمان» استفاده کند.

و چنین بوده که هر روز به دنبال گمشده‌ای تکاپو می‌کرده است که از شناختن‌اش عاجز باشد و آنچنان که گمشده را بزرگ‌تر از شناخت و اندیشه خود می‌پنداشت، به پرستیدنش همت می‌گماشت.

آری بشر این موجود مطرود، روزی که از پیدایش، انگیزه روشنایی و طلوع و غروب خورشید آگاهی نداشت خورشیدپرست بود. زمان گذشت وقتی که خورشید را شناخت در به در دنبال ناشناس دیگری شتافت تا از چنگ اندوهی که گره‌اش با دست و فکر گشوده نمی‌شد از ناشناسی که از عقل و قدرت خود بزرگ‌ترش می‌دانست چاره‌جویی کند.

باری، بت‌های سنگی را چون شناختند دیگر نپرستیدند و شکستند گاوهای مقدس را چون شناختند، سربریدند و قرن‌ها گذشت و در هر قرنی انسان‌ها خدایی را از تخت خدایی پایین کشیدند و سر بریدند. تا روزی که همین خدایی را که هنوز خدایی می‌کند برای خود انتخاب کردند و پرستیدند.

آنچه بشر نیاز داشت «ایزد» نبود بلکه «ایمان» بود. بشر می‌خواست دادگاهی وجود داشته باشد تا آنجا بتواند تمام حقوق از دست رفته‌ی خود را بازستاند، جهنم و بهشت را برای خود ساخت و ادیان مختلف به وجود آمد و نطفه قراردهای بشری بسته شد و تکامل یافت.

👤نصرت رحمانی
.

🗽Hedi Xandt by @left_vving
0
5 years ago
Download
«خودکُشی»
.
نباید فراموش کرد که خودکشی را در بافت، قالب و شرایط خاص تاریخی اجتماعی زمان وقوع خودش می‌بایست بررسی کرد. کسی چون صادق هدایت که پیام کافکا و خیام را می‌نویسد، با خودکشی خود با راستی و صراحت تمام می‌خواهد به ما بگوید که شرایط نابهنجار زندگی‌ای که دیگران به آن چسبیده‌اند و از روی عافیت‌طلبی، ترس و هراس، اقدامی در نفی آن نمی‌کنند، از جنس آن زندگی نیست که او طلب می‌کند.
.
هدایت از مرگ نمی‌هراسد و به استقبال آن می‌رود، زیرا ارزش‌های زندگی در حضور دائمی مرگ را می‌شناسد و آن ارزش‌های نازل جاری در زندگی -به قول خودش رجاله‌ها و لکاته‌ها- را که دیگران برای او ساخته‌اند، نمی‌پسندد و آن را با تمام وجود نفی می‌کند. او با خودکشی خود نشان می‌دهد که برای زندگی انسان بر روی زمین ارزشی بیش از آنچه در زندگی کوتاه خود تجربه کرده، قائل است. بنابراین خودکشی صادق هدایت برای نشان دادن پوچی یا کم‌ارزشی زندگی نبود، بلکه می‌تواند برای تاکید بر والاییِ ارزش‌های گمشده آن باشد. خودکشی او می‌تواند نفی زندگی ناهنجار و مقاومت تا پای جان در جست‌وجوی زندگی شایسته برای انسان آینده باشد. او نشان می‌دهد انسانی عمیقاً اجتماعی است. زیرا‌ که او در این اقدام و بی‌هراسی از مرگ، عافیتی برای خود نمی‌جوید، ولی گوشه‌چشمی به آیندگان دارد. نیروی مقاومتی که قرار است از دل ادبیات او به نسل‌های دیگر برسد و علیه همه ارزش‌های غیرانسانی به مقابله برخیزد.
.
در دنیای او خشونت و قساوت، زورگویی و ظلم و ستم جایی ندارد. او حتی در شیوه خودکشی و پذیرایی از مرگ، تلاش دارد که کمترین خشونت را نسبت به جسم و جان خود وارد کند. از این‌رو است که او در هر دو مورد خودکشی، خفگی در آب یا با گاز را انتخاب می‌کند، که کمتر شاهد خشونت وارده بر تن و جان خود باشد، آن‌چنان که شاهد بریدن سر مرغ و خروس و گوسفند در کودکی خود بوده که باعث انزجارش از خوردن گوشت حیوانات دیگر شده است.
.
او تا لحظه مرگ نیز دست از طنز تلخ خود نمی‌کشد که می‌نویسد: ما رفتیم و دلتان را شکستیم؛ دیدار به قیامت! by @left_vving
0
5 years ago
Download
Granada: Suite Española No. 1
.
.
.
به مناسبت زادروز «ایساک آلبنیس»، آهنگساز و پیانیست بزرگ اسپانیایی.
.
تنظیم برای گیتار: Miguel Llobet
.
.
.
🎸 Ana Vidovic by @left_vving
2
5 years ago
Download
انسان، بیگانه‌ای در زمین
.
انسان موجودی است بسیار عجیب‌-غریب، و تقریبا بیشتر به بیگانه‌ای در زمین می‌ماند. 
با اعتدالی که دارد، ظاهرش بیشتر از آنکه مشابه موجودی باشد که صرفا از این سیاره برآمده، شبیه موجودی است که عادات بیگانه را از سیاره‌ای دیگر به زمین آورده است.
انسان یک نقطه‌قوت و یک نقطه ضعف ناعادلانه‌ دارد، او نمی‌تواند برهنه بخوابد و نمی‌تواند به غرایز خود اطمینان کند.
همزمان هم موجودی است که به‌شکلی اعجاب‌آور دست‌ها و انگشت‌های خود را تکان می‌دهد و هم به‌نوعی افلیج و ناتوان است.
او با الیاف و نوارهای مصنوعی که لباس نامیده می‌شود خود را می‌پوشاند؛ روی تکیه‌گاه‌هایی مصنوعی به‌نام مبلمان لم می‌دهد.
ذهنش آزادی‌های نامطمئن و محدودیت‌هایی وحشی دارد. 
آدمی در میان دیگر حیوانات تنها موجودی است که از دیوانگی زیبایی به نام خنده بهره‌مند است.
او همچنین به رازهایی درباره جهان پی برده است که موجودات دیگر از آن بی‌خبرند. 
در میان حیوانات تنها موجودی است که سعی می‌کند از قالب جسمانی خود فراتر رفته و فکر خود را به موضوعات زمینی محدود نکند و نیز تنها موجودی است که افکار خود را طوری پنهان می‌کند که گویی در محضر ناظری برتر قرار دارد و ازاین‌رو تنها موجودی است که شرمگین می‌شود. 
چه این ویژگی‌ها را به‌عنوان خصوصیات طبیعی انسان ستایش کنیم و چه آن‌ها را به‌عنوان خصلت‌هایی مصنوعی در طبیعت نکوهش کنیم، باز هم به‌معنای واقعی کلمه منحصربفردند.
.
آیا این «سبک زندگی» در قیاس با  زندگی طبیعی موجودات دیگری بر روی زمین، متفاوت و بیگانه نیست؟
یک سبک زندگی خاص، تنها مجموعه‌ای از ارزش‌های انتزاعی مسیحی یا اسلامی نیست؛ بلکه دربرگیرنده‌ی شبکه‌ای انبوه از اعمال روزمره ماست، از نحوه خوردن و آشامیدن گرفته تا آواز خواندن، عشق‌ورزیدن و ارتباط با مراجع قدرت.
«ما» سبک زندگی خود هستیم. این طبیعت دوم ماست. به همین خاطر است که آموزش مستقیم قادر به تغییر دادن آن نیست. برای تغییر سبک زندگی به چیزی به‌مراتب اساسی‌تر نیازمندیم: تجربه‌ای وجودی و عمیق که باعث می‌شود احمقانه و بی‌معنی‌ بودن آداب و سننمان برایمان آشکار شود. بوسیدن، درآغوش‌کشیدن و شیوه‌ی نظافت و غذاخوردن ما هیچ‌کدام طبیعی نیستند. بنابراین هدف نه به‌رسمیت‌شناختن خود در میان بیگانگان، بلکه به‌رسمیت‌شناختن بیگانه‌ای در میان خودمان است؛ این عمیق‌ترین بُعد مدرنیته‌ی اروپایی است. تصدیق اینکه همه‌ی ما، هر کدام به‌شیوه‌ی خود، دیوانگانی عجیب‌ و غریب هستیم، این امید را به وجود می‌آورد که بتوانیم در کنار هم همزیستی مطبوعی را تجربه کنیم.

👤سلاوی ژیژک by @left_vving
0
5 years ago
Download
Prelude in C# minor, Op.3, No.2

🎹 Valentina Lisitsa.

. by @left_vving
1
6 years ago
Download
دنیای قهرمانی‌ها، دنیای بسیار غم‌انگیزی است. دنیایی که انسان ناگزیر باشد برای اثبات ناچیزترین حقوق خویش، جلوی جوخه‌ی اعدام بایستد و سرود بخواند، دنیای بسیار زشتی است، دنیای وارونه‌ای است
.
.
.
.
.
بخشی از قسمت پنجمِ سریال تلویزیونی
«ده فرمان»، ساخته «کریشتوف کیشلوفسکی»،
محصول سال 1988؛ لهستان.
.
.
.
#اعدام_نکنید #نه_به_اعدام #اعدام by @left_vving
2
6 years ago
Download
"Imagine"

Imagine there's no heaven
It's easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people living for today
.
تصور کن بهشتی نیست؛
آسونه اگر سعی کنی...
جهنمی زیر پای ما نیست
بالای سرمون فقط آسمونه
تصور کن که همه‌ی مردم تنها برای امروز زندگی می‌کنن
.
Imagine there's no countries
It isn't hard to do
Nothing to kill or die for
And no religion too
Imagine all the people living life in peace,
.
تصور کن که هیچ کشوری وجود نداره؛
کار سختی نیست...
چیزی نیست که بُکشیش و براش کشته بشی
و مذهبی هم در کار نیست.
تصور کن همه مردم در صلح و آرامش زندگی می‌کنن...
.
you may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope some day you'll join us
And the world will be as one
.
شاید بگی من خیال‌بافم،
اما منِ تنها نیستم
امیدوارم روزی به ما بپیوندی؛
و دنیا یکپارچه خواهد بود.
.
Imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
A brotherhood of man
Imagine all the people sharing all the world,
.
تصور کن هیچ مالکیتی در کار نیست
شگفت‌زده می‌شم اگر بتونی!
لازم نیست حرص چیزی رو بزنی...
یک برادری میان انسان‌ها.
تصور کن همه مردم، دنیا رو با هم شریک بشن
.
You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope some day you'll join us
And the world will be as one
.
شاید بگی من خیال‌بافم،
اما منِ تنها نیستم
امیدوارم روزی به ما بپیوندی؛
و دنیا یک‌پارچه خواهد بود.
.
#john_lennon #imagine #war #politics #suppression #brotherhood #friendship #peace #relax #kill #racism by @left_vving
0
6 years ago
Download
Aria in A minor, BWV. 988 from (Goldenberg Varations)
.
.
به مناسبت زادروز "یوهان سباستیان باخ" آهنگ‌ساز و معلم بزرگ عصر باروک
.
.
🎹 Daniel Barenboim
. by @left_vving
0
7 years ago
Download
×

Download all media on this page

Photos Videos
back to up