Instagram story viewer> @nikiihero> Posts
6.3K
followers
5119
following
ما دوتا داداشیم واز پناهگاه اصفهان با مامان اومدیم آلمان.خودمون سیاهوسفیدیم ولی پیجمون پرازرنگ رنگی های زندگیمونه که حتما دیدنشون خوشحالتون میکنه😍🇩🇪🇮🇷
POSTS STORIES REELS TAGGED
من هيرو لوبياى سفيدم.
فكر مى كنم مامى ما عضو يه باند فرار باشه. 🤨
چون هر روز میخواد  يواشكى از خونه فرار كنه!
ولى خب…
هنوز موفق نشده. 😎
من و نخودسياه مثل دو تا مأمور بيكاريم كه هيچ سرگرمى‌اى جز زير نظر گرفتن مامى نداريم.
مامى به كليد ماشين نگاه نكرده…
من و نخودسياه تو ماشينيم.🤭
كفش نپوشيده…
ما تو ماشينيم.
به طرف در نرفته…
ما تو ماشينيم.
اصلاً بعضى روزا خودمون نمى دونيم قراره كجا بريم، فقط مى دونيم بايد تو ماشین باشیم . 😂
يه بار مامى رفت نامه‌هاى صندوق پست رو برداره.
من و نخودسياه  تو ماشین بودیم 🙄
مامى گفت:
«من فقط دو متر رفتم اونور!»
خب از كجا معلوم؟!
همه فرارهاى بزرگ تاريخ هم با يه قدم شروع شدن! 😐
اصلاً ما به مامى اعتماد نداريم…
مامى مى گه:
«شما دو تا خيلى فضولين!»
الانم كه دارم اين پست رو مى نويسم، نخودسياه از پنجره بيرون رو نگاه مى كنه.
منم روى صندلى ماشين نشستم.
ماشين خاموشه.
مامى خونه است.
هيچ جا قرار نيست بريم.
اما ما دوست داریم همینجا بشینیم 😐
#dogsofinstagram #hundeliebe #سگ_بامزه #funnydogs #نخودسياه_و_لوبياى_سفيد by @nikiihero
48
4 months ago
Download
من نیکی نخودسیاهم! 🐶🖤
این دریاچه قشنگ نزدیک خونمونه 😍
می‌دونین چی شد که این دریاچه‌ی قشنگ درست شد؟ 🤔💙

قبلنا که من بدنیا نبودم  اینجا اصلاً دریاچه نبود!

اینجا شن و ماسه برمی‌داشتن تا باهاش اتوبان بسازن.

بعد کم‌کم آب جمع شد…

و شد این Allner See قشنگ! 🌿🌊

من اول فکر کردم یکی شیر آب رو باز گذاشته و یادش رفته ببنده! 🚰🙄

هیرو قدیما اجازه داشت اینجا شنا کنه و حتی از آبش هم بخوره. 🐶

ولی پارسال یه چیز عجیب روی آب اومده بود و نوشته بودن:
«هاپوها از این آب نخورن!» 😐

از اون روز مامی شده نگهبان آب! 😒

میگه:
«نه شنا! نه آب خوردن! فقط نگاه کنین و لذت ببرین!»

منم گفتم:
«باشه مامی… ولی اگه یه روز یه اردک گفت: نیکی بیا یه قلپ بخور… من دیگه مسئول حرف‌های اردک‌ها نیستم!» 🦆🤭🐾
#allner
#hennef 
#allnersee 
#نخودسیاه by @nikiihero
173
2 months ago
Download
سلام من نیکی نخود سیاه‌ام 🐶🖤

امروز با مامی رفتیم بیرون.

یه جا دیدم خاکا مثل یه کوه کوچولو اومده بالا ⛰️
فهمیدم زیرش یه موش کور نشسته! 🐹

هیرو هم که فضوله اومد ببینه چیه…

اول بینیشو کرد تو خونه موش کور! 🙄

موش کور هنوز داشت فکر می‌کرد این دماغ گنده دیگه چیه که یهو…

هیرو جیش کرد تو سرش! 🤦🏻‍♂️😐

با این اتفاقا فکر کنم موش کور دیگه از اینجا اسباب‌کشی کنه…
منم دلم براش تنگ میشه 😞🐶 taken in Hennef Allner by @nikiihero
175
2 months ago
Download
من نیکی نخود سیاه ام 🐶🖤

امشب حوصله تعریف ندارم، اصلاً از اون شباست که آدم دلش می‌خواد فقط بخوابه و به مشکلات جامعه فکر کنه! 

امروز با مامی و خاله رفته بودیم جنگل، اونا هم از اول تا آخر فکر می‌کردن منو بردن گردش، در صورتی که من صرفاً برای نظارت بر عملکردشون تشریف برده بودم

هی راه می‌رفتن، حرف می‌زدن، انگار نه انگار یه نخود سیاهِ محترم همراهشونه که ممکنه هر لحظه نیاز به استراحت، پذیرایی یا بغل داشته باشه! 🙄

خلاصه الانم برگشتیم خونه، من خسته‌م، اعصاب ندارم، حوصله هیچ‌کس رو ندارم. لطفاً سؤالاتتون رو به دفتر مدیریت نخود سیاه ارجاع بدین، فردا در صورت صلاحدید پاسخگو خواهیم بود! 🐾

فعلاً شب بخیر، 
مدیرعامل شرکت نخود سیاه خسته است. لطفاً مزاحم نشوید! 😒🖤😑

نیکی_نخودسیاه #سگ_بلاگر #زندگی_سگی #شیطنت_سگی #DogLife taken in Hennef Allner by @nikiihero
167
6 days ago
Download
⁨	⁨	امروز تولد بچه‌مه…
همون بچه‌ای که یه روز اومد توی زندگیم و من اصلاً نمی‌دونستم قراره یه روز این‌قدر بهش وابسته بشم… 🥹❤️

نیکیِ من،
شاید تو ندونی «تولد» یعنی چی،
شاید ندونی چرا امروز مامی هی نگات می‌کنه و دلش می‌گیره…
ولی من می‌دونم.
می‌دونم هر سالی که به سنت اضافه میشه، برای من یعنی یک سال دیگه که خدا تو رو کنارم نگه داشته. 🤍

تو برای من فقط یه سگ نیستی…
تو اون موجود کوچولویی هستی که خیلی از روزهای سخت منو با یه نگاهت قابل تحمل کردی.
همونی که وقتی دلم گرفته، فقط کافیه بیای کنارم بشینی تا حالم بهتر بشه.
همونی که هیچ‌وقت نپرسیدی چرا ناراحتم، فقط اومدی و کنارم موندی. 🥺

گاهی بهت نگاه می‌کنم و با خودم میگم:
کاش می‌شد زمان همین‌جا وایسه…
کاش همیشه همین چشم‌ها، همین صورت کوچولو و همین شیطنت‌هات رو داشته باشم.
کاش هیچ‌وقت مجبور نباشم حتی یک روز رو بدون تو تصور کنم. 💔

پسر قشنگم ،
تو شاید ندونی، ولی یه قسمت بزرگی از قلب مامی توی وجود تو زندگی می‌کنه.
برای همین هر سال تولدت که میشه، هم خوشحالم که هنوز کنارمی، هم یه گوشه‌ی دلم می‌ترسه از اینکه زمان چقدر بی‌رحمانه زود می‌گذره…

پس امروز فقط از خدا یه چیز می‌خوام:
تا جایی که میشه، بیشتر کنار هم باشیم.
بیشتر بغلَت کنم، بیشتر صدات کنم «بچه‌م»، بیشتر از شیطنت‌هات حرص بخورم و دوباره چند دقیقه بعد ببوسمت و بگم «باشه، هر کاری کردی فدای سرت.» 🥹❤️

و تو هم لطفاً یه کم کمتر پیر شو…
مامی هنوز کلی برنامه باهات داره!
هنوز کلی خوراکی هست که باید یواشکی بخوریم، کلی جا هست که باید با هم بریم و کلی خرابکاری هست که هنوز انجام ندادی! 😂🐾

تولدت مبارک نیکیِ نخودسیاهِ مامی… 🎂🖤
الهی هزار بار تولدت رو کنارم جشن بگیریم.
تو فقط سگ من نیستی؛
تو بچه‌ای هستی که خدا یه روز فرستادت توی زندگی من و از اون روز، خونه‌م دیگه بدون تو خونه نشد. ❤️⁩
#تولدم_مبارک 
#happybirthday🎂 
#تولدت_مبارک 
#allesgutezumgeburtstag taken in Hennef Allner by @nikiihero
177
10 days ago
Download
⁨	من نیکی نخود سیاه 
خب مامی‌خانوم اومده، هنوز چمدوناشو کامل باز نکرده، ما رو برده آزمایش خون 😐

صبح پا شدیم گفتیم خب الان دیگه صبحونه‌مون کو؟
ما نشستیم، هی نگاهش کردیم، هی نگاهش کردیم…
مامی هم خودش صبحونه‌شو خورد 😐
بعد جمع کرد، هی راه رفت، هی کار کرد…
ولی اصلاً انگار نه انگار دوتا بچه اینجا دارن از گشنگی تبدیل به استخون می‌شن 😐

منم گفتم شاید حواسش نیست.
یه کم بیشتر زل زدم و غر زدم،
بازم هیچی.

آخرش دیدم لباس پوشید و آماده شد 😍
گفتم آخ جونننننن!
ماشیننننن! 🚗💨
پریدم تو ماشین، حتی نپرسیدم کجا می‌ریم چون اصلاً برام مهم نبود؛ مهم این بود که ماشین بود 😂

هیرو هم اومد نشست و ما دوتا خیلی خوشحال و ذوق‌زده بودیم که الان می‌ریم یه جای خوب؛ شاید پارک، شاید گردش، شاید یه جایی که خوراکی داشته باشه…

بعد یهو دیدیم رسیدیم دکتر 😐

من: 😐
هیرو: 😐
مامی: 😌

یعنی این مامی از لحظه ورودش به آلمان فقط منتظر بوده ما رو گول بزنه؟! 🙄

بعد آقای دکتر هم تا ما رو دید گفت: «بیاین ببینم چه خبره…»
بعد یه عالمه از خون من و هیرو رو کرد تو شیشه 😐🩸

البته که من مقاومت کردم! نمی‌ذاشتم این سیخ دراز رو تو دستم فرو کنن 😤
ولی خب آخرش چند نفر ریختن سرم و کار خودشونو کردن 😐
هیرو هم هیچی نگفت چون کلاً بچه آرومیه فقط خودشو به اون راه میزد ولی من مطمئنم تو دلش داشت به همه فحش می‌داد 😐

بعد برگشتیم، یه کم غذا خوردیم و دوتایی افتادیم یه گوشه…

خوابیدیم 😴
بعد دوباره خوابیدیم 😴
بعد یه کم دیگه هم خوابیدیم 😴

چون ظاهراً بعد از اینکه مامی آدمو می‌دزده، می‌بره دکتر و خون آدمو می‌گیره، باید تا فردا بخوابی که دوباره جونت سر جاش بیاد 😐
#نخودسیاه #آزمایش_خون  #دکتر taken in Bonn, Germany by @nikiihero
90
12 days ago
Download
منم نیکی نخودسیاه 😎🐾

بالاخره مامی جون از مسافرت تشریف آوردن خونههههه! 😍
بعد از اینکه ما رو دو هفته کامل ول کردن به امان خدا 😑

من و هیرو تو این مدت یه جوری شدیم انگار از جنگ جهانی برگشتیم! 🙄
موهامون پریشون، برس‌نکشیده و کثیف 🤭

البته بیشترِ این دو هفته تو ماشین بودیم از اینور به اونور🚗
که خب من اصلاً اعتراضی ندارم، چون من عاشق ماشینم! 😍
من اگه دست خودم بود، تختخوابمو هم می‌ذاشتم تو ماشین؛ همون‌جا می‌خوابیدم، همون‌جا خوراکی می‌خوردم و همون‌جا مامی رو کنترل می‌کردم 😌😂

می‌رفتیم سر کار، برمی‌گشتیم و بعضی وقت‌ها هم همون‌جا می‌موندیم و آزاد بودیم هر کاری دلمون می‌خواست بکنیم!

تشویقی‌هایی که قرار بود نخوریم، خوردیم! هر جا نباید می‌رفتیم، رفتیم.
هر چیزی رو که نباید بو می‌کردیم، بو کردیم.

خلاصه وقتی مامی جون برگشت، یه نگاهی به ما کرد و احتمالاً تو دلش گفت:

«وای خداااا… اینا سگن یا بازمانده‌های جنگ جهانی؟!» 🤣🤣

ولی خب، مامی جون برگشته و مقررات خودشو داره و احتمالاً دوباره باید رژیم بگیریم! 😑

البته من هنوز دارم فکر می‌کنم اون دو هفته آزادی رو چجوری دوباره تکرار کنم 😎 taken in Hennef Allner by @nikiihero
112
17 days ago
Download
⁨	⁨ من نیکی نخود سیاه
 اومدم بگمتون اینجا یواش‌یواش پاییز داره میاد 🍂🌧️
درختا هم رنگی‌رنگی شدن و فکر کنم دارن خودشونو خوشگل می‌کنن 🥹

ولی این درختا خیلی بی‌مسئولیتن 😐
برگاشونو ول می‌کنن کف زمین، بعد هم به روی خودشون نمیارن که جمع کنن 🙄🍂

امروز با مامی رفتیم سد،
من آزاد آزاد برای خودم می‌چرخیدم و بو می‌کشیدم، چون بالاخره یکی باید بفهمه این همه برگ چرا ریخته اینجا 🐽

هیرو هم با مامی راه می‌رفت و بندش دست مامی بود…میدونین که چرا 🤭
من آزاد، هیرو با مامی 🤭
خلاصه هرکی یه جور زندگی می‌کنه دیگه 😌🐾

من برم یه کم دیگه تحقیق کنم ببینم این پاییز دقیقاً از کجا اومده چونکه من یه حس کاراگاهی تو وجودم هست مثل مامی جونم 😎🍁
#نیکی 
#نخودسیاه⁩⁩ by @nikiihero
74
a month ago
Download
من نیکی نخودسیاه‌ام.

نمی‌دونم چرا مامی فکر می‌کنه بیرون رفتن یعنی تفریح! همه‌ی بیرون رفتن‌ها که تفریح نیست 😐

ما همین که از خونه میایم بیرون، کنار کوچه چیزایی می‌بینیم که تا حالا ندیدیم؛ یه کیسه که باد تکونش می‌ده، یه کارتن گوشه‌ی خیابون، یه سطل زباله که یهو صدا می‌ده… 😳

منم که ترسوام، هیرو رو شیر می‌کنم بره با اون چیز مرموز بجنگه.

بعد مامی می‌گه:
«برید جلو بچه‌ها، چیزی نیست!»

چیزی نیست؟؟؟ 😳
پس چرا خودش از اون طرف خیابون رد می‌شه؟! 🙄

خلاصه، من توی خونه شیرم؛ بیرون که می‌ریم، با رد شدن از کنار یه کیسه‌ی پلاستیکی، از مرحله‌ی بقا خارج می‌شیم. 🥲😂 taken in Schloss Park by @nikiihero
140
a month ago
Download
سلام من هیرو لوبیا سفید ام 😌
امروز اومدم بگمتون که مامی ما حیاط رو دو قسمت کرده که من و نیکی پیپیِ مرغا رو نخوریم! 🤭

ولی این مرغا اصلاً به قسمت ما احترام نمیذارن!
هی میان اینطرف و ما هم خیلی خوشحال میشیم 😍

هی بو میکشیم و دنبال پی پی میگردیم 🙈،
اینقدر که پیپی شون جذابه خودشون جذاب نیستن🤭

البته مامی جیغ میزنه که
«نیکی! هیرو! پیپی مرغا رو نخورین!» 😡

ما هم میگیم :
«باشه مامی 😇»

ولی دنبال موقعیت میگردیم🤭 مامی هم ۴ چشمی مراقبمونه🙄تو همچین وقتایی اینقدر دلم میخواد تنهایی برم حیاط 🙈 by @nikiihero
125
2 months ago
Download
من نیکی‌ام نخود سیاه خونه 😌
مامی میگه من خیلی عجله‌ای‌ام، ولی من نمی‌دونم عجله‌ای یعنی چی! 😐

مثلاً مامی می‌خواد بهم تشویقی بده، میگه:
«نیکی برو عقب.»
من میرم یه ذره عقب… بعد دوباره یواشکی میام جلو 😇
مامی میگه: «عقب!»
من میرم… دوباره میام جلو! 🤭
انگار پاهام خودشون دکمه‌ی جلو دارن و هی می‌زنن روش! 🤭

غذا هم که می‌خورم، انگار یکی می‌خواد غذامو بدزده!
هنوز یه لقمه رو قورت ندادم، لقمه‌ی بعدی رو می‌خورم 🙄
بعضی وقتا هم انقدر تند تند می‌خورم که غذا می‌پره تو گلوم و خفه میشم!
بعد با چشم‌های گرد شده به مامی نگاه می‌کنم که 
«مامیییی! من فکر کنم غذاهام منو کشتن!» 

مامی هم میگه: «خب نیکی، آروم بخور!»
ولی من نمی‌دونم چرا اینا فکر می‌کنن من وقت اضافه دارم! 😌

کلاً تو غذا خوردن، تشویقی خوردن، بازی کردن و حتی کارای کوچولوم هم عجله دارم…
من انگار با حالت دویدن به دنیا اومدم!🙈 by @nikiihero
117
2 months ago
Download
⁨	من نیکی نخود سیاه‌ام، همونی که سرش تو همه‌جا هست! 🖤🥜

وقتی اومدم آلمان، چند سالی تنها بودم… تا اینکه یه روز مامانم هیرو رو آورد خونه.
وقتی رفتم دنبال مامی فرودگاه و دیدم با یه سگ دیگه اومده، خیلی ازش عصبانی شدم! 😤

اولش خیلی از هیرو لجم می‌گرفت!
فکر می‌کردم این اومده جای منو بگیره! 😒

هر وقت میومد می‌گفت:
«نیکی بیا باهام بازی کن!»

منم تهدیدش می‌کردم:
«دور و بر من نیا! اینجا جای منه!» 🙄

چند وقت طول کشید تا بالاخره بهش عادت کردم…

حالا دیگه باید همیشه ببینمش 🤍🐶

البته که من رییسم و هیرو  از من حساب میبره ! 😌

مثلاً وقتی من خوابیدم، جرات نداره از کنارم رد بشه! 😂
همون‌جا مثل یه بدبخت وایمیسته و با نگاه مظلوم به مامی نگاه می‌کنه که:
«مامی، کمکم کن از کنار نیکی رد شم!» 🤭

#نیکی_هیرو #سگ_زندگی
#سگ_دوست
#عاشقان_سگ
#سگ_فان taken in Hennef Allner by @nikiihero
178
2 months ago
Download

Download All

Save the photos and videos currently loaded on this page.

0Photos
0Videos
Ready to download 0 / 0

Keep this tab open until your download is ready.

back to up