5 hours ago... تو آمدی با تنهایی ات و من هر دویتان را تنگ در آغوش کشیدم ...پیر بودم به اندازه ی دریا ، ابرم کردی، مرا به جوانی بردی ، باریدم بر کودکی ات .... و البته این قسمت از شعر ؛ (بیسکوویت خیسی تو ، آغشته به چای تلخ صبحگاه) جدا از محبوب بودنش حس ناشناخته ای ست که مثلا مجزا بودنش در اسلاید پنجم بغض و لبخند مشهودی را با هم نصیبم میکند 🤍
11 hours agoاول شعر نو مبارک دوم من این تکه رو بیشتر از همه دوست دارم: من تمام دیشب را به رشتهی باریکی از خورشید که کنارم خفته بود خیره بودم دلیلش: این تصویر من رو به یاد داستانهای محبوبم میندازه: روسپیان غمگین من از مارکز و خانهی خوبرویان خفته از کاواباتا
12 hours agoدوستت میدارم صبحِ سفر دوستت میدارم لحظهٔ پدیدارشدنِ هیبتِ خانه دوستت میدارم تأخیرِ آمدنِ مناظر هنگامِ سر چرخاندنِ در مستی
14 hours agoتو آمدی با تنهاییات و من هر دویتان را تنگ در آغوش کشیدم دوستت میدارم صبحِ سفر دوستت میدارم لحظهی پدیدار شدنِ هیبتِ خانه دوستت میدارم تاخیرِ آمدنِ مناظر هنگامِ سر چرخاندنِ در مستی
