Posted On: April 14th 2025, 11:12 am
من هیچوقت بلد نبودم چیزهایی که توی ذهنم میگذره رو بلند بگم
ولی مدتیه دارم تلاش میکنم هر چی تو سرمه، بیارم بیرون
تا دیده بشه.
این وسط، از خیلی چیزا کمک گرفتم مثل نوشتن و تلاش برای ارتباط برقرار کردن و ساختن.
چند وقته دارم یه چیزی میسازم که فقط دیده نشه،
حس شه و یه تجربه رو برام بازسازی کنه.
من عاشق پیوند دادنم
پل زدن بین حس و فرم، بین خاطره و حال
دارم روی دستبندهایی کار میکنم که یه جورایی تو حافظه جمعی همه ما ثبت شده؛
میخوام کوبهها و کلونهای درهای قدیمی رو بیارم روی دستمون
که دور دستمون بپیچن و با حرکت دست، تق تق تق صدا بدن.
من اونقدرا خاطرههام رو یادم نمیآد، انگار ذهنم تو یه مه غلیظ فرو رفته و رو همهچی گرد زمان نشسته، برای همین صداهایی که یه تصویر رو تو ذهنم روشن میکنن دوست دارم.
به یاد آوردن کوتاه اما واضح یه خاطره، مثل یه سفر کوتاه تو تعطیلات سال نو وقتی که بچه بودم، برام لذتبخشه.
کوبهها، دستم رو میگیرن و با هم به بچگیهام سر میزنیم.
از این به بعد اینجا، از مسیرم مینویسم
از چیزهایی که میسازم، و چیزهایی که من رو میسازن.
نتیجه این تلاش رو، بعدا تو این صفحه میذارم:
@agate_jewelry_atelier Load More