Instagram story viewer> @xeynoth> Post
a month ago
.
.
بعضی نامه‌ها برای فرستاده شدن نوشته نمی‌شوند؛
برای این نوشته می‌شوند که سال‌ها بعد، کسی آن‌ها را پیدا کند.

۲۲ سپتامبر ۱۹۳۰.

روی یک تکه کاغذ قدیمی، با جوهر آبیِ تیره، نامی نوشته شده بود:

Dear Amin,

و بعد، دست‌خط دختری که انگار از میان یکی از همان داستان‌های قدیمی بیرون آمده بود.

Judy Abbott.

دختری که ظاهراً از یک چیز حسابی کلافه شده بود:
اینکه من همیشه در حال ساختن چیزی هستم.

یک سیستم.
یک پروژه.
یک برنامه.
یک برنامه برای برنامه.
و البته... برنامه‌ای برای وقتی که برنامه اول شکست بخورد! :)

راستش را بخواهید، احتمالاً حق با اوست.

گاهی آن‌قدر درگیر اینکه چطور می‌شود چیزی را بهتر ساخت؟ می‌شوم که یادم می‌رود بعضی چیزها اصلاً قرار نیست حل شوند.

بعضی وقت‌ها فقط باید نشست.

یک بعدازظهر آفتابی را دید، به یک ابر عجیب نگاه کرد، با کسی بی‌دلیل حرف زد یا نامه‌ای نوشت که هیچ فایده مشخصی ندارد.

و شاید همین نامه، یکی از همان نامه‌ها باشد.

نامه‌ای خیالی از دنیای Daddy-Long-Legs؛
اما با یک مخاطب واقعی.

نه برای اینکه داستانی عاشقانه بسازیم،
نه برای اینکه گذشته را جعل کنیم؛
فقط برای اینکه ببینیم اگر Judy Abbott امروز قرار بود برای Amin نامه‌ای بنویسد، چه می‌گفت.

شاید می‌گفت:

من از همه چیزهایی که می‌سازی سر درنمی‌آورم...
اما احتمالاً باز هم گوش می‌دهم.

نه چون همه کلماتت را می‌فهمم؛
چون می‌خواهم خودت را بفهمم.

و شاید مهم‌ترین جمله‌اش همان جمله آخر بود:

Sometimes someone simply wants to tell you that she is glad you exist.

گاهی لازم نیست کسی کاری برایت انجام دهد.
گاهی لازم نیست چیزی را بسازی، ثابت کنی یا به نتیجه برسانی.

گاهی همین که هستی، کافی است.

— Judy Abbott
22 September 1930

یک نامه خیالی، برای یک آدم واقعی؛
از گذشته‌ای که هیچ‌وقت اتفاق نیفتاد،
اما شاید می‌توانست.
0
Posted On: September 22nd 2026, 07:53 pm
.
.
بعضی نامه‌ها برای فرستاده شدن نوشته نمی‌شوند؛
برای این نوشته می‌شوند که سال‌ها بعد، کسی آن‌ها را پیدا کند.

۲۲ سپتامبر ۱۹۳۰.

روی یک تکه کاغذ قدیمی، با جوهر آبیِ تیره، نامی نوشته شده بود:

Dear Amin,

و بعد، دست‌خط دختری که انگار از میان یکی از همان داستان‌های قدیمی بیرون آمده بود.

Judy Abbott.

دختری که ظاهراً از یک چیز حسابی کلافه شده بود:
اینکه من همیشه در حال ساختن چیزی هستم.

یک سیستم.
یک پروژه.
یک برنامه.
یک برنامه برای برنامه.
و البته... برنامه‌ای برای وقتی که برنامه اول شکست بخورد! :)

راستش را بخواهید، احتمالاً حق با اوست.

گاهی آن‌قدر درگیر اینکه چطور می‌شود چیزی را بهتر ساخت؟ می‌شوم که یادم می‌رود بعضی چیزها اصلاً قرار نیست حل شوند.

بعضی وقت‌ها فقط باید نشست.

یک بعدازظهر آفتابی را دید، به یک ابر عجیب نگاه کرد، با کسی بی‌دلیل حرف زد یا نامه‌ای نوشت که هیچ فایده مشخصی ندارد.

و شاید همین نامه، یکی از همان نامه‌ها باشد.

نامه‌ای خیالی از دنیای Daddy-Long-Legs؛
اما با یک مخاطب واقعی.

نه برای اینکه داستانی عاشقانه بسازیم،
نه برای اینکه گذشته را جعل کنیم؛
فقط برای اینکه ببینیم اگر Judy Abbott امروز قرار بود برای Amin نامه‌ای بنویسد، چه می‌گفت.

شاید می‌گفت:

من از همه چیزهایی که می‌سازی سر درنمی‌آورم...
اما احتمالاً باز هم گوش می‌دهم.

نه چون همه کلماتت را می‌فهمم؛
چون می‌خواهم خودت را بفهمم.

و شاید مهم‌ترین جمله‌اش همان جمله آخر بود:

Sometimes someone simply wants to tell you that she is glad you exist.

گاهی لازم نیست کسی کاری برایت انجام دهد.
گاهی لازم نیست چیزی را بسازی، ثابت کنی یا به نتیجه برسانی.

گاهی همین که هستی، کافی است.

— Judy Abbott
22 September 1930

یک نامه خیالی، برای یک آدم واقعی؛
از گذشته‌ای که هیچ‌وقت اتفاق نیفتاد،
اما شاید می‌توانست.

More posts

back to up