Instagram story viewer> @nivan_ravann> Posts
575
followers
373
following
(Ψ) دانشجوی ارشد روانشناسی بالینی
👩🏻‍🏫معلم زبان انگلیسی
"🧠نیوان " تعادل میان احساسات و منطق
POSTS STORIES REELS TAGGED
..
🤍ارشد با اینکه تعداد واحدهای کمتری داره، ولی قطعاً دروس سخت‌تری داره و امتحان‌ها بیشتر به سبک مفهومی هستند و این‌که ارشد ما رو برای مواجهه جدی با اتاق درمان آماده می‌کنه؛ مثل دروس مصاحبه بالینی و آزمون‌ها.

🤍 ارشد محل تصمیم‌گیریه. شما باید کم‌کم رویکرد درمانی‌تون و حیطه درمانی خودتون رو، مثل (کودک، بزرگسال، زوج و...) انتخاب کنید. مهم اینه که انتخاب‌هاتون رو با شناخت از شخصیت خود، توانایی‌ها، بازار کار و علاقه‌تون انجام بدید. (ممکنه خیلی سریع به نتیجه نرسید؛ اشکالی نداره، به خودتون فرصت بدید.🌻)

🤍 به خاطر شرکت کردن در کارگاه‌ها و دوره‌هایی که مکمل دوره ارشد هستند، بهتره که برنامه‌ریزی مالی داشته باشید یا حتی به یک شغل پاره‌وقت مرتبط برید.

🤍 دوره ارشد چون به اتاق درمان از لیسانس نزدیک‌تره، ولی همچنان سختی‌های خودش و مراحل بعد خودش (کارورزی‌ها، پایان‌نامه، آزمون صلاحیت) رو داره، ممکنه برای شما ابهام درست کنه؛ از اتفاقاتی که قراره بیفتن ولی خب قابل پیش‌بینی نیستند. بهتره توی این دوره تحمل ابهام خودتون رو بالاتر ببرید و صبور باشید. بچه‌های روان‌شناسی بهتره کفش آهنی بپوشن 🤓

🤍 و در انتها، روان‌شناسی رشته‌ایه که روی شما تأثیر می‌ذاره، باورهای شما رو به چالش می‌کشه و ممکنه باعث تغییر شما بشه. این رشته توی روزمره خود روان‌شناس هم هست. پس بهتره توی زندگی‌تون تعادل ایجاد کنید و در کنار تحصیل، سرگرمی یا کار داشته باشید.

یک نکته هم تو بگو👌🏼

#روانشناسی_بالینی
#روانشناسی
#دانشجو
#کنکور 
#محدثه_میرزاپور by @nivan_ravann
57
12 days ago
Download
.🧛🏼
احساسات ما مثل رود در جریان‌اند؛
اما چه اتفاقی می‌افتد اگر جلوی جریان آب را بگیریم و احساساتمان را سرکوب کنیم؟

آب متوقف نمی‌شود؛ فشار ایجاد می‌کند و بالاخره از جایی راه خودش را پیدا می‌کند.

احساسات هم همین‌طورند. با سرکوب خشم، غم و... آن‌ها ناپدید نمی‌شوند؛ ممکن است تغییر شکل بدهند و به اضطراب، رفتارهای تکانشی یا بی‌حسی عاطفی تبدیل شوند.

استفن سالواتوره در «خاطرات یک خون‌آشام» نمونه‌ی جالبی برای این موضوع است. او برای اینکه «آدم خوب» بماند، بارها تلاش می‌کند بخش‌های خشمگین و تاریک خودش را کنترل و از خودش دور کند. اما انکار این بخش‌ها باعث نمی‌شود از بین بروند و تضاد میان «استفن خوب» و بخش‌های سرکوب‌شده‌ی وجودش بارها خودش را نشان می‌دهد؛ در احساس گناه، خودتنبیهی و رفتارهای افراطی.

اما تجربه کردن احساسات به معنای عمل کردن بر اساس آن‌ها نیست.

می‌توانیم عصبانی باشیم، بدون اینکه به دیگری آسیب بزنیم.
می‌توانیم غمگین باشیم، بدون اینکه خودمان را سرزنش کنیم.

احساسات بد نیستند؛ آن‌ها بخشی از تجربه‌ی انسانی ما هستند.
هدف، حذف احساسات نیست؛ شناختن، تجربه کردن و تنظیم کردن آن‌هاست.

نظر شما چیه؟
#روانشناسی 
#روانشناس 
#خاطرات_یک_خون_آشام
#محدثه_میرزاپور by @nivan_ravann
82
22 days ago
Download
...
چرا چیزی که بهش وابسته می‌شیم، برامون خاص می‌شه؟ 🤍

از نظر روان‌شناختی، وقتی به چیزی وابسته می‌شیم، اون چیز با خاطرات، احساسات و نیازهای عاطفی ما گره می‌خوره. دیگه فقط یک آدم، یک مکان یا یک آهنگ نیست؛ بخشی از دنیای درونی ماست.

گاهی ما فقط به یک نفر وابسته نمی‌شیم، بلکه به احساسی که در کنارش تجربه کردیم هم وابسته می‌شیم؛ به امنیت، دیده‌شدن یا دوست‌داشتنی بودن.

شاید برای همینه که بعضی آدم‌ها رو نمی‌تونیم به‌سادگی فراموش کنیم؛ چون دلتنگِ احساسی هستیم که در کنار اون‌ها تجربه می‌کردیم.

حالا از خودت بپرس: من دلتنگِ خودِ اون آدمم یا احساسی که در کنارش داشتم؟ 🕊️

#روانشناسی #دلبستگی #خودشناسی #روابط_عاطفی
#محدثه_میرزاپور by @nivan_ravann
41
3 days ago
Download
....
چقدر دیگه میتونی وانمود کنی برات مهم نیست؟

تا کی می‌خوای پشت شوخی‌هات، لبخندهای کج و اون نگاه بی‌تفاوتت پنهان بشی؟ تا کی می‌خوای قبل از اینکه کسی فرصت کنه بهت آسیب بزنه، خودت همه‌چیز رو خراب کنی؟

دیمن سالواتوره همیشه طوری رفتار می‌کرد که انگار هیچ‌کس و هیچ‌چیزی براش اهمیتی نداره؛ انگار از دست دادن آدم‌ها براش عادیه و دوست داشته شدن چیزی نیست که بهش نیاز داشته باشه. اما گاهی درست همون آدم‌هایی که بیشتر از همه می‌گن «برام مهم نیست»، بیشتر از همه از اهمیت دادن می‌ترسن.

شاید برای دیمن، بی‌تفاوت بودن راهی بود برای اینکه مجبور نشه آسیب‌پذیریش رو به کسی نشون بده. چون وقتی اعتراف می‌کنی کسی رو دوست داری، وقتی می‌پذیری به کسی نیاز داری، بهش اجازه می‌دی که روی تو تأثیر بذاره؛ و این برای کسی که بارها طرد شده، می‌تونه ترسناک باشه.

اما چیزی که انکارش می‌کنی، لزوماً از بین نمی‌ره. گاهی خودش رو در خشم نشون می‌ده، گاهی در حسادت، گاهی در دور شدن از کسی که دلت می‌خواد کنارت بمونه.

مشکل این نیست که دیمن  بی احساس به نظر میاد؛ مشکل اینه که نمی‌دونه چطور بدون ترسیدن از اون‌ها زندگی کنه.

و حالا یک سؤال برای تو: تا کی می‌خوای وانمود کنی چیزی برات مهم نیست، فقط چون می‌ترسی اعتراف به اهمیتش، تو رو آسیب‌پذیر کنه؟ 🖤

#DamonSalvatore #TheVampireDiaries 
#روانشناسی
#روانشناس
#محدثه_میرزاپور by @nivan_ravann
41
6 days ago
Download
....
همه‌ی آدم‌های متفاوت، تنها نیستند؛ اما گاهی دنیا آن‌قدر برای تفاوت‌هایشان جا ندارد که تنهایی، تنها جایی می‌شود که می‌توانند خودشان باشند.

ادوارد دست‌قیچی فقط داستانِ متفاوت بودن نیست؛ داستانِ آدمی است که می‌خواهد دوست بدارد، لمس کند و پذیرفته شود، اما درست همان چیزی که او را منحصربه‌فرد می‌کند، میان او و دیگران فاصله می‌اندازد.

از نگاه روان‌شناختی، یکی از دردناک‌ترین شکل‌های تنهایی، تنها ماندن در میان آدم‌هاست؛ وقتی دیده می‌شوی، اما درک نمی‌شوی. وقتی دیگران تو را از دریچه‌ی تفاوت‌هایت می‌بینند، نه از دریچه‌ی احساساتت.

شاید ادوارد بیش از آنکه به قیچی‌هایش شبیه باشد، به تمام کسانی شبیه است که یاد گرفته‌اند خواسته‌هایشان را پنهان کنند، فاصله بگیرند و از نزدیک شدن بترسند؛ نه چون محبتی ندارند، بلکه چون نمی‌خواهند ناخواسته به کسی آسیب بزنند یا دوباره طرد شوند.

گاهی مسئله این نیست که آدم‌های متفاوت نمی‌توانند دوست داشته شوند؛ مسئله این است که برای دوست داشته شدن، مجبور می‌شوند بخشی از خودشان را پنهان کنند.

شاید تنهاییِ واقعی، متفاوت بودن نباشد؛ جایی باشد که برای پذیرفته شدن، دیگر اجازه نداشته باشی خودت باشی.

#ادوارد_دست_قیچی #روانشناسی #تنهایی #پذیرش_خود #تفاوت‌های_فردی by @nivan_ravann
34
9 days ago
Download
..
آیا کسی واقعاً بی‌نقص است، یا بی‌نقصی توهم ماست؟

نینا در Black Swan فقط نمی‌خواست بهترین بالرین باشد؛ او می‌خواست آن‌قدر بی‌نقص باشد که بالاخره احساس کند «کافی» است.

برای او، اشتباه کردن فقط یک اشتباه نبود؛ نشانه‌ای بود از اینکه هنوز به اندازه کافی خوب نیست.

کمال‌گرایی در زندگی روزمره هم همیشه با جاه‌طلبی‌های بزرگ خودش را نشان نمی‌دهد.
گاهی در وسواس برای یک نمره، ترس از منتشر کردن یک کار، پاک کردن و دوباره نوشتن یک پیام، مقایسه‌ی مداوم خودمان با دیگران، یا حس عذاب وجدان بعد از یک اشتباه کوچک پنهان می‌شود.

مسئله این نیست که بخواهیم بهتر شویم؛
مسئله از جایی شروع می‌شود که ارزش خودمان را به «بی‌نقص بودن» گره می‌زنیم.
به جایی می‌رسیم که می‌خواهیم یا بهترین باشیم یا هیچ چیز.

اما دردناک‌ترین بخش ماجرا این بود که نینا فقط از قضاوت دیگران نمی‌ترسید؛ خودش هم باور کرده بود که باید بی‌نقص باشد.

کمال‌گرایی کم‌کم او را از «چه می‌خواهم؟» به «چطور بهتر باشم؟» رساند.

تا جایی که دیگر حتی موفقیت هم آرامش نمی‌داد؛ چون همیشه چیزی برای اصلاح وجود داشت.

نینا در جست‌وجوی بی‌نقصی، فقط با رقیبش نمی‌جنگید؛ با خودش می‌جنگید.

شاید گاهی پذیرفتنِ اینکه می‌توانیم ناقص باشیم و همچنان ارزشمند بمانیم، شجاعانه‌تر از بی‌نقص بودن باشد.
#روانشناسی
#روانشناس
#محدثه_میرزاپور 
#کمال_گرایی by @nivan_ravann
56
14 days ago
Download
...
در دنیایی شبیه دنیای ما، تکنولوژی‌ای وجود دارد که می‌تواند آدم‌ها و عشق‌های شکست‌خورده را از ذهن پاک کند؛ و عجیب اینکه این مؤسسه، در روز ولنتاین از همیشه شلوغ‌تر است.

جوئل هم یکی از همان آدم‌هاست؛ مردی درون‌گرا و تنها که با کلمنتاین آشنا می‌شود. دو آدم متفاوت عاشق هم می‌شوند و یک شب روی زمین یخ‌زده، به آسمان خیره می‌شوند.

جوئل همان‌جا فکر می‌کند: «این همان زندگی‌ای است که می‌خواهم.»

اما رابطه‌شان پر از اختلاف و زخم می‌شود، تا جایی که کلمنتاین تصمیم می‌گیرد خاطرات جوئل را پاک کند. جوئل هم همین کار را می‌کند.

اما هنگام پاک شدن خاطرات، همه‌چیز را دوباره زندگی می‌کند؛ از دعواها و تلخی‌ها تا خنده‌ها و لحظه‌هایی که عاشق کلمنتاین شده بود.

و جایی میان این خاطرات می‌فهمد که نمی‌خواهد فراموش کند.

اما خاطرات پاک می‌شوند.

صبح روز بعد، جوئل و کلمنتاین بدون اینکه گذشته‌شان را به یاد بیاورند، دوباره یکدیگر را پیدا می‌کنند؛ انگار چیزی در آن‌ها، حتی بدون خاطره، هنوز دیگری را می‌شناسد.

تا اینکه نوارهای لاکونا را می‌شنوند و می‌فهمند قبلاً عاشق هم بوده‌اند؛ و حتی می‌فهمند چرا رابطه‌شان شکست خورده بود.

کلمنتاین می‌ترسد دوباره همان اتفاق‌ها تکرار شود. جوئل هم می‌داند که این بار قرار نیست با یک عشق بی‌نقص روبه‌رو باشند.

اما هر دو می‌گویند: «باشه.»

شاید زیبایی پایان فیلم همین‌جاست؛
آن‌ها با اطمینان از اینکه همه‌چیز خوب پیش خواهد رفت، همدیگر را انتخاب نمی‌کنند.

با دانستن اینکه ممکن است دوباره همدیگر را برنجانند، باز هم تصمیم می‌گیرند امتحان کنند.

شاید عشق واقعی، پیدا کردن کسی نیست که هیچ‌وقت آزارت ندهد؛
شاید کسی است که وقتی تمام نقص‌ها و زخم‌ها را می‌بینی، هنوز بتوانی بگویی:

«باشه، باز هم امتحان کنیم.»
#روانشناس
#روانشناسی 
#رابطه
#درخشش_ابدی_ذهن _های_پاک
#محدثه_میرزاپور by @nivan_ravann
53
17 days ago
Download
..
میشه هم آزاد بود و هم عاشق؟

جو مارچِ «زنان کوچک» رو یادتونه؟

همون دختر شیطون و پرانرژی که از بچگی نمایشنامه می‌نوشت، با بقیه تئاتر راه می‌انداخت و بعدها رمان می‌نوشت.

جو فقط عاشق نوشتن نبود؛ دوست داشت در دنیا اثری از خودش به جا بذاره. می‌خواست مستقل باشه، زندگی خودش رو بسازه و برای رسیدن به چیزی که می‌خواست، از هویتش دست نکشه.

در این مسیر، لوری یکی از نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی جو بود؛ کسی که می‌تونست باهاش حرف بزنه، شیطنت کنه و خودش باشه.

اما لوری می‌دونست دنیایی که جو برای خودش ساخته و رؤیایی که برای آینده داره، با چیزی که خودش از یک زندگی مشترک می‌خواد کاملاً یکی نیست.

جو شاید می‌تونست عاشق لوری باشه، اما احساس می‌کرد در رابطه‌ای با او نمی‌تونه آن‌طور که می‌خواد خودش باقی بمونه؛ چون نوع انتظارات لوری از رابطه با تصویری که جو از آزادی و آینده‌ی خودش داشت، همخوان نبود.

اما آیا همیشه عشق و آزادی در مقابل هم قرار می‌گیرن؟

نه لزوماً.

جو بعدها با فریدریش بائر آشنا می‌شه؛ مردی که به دنیای فکری و نویسندگی جو احترام می‌ذاره و قرار نیست برای دوست داشتنش، از جو بخواد از خودش و رؤیاهاش دست بکشه.

شاید تفاوت همین‌جا باشه؛
عشق قرار نیست همیشه ما رو محدود کنه. گاهی رابطه‌ای می‌تونه شکل بگیره که در اون، صمیمیت و استقلال در کنار هم وجود داشته باشن.

رابطه‌ی سالم رابطه‌ای نیست که در اون یکی از دو نفر خودش رو برای دیگری کنار بذاره؛ رابطه‌ایه که هر دو نفر بتونن خودِ خودشون باشن و در عین حال، به جهان، خواسته‌ها و نیازهای یکدیگر احترام بذارن.

پس شاید عشق و آزادی لزوماً مقابل هم نیستند؛
گاهی می‌تونن کنار هم وجود داشته باشن، اگر رابطه جایی برای «من»، «تو» و «ما» داشته باشه.
#روانشناسی
#محدثه_میرزاپور 
#روانشناس 
#عشق❤️ by @nivan_ravann
63
20 days ago
Download
.
خیلی از ماها توی تیم‌کشی‌های بازی‌های مدرسه نفر آخر بودیم و انتخاب نشدیم؛ همون‌طور که بعدها دیدیم دوستامون و آدم‌هایی که می‌شناسیم، زودتر از ما برای یک کار، یک رابطه عاطفی یا حتی قرار گرفتن در یک جمع انتخاب شدن.
از یه جایی، ارزش خودمون رو به «انتخاب شدن» گره زدیم؛ چون توی ذهنمون این دو تا تقریباً مساوی بودن:
انتخاب شدن یعنی دوست‌داشتنی و ارزشمند بودن، و انتخاب نشدن یعنی کافی نبودن.
اما انتخاب‌های دیگران قرار نیست ارزش ما رو تعیین کنن. اینکه یک نفر ما رو انتخاب نکرده، به این معنی نیست که ما کم‌ارزشیم، کافی نیستیم یا حتماً چیزی در ما ایراد داره.
گاهی فقط چیزی که برای یک نفر مناسبه، برای ما مناسب نیست. شاید رابطه‌ای که دیگری می‌خواد، با نیازهای ما جور نباشه؛ شاید کاری که دیگری برای اون ساخته شده، با مسیر ما همخوانی نداشته باشه. قرار نیست همه‌چیز و همه‌کس برای ما مناسب باشن، همون‌طور که ما هم قرار نیست برای همه مناسب باشیم.
برای مورد قبول بقیه بودن، لازم نیست از خود واقعی‌مون عبور کنیم. لازم نیست شخصیت، ارزش‌ها و خواسته‌هامون رو تغییر بدیم فقط برای اینکه بالاخره کسی ما رو انتخاب کنه.
خودمون بمونیم؛ اما نه ثابت.
رشد کنیم؛ بدون اینکه برای رشد کردن، خودمون رو گم کنیم.
شاید مسئله این نباشه که چطور کاری کنیم همه ما رو انتخاب کنن؛
شاید مهم‌تر اینه که خودمون رو بهتر بشناسیم و به سمت آدم‌ها، رابطه‌ها و مسیرهایی بریم که با چیزی که واقعاً هستیم، نزدیک‌ترن.
کرولاین خاطرات یک خون آشام هم در ابتدا درگیر این موضوع بود ولی هرچی جلو تر رفت با آدمایی آشنا شد و سمت چیزایی رفت که واقعا براش مناسب بودن و احساس خوبی داشت درموردشون.
#روانشناسی
#روانشناس 
#کرولاین_فوربس
#اعزت_نفس
#محدثه_میرزاپور by @nivan_ravann
76
23 days ago
Download
👧🏻
گاهی اوقات ما ناخواسته و تحت تأثیر یک‌سری عوامل که تحت اختیارمون نبودن، حالمون بد می‌شه و حتی آسیب می‌بینیم.

مثلاً فقدان‌ها؛ مرگ عزیزان، اخراج شدن، از دست دادن دوستان یا حتی یک رابطه عاطفی.

قطعاً فرد به سوگواری و دوره‌ای برای التیام یافتن نیاز داره، چون فقدان باعث رنج می‌شه و در نهایت بهتره یاد بگیریم چطور می‌تونیم با فقدانمون زندگی کنیم.

اما گاهی اوقات بعضی آدم‌ها براشون عبور کردن از فقدان‌ها، یا حداقل زندگی کردن باهاشون، به‌شدت سخته. بنابراین حتی با گذشت چندین سال هم نمی‌تونن از اون نقطه عبور کنن و یک جایی شاید ناخودآگاه ترجیح بدن در همون نقطه بمونن.

الینا گیلبرت، از سریال «خاطرات یک خون‌آشام»، هم رفتاری نزدیک به این الگو داشت. برای اون، به‌نوعی فقدان‌ها تبدیل به بخشی از هویتش شده بودن و بقیه هم گاهی اوقات اون رو به همین شکل می‌دیدن.

اما اینجا یک سؤال پیش میاد:

چرا الینا به نقش قربانی عادت کرد؟ و چرا فقدان‌ها به بخشی از هویتش تبدیل شدن؟

احساس قربانی بودن می‌تونه یکی از واکنش‌ها به تجربه فقدان و آسیب باشه.

وقتی اتفاقی خارج از کنترل ما باعث رنجمون می‌شه، طبیعیه که برای مدتی خودمون رو قربانی اون اتفاق بدونیم؛ چون واقعاً هم انتخابش نکردیم و مسئول اتفاقی که برامون افتاده نیستیم.

اما اگر این نگاه برای مدت طولانی ادامه پیدا کنه، ممکنه کم‌کم از یک «تجربه» به بخشی از «هویت» تبدیل بشه.

یعنی به جای اینکه فرد بگه: «یک اتفاق دردناک برای من افتاده»،

کم‌کم به این سمت بره که: «من کسی هستم که همیشه اتفاقات دردناک براش می‌افتن.»

و این دو جمله تفاوت خیلی زیادی با هم دارن.

در اولی، فقدان بخشی از داستان زندگی فرده؛ اما در دومی، فقدان تبدیل به بخشی از تعریف فرد از خودش شده.
#روانشناسی
#روانشناسی
#فقدان 
#الینا_گیلبرت
#محدثه_میرزاپور by @nivan_ravann
59
a month ago
Download
.🧛‍♂️🩸
چرا آدم‌های بد، گاهی از آدم‌های خوب جذاب‌تر به نظر می‌رسند؟

توی فیلم و سریال‌ها زیاد دیدیم که شخصیت‌های منفی، گاهی طرفدارهای بیشتری از شخصیت‌های مثبت پیدا می‌کنن. اما چرا؟

شاید یکی از دلایلش این باشه که اون‌ها معمولاً آزادی بیشتری برای خواستن، خشمگین شدن، ریسک کردن و دنبال کردن چیزی که می‌خوان به خودشون می‌دن.

کمتر نگران این هستن که: «باید چطور باشم تا دیگران دوستم داشته باشن؟»

برای مثال، دیمن سالواتوره در خاطرات خون‌آشام در ابتدا شخصیتی منفی بود، اما از همان ابتدا جذابیت زیادی برای مخاطب داشت؛ البته که جذابیت ظاهری هم بی‌تأثیر نیست!

دیمن به شیوه‌ای که خودش می‌خواست زندگی می‌کرد، ریسک می‌کرد، می‌جنگید و کمتر منتظر تأیید دیگران می‌موند.

شاید چیزی که در این شخصیت‌ها برای ما جذابه، لزوماً «بد بودن» اون‌ها نباشه؛ بلکه آزادی و جسارتی باشه که در ابراز خواسته‌هاشون می‌بینیم؛ چیزی که خود ما شاید همیشه اجازه‌ی تجربه کردنش رو به خودمون نمی‌دیم.
#روانشناسی
#روانشناس
#دیمن_سالواتوره
#خاطرات _یک_خون_آشام
#محدثه_میرزاپور by @nivan_ravann
52
a month ago
Download
...
از اون‌جایی که رابطه‌ها می‌تونن هم در شکل‌گیری مشکلات روان‌شناختی نقش داشته باشن و هم در درمان اون‌ها، و از طرفی ما آدم‌ها موجوداتی اجتماعی هستیم، بخش زیادی از ذهنمون می‌تونه صرف آدم‌های دیگه بشه؛ رابطه‌های دوستی، عاطفی، خانوادگی، کاری و...
اما نکته‌ی جالب اینجاست که ما با خودِ آدم‌ها رابطه نداریم؛ همیشه بخشی از رابطه‌مون با تصویریه که از اون‌ها در ذهنمون ساخته‌ایم.
ما درباره‌ی آدم‌ها قضاوت می‌کنیم، از رفتارهاشون نتیجه‌گیری می‌کنیم، نیت‌هایی بهشون نسبت می‌دیم و بعد ممکنه مدت‌ها با همون تصویری که ساخته‌ایم درگیر باشیم؛ حتی وقتی واقعیت پیچیده‌تر از برداشت اولیه‌ی ماست.
الیزابت بنت هم در غرور و تعصب نمونه‌ی جالبی از این فراینده. او درباره‌ی دارسی یک برداشت اولیه پیدا می‌کنه و بعد اتفاقات مختلف رو از دریچه‌ی همون برداشت معنا می‌کنه. اما در ادامه، با اطلاعات و تجربه‌های جدید، مجبور می‌شه نه فقط درباره‌ی دارسی، بلکه درباره‌ی قضاوت خودش تجدیدنظر کنه.
یکی از بخش‌های مهم رشد در رابطه‌ها همین باشه:
اینکه گاهی به جای اینکه فقط بپرسیم «او واقعاً چه آدمیه؟»، از خودمون هم بپرسیم:

«من چه تصویری از او ساخته‌ام و چقدر از این تصویر واقعاً متعلق به اوست؟»

#روانشناس 
#روانشناسی
#محدثه_میرزاپور 
#غرور_و_تعصب by @nivan_ravann
62
a month ago
Download

Download All

Save the photos and videos currently loaded on this page.

0Photos
0Videos
Ready to download 0 / 0

Keep this tab open until your download is ready.

back to up