Posted On: October 17th 2026, 02:41 pm
اسم این قهرمان کوچک ابولفضله....پسر هفده ساله ای که نه ماه از پدرش مراقبت کرد...من تو دو هفته بیمارستان موندن دیدم چقدر صبوری کرد....تنها مراقب و پرستار باباش😭😭😭 تا صب هزار بار بیدارش میکرد...هزار بار میگفت بلندم کن...منو بخابون...اب بده....داد میزد....میگفت ابو منو بکش پسرم...دارم زجر میکشم....و پسری که لبخند الکی داشت با چشمهای پر اشک....و الکی کلیپ خنده دار نشون باباش میداد
باباش ابوووو صداش میکرد....
ابو یه بار بلند با باباش حرف نزد....
ابو خیلی صبوری کرد...
و امروز پدر ابوووو فوت کرد...
و ابووو آروم اشک میریخت...
ابووو تو یه قهرمانی....
من دیدم چقد تلاش گردی....
ابو همیشه اینقد خوب بمون....نزار زشتی روزگار رو اخلاق و کردارت تاثیر بزاره....
ابو یه هفته به همه پسر عمه و عمو و پسر عمو و عمه رنگ زد
که یه شب پیش باباش بمونن تا بره خونه و دوش بگیره....عموهاش حتی تلفنش رو جواب ندادن...ابوووو زندگی حیلی نامرده....تو خیلی زود مرد شدی پسر....ابوووو برات بهترینها رو آرزو میکنم....چون واقعا لایقش هستی....بزرگ مرد کوچک😭😭😭😭🩷🩷
Load More