Instagram story viewer> @sarascode.co> Posts
265
followers
1298
following
SarasCode
Decode your mind ✦ Discover yourself
Mind • Growth • Awareness
POSTS STORIES REELS TAGGED
صد کد به پایان رسید.
اما آنچه در این صد کد ساخته شد،
فقط مجموعه‌ای از نوشته‌ها نیست؛
ردپای یک نگاه است.
نگاهی که به ذهن، آدم‌ها و جهان
از زاویه‌ای متفاوت نگاه می‌کند؛
آرام، عمیق و بی‌نیاز از هیاهو.
SarasCODE قرار نیست فقط چیزی برای خواندن باشد؛
قرار است چیزی برای دیدن باشد.
این‌جا، پایانِ صد کد است.
و بعضی چیزها، تازه بعد از پایان،
معنای واقعی‌شان را نشان می‌دهند.
SarasCODE
Code the World.
#SarasCODE #خودشناسی #آگاهی #الگوهای_پنهان #رشد_فردی by @sarascode.co
8
a month ago
Download
CODE NO.100
هر انتخابی را طوری انجام بده که اگر واقعاً آخرین بار بود، نه از انتخابت پشیمان شوی، نه از خودت شرمنده.
ما به تکرار اعتماد می‌کنیم. وقتی کسی را بارها می‌بینیم، وقتی هر روز به یک خانه برمی‌گردیم، وقتی فرصت دیگری برای گفتن، جبران کردن، شروع کردن یا تغییر دادن داریم، ذهنمان به‌سادگی فکر می‌کند: باز هم هست.
برای همین، خیلی از چیزهای باارزش زندگی در زمانِ داشتنشان عادی به نظر می‌رسند.
آخرین دیدار معمولاً شبیه آخرین دیدار نیست.
آخرین گفت‌وگو شبیه آخرین گفت‌وگو نیست.
آخرین فرصت، روی خودش نمی‌نویسد که آخرین فرصت است.
ممکن است آخرین باری که کنار کسی می‌نشینی، هیچ اتفاق خاصی نیفتد. ممکن است آخرین روز یک کار، یک خانه، یک دوستی یا یک دوره از زندگی، کاملاً معمولی بگذرد. ممکن است حتی آخرین بارِ انجام دادن کاری را تجربه کنی، بی‌آنکه بدانی دیگر هرگز همان آدم، همان شرایط یا همان فرصت را نخواهی داشت.
اگر می‌دانستیم، رفتارمان فرق می‌کرد. بیشتر می‌دیدیم، بیشتر گوش می‌دادیم، بعضی حرف‌ها را می‌گفتیم، بعضی حرف‌ها را نمی‌گفتیم و بعضی فرصت‌ها را به «بعداً» نمی‌سپردیم.
اما زندگی به ما نمی‌گوید کدام بار، آخرین بار است.
پس این کد دعوت به وابستگی یا تحمل نیست. نمی‌گوید برای اینکه شاید آخرین دیدار باشد، به آدمی که به تو آسیب می‌زند برگرد. نمی‌گوید مرزهایت را بشکن یا هر چیزی را ببخش. گاهی درست‌ترین آخرین رفتار، همان فاصله گرفتن است.
فقط کیفیتِ رفتنت مهم است؛ همان‌قدر که کیفیتِ ماندنت مهم است.
می‌توانی نه بگویی، اما تحقیر نکنی.
می‌توانی بروی، اما برای آسیب زدن نروی.
می‌توانی نبخشی، اما آبروی کسی را نبری.
می‌توانی رابطه‌ای را تمام کنی، اما پایانش را به نفرت تبدیل نکنی.
و می‌توانی کسی یا چیزی را دوست داشته باشی و در عین حال بدانی که باید رهایش کنی.
چون مسئله این نیست که همیشه بمانی؛ مسئله این است که وقتی انتخاب کردی بمانی یا بروی، آن انتخاب واقعاً انتخابِ خودت باشد، نه نتیجه‌ی خشم، ترس، غرور یا تصورِ همیشگی بودنِ فرصت‌ها.
شاید مهم‌ترین سؤال این کد همین باشد:
اگر می‌دانستی این آخرین بار است، چه چیزی را در رفتارت تغییر می‌دادی؟
بعد از خودت بپرس:
چرا برای انجام همان تغییر، باید حتماً از آخرین بودنش مطمئن باشم؟
قرار نیست زندگی را با ترس از «آخرین بار» بگذرانی. قرار است بفهمی هیچ «دوباره‌ای» تضمین نشده است.
و شاید بلوغ همین باشد:
طوری زندگی کنی که اگر یک لحظه، یک آدم، یک فرصت یا یک فصل از زندگی برای همیشه تمام شد، حسرتت از این نباشد که خودت را آن‌طور که می‌خواستی، در آن لحظه زندگی نکردی. by @sarascode.co
4
a month ago
Download
CODE NO.099
بعضی آدم‌ها آن‌قدر به دروغ گفتن عادت می‌کنند که دروغ دیگر برایشان فقط راهی برای فرار از یک موقعیت نیست؛ تبدیل می‌شود به روشی برای ساختن تصویری که می‌خواهند دیگران از آنها داشته باشند. ممکن است خودشان را موفق‌تر، ثروتمندتر، خوشبخت‌تر، مهم‌تر یا گرفتارتر از آنچه واقعاً هستند نشان دهند. گاهی حتی وعده‌هایی می‌دهند که از ابتدا قصد یا توان انجامشان را ندارند.
ریشه همیشه یکسان نیست. یک نفر از حقیقت می‌ترسد، دیگری از قضاوت شدن، یکی از پذیرفتن شکست و دیگری از اینکه اگر واقعیت زندگی‌اش دیده شود، دیگر به اندازه‌ی کافی ارزشمند یا دوست‌داشتنی نباشد. اما هر دلیلی که پشت دروغ باشد، وقتی تکرار می‌شود، اعتماد را آرام‌آرام فرسوده می‌کند.
مشکل از جایی جدی‌تر می‌شود که ما سعی می‌کنیم با توضیح دادن، مچ گرفتن، قسم گرفتن یا بارها درخواست کردن، او را مجبور به صداقت کنیم. در این مرحله ممکن است هر بار فقط با یک توضیح تازه روبه‌رو شویم؛ یک دروغ برای پوشاندن دروغ قبلی و وعده‌ای برای آرام کردن شک ما.
اینجا باید یک چیز را بفهمیم: تو مسئول صادق شدنِ آدم دیگری نیستی.
اگر کسی بارها دروغ گفته، لازم نیست برای تک‌تک حرف‌هایش دادگاه تشکیل دهی. الگوی رفتارش را ببین. آدم‌ها را فقط با آنچه درباره‌ی خودشان می‌گویند نشناس؛ با فاصله‌ی میان حرف و عملشان بشناس.
اگر گفت انجام می‌دهم، صبر کن تا انجام دهد.
اگر گفت تغییر کرده‌ام، تغییر را در رفتارش ببین.
اگر وعده‌ای داد، تا پیش از عمل، آن را فقط یک وعده بدان.
و مهم‌تر از همه، اعتماد را صفر و صد نبین. لازم نیست برای حفظ یک رابطه یا آرام نگه داشتن یک نفر، اعتمادی بیشتر از چیزی که رفتارش شایسته‌ی آن است به او بدهی. می‌توانی محترمانه با کسی حرف بزنی و در عین حال حرف‌هایش را مبنای تصمیم‌های مهم زندگی‌ات قرار ندهی.
اعتماد با درخواستِ صداقت ساخته نمی‌شود؛ با تکرارِ حقیقت و عمل ساخته می‌شود.
اولین قانون کد دروغ: حرف را نادیده نگیر، اما زندگی‌ات را بر اساس حرفی که هنوز واقعیتش ثابت نشده نساز. by @sarascode.co
4
a month ago
Download
CODE NO .098
بعضی آدم‌ها آن‌قدر به کمک کردن عادت می‌کنند که کم‌کم کمک کردن بخشی از هویتشان می‌شود. همیشه کسی هست که باید نجاتش دهند؛ دوستی که مشکل دارد، عضوی از خانواده که تصمیم اشتباهی می‌گیرد، شریکی که حال خوبی ندارد، یا انسانی که ظاهراً بدون آنها نمی‌تواند از یک بحران عبور کند.
اما گاهی مسئله فقط مهربانی نیست.
گاهی در پشت این میل، یک نیاز عمیق‌تر پنهان شده است: «اگر کسی به من نیاز داشته باشد، پس من مهمم.»
و اینجاست که کمک کردن می‌تواند شکل دیگری پیدا کند.
شروع می‌کنی به حل کردن مشکلاتی که از تو نخواسته‌اند حلشان کنی. مسئول احساسات دیگران می‌شوی. اشتباه‌هایشان را جبران می‌کنی. پیامد تصمیم‌هایشان را به دوش می‌کشی. و هر بار که آنها دوباره سقوط می‌کنند، تو دوباره خودت را به میدان می‌رسانی.
در ظاهر، داری نجات می‌دهی. اما در درون، ممکن است از این می‌ترسی که اگر دیگران دیگر به تو نیاز نداشته باشند، جایگاهت را از دست بدهی.
به همین دلیل گاهی «نه» گفتن برای ناجی سخت‌تر از کمک کردن است.
چون کمک نکردن فقط یک انتخاب نیست؛ ممکن است در ناخودآگاه او شبیه این باشد که: «پس دیگر لازم نیستم.»
اما انسان‌ها برای اینکه دوست‌داشتنی باشند، لازم نیست ضروری باشند.
تو می‌توانی کسی را دوست داشته باشی، بدون اینکه مشکلاتش را مال خودت کنی. می‌توانی کنار کسی بمانی، بدون اینکه زندگی‌اش را به جای او زندگی کنی. می‌توانی دست کسی را بگیری، بدون اینکه مجبور باشی تمام مسیر را روی دوش خودت حمل کنی.
گاهی سالم‌ترین کمک، نجات دادن نیست؛ اجازه دادن است.
اجازه دادن به دیگری برای اینکه خودش انتخاب کند. خودش اشتباه کند. خودش پیامد تصمیمش را ببیند. و خودش یاد بگیرد چگونه روی پای خودش بایستد.
زیرا اگر هر بار که کسی می‌افتد، تو به جای او بلند شوی، شاید او را از درد یک لحظه نجات داده باشی؛ اما ممکن است فرصت قوی شدن را از او گرفته باشی.
و تو هم کم‌کم فراموش می‌کنی که زندگی خودت را زندگی کنی.
ناجی بودن می‌تواند خطرناک شود وقتی نجات دادن دیگران، تنها راهی باشد که به خودت ثابت می‌کنی ارزشمندی.
گاهی باید از خودت بپرسی:
«اگر دیگر به من نیاز نداشته باشند، آیا هنوز احساس می‌کنم ارزشمندم؟»
اگر پاسخ این سؤال دردناک است، شاید مسئله فقط نجات دادن دیگران نباشد.
شاید نوبت نجات دادن خودت از نقشی رسیده باشد که سال‌ها برای دوست‌داشتنی ماندن بازی کرده‌ای.
اولین قانون کد ناجی:
به دیگران کمک کن، اما خودت را به نیاز آنها گره نزن؛ زیرا اگر ارزش خودت را از لازم بودن برای دیگران بگیری، روزی که آنها روی پای خود بایستند، ممکن است احساس by @sarascode.co
2
a month ago
Download
CODE NO.027
بعضی آدم‌ها یک بار کار خوبی برایت انجام می‌دهند، اما سال‌ها تو را با یادآوری همان کار، بدهکار نگه می‌دارند.
لطف می‌تواند یک هدیه باشد. اما وقتی یک لطف قدیمی در هر اختلاف، هر درخواست و هر لحظه سخت دوباره به میان کشیده می‌شود، معنای آن کم‌کم تغییر می‌کند. چیزی که زمانی محبت بود، تبدیل به بدهی می‌شود.
این همان تله پنهان قدردانی است: آن‌قدر از ناسپاس به نظر رسیدن می‌ترسی که اجازه می‌دهی یک لطف، به قدرتی دائمی بر تو تبدیل شود.
می‌توانی به یاد داشته باشی که کسی برایت چه کرده است. می‌توانی قدردانش باشی. حتی می‌توانی بپذیری که شاید هرگز نتوانی آن لطف را به همان اندازه جبران کنی.
اما قدردانی به معنای تسلیم همیشگی نیست.
اگر واقعاً به کسی بدهکاری، هر زمان توانستی جبرانش کن. اگر نمی‌توانی جبرانش کنی، قدردانی را با خودت حمل کن، نه احساس گناه را. و اگر کسی همچنان لطفش را به تو یادآوری می‌کند، حق داری برای این رفتار مرز بگذاری.
می‌توانی بگویی:
«یادم هست برای من چه کردی و قدردانش هستم؛ اما قرار نیست تمام عمرم هزینه یک لطف را بدهم.»
زیرا یک محبت واقعی، برای دریافت شدن مجازات دائمی نمی‌خواهد.
تفاوت ساده است:
قدردانی می‌گوید: «یادم هست برای من چه کردی.»
کنترل می‌گوید: «چون من این کار را برایت کردم، تو همیشه به من بدهکاری.»
و گاهی سالم‌ترین پاسخ، نه خشم است، نه طرد کردن و نه تلاش برای جبران بی‌پایان.
فقط این است:
«قدردانی تو را می‌پذیرم؛ منت تو را نه.»
اولین قانون تله قدردانی: قدردان چیزی که به تو داده شده باش، اما اجازه نده قدردانی به بدهیِ دائمی تبدیل شود. by @sarascode.co
7
a month ago
Download
CODE NO.026
انسان‌ها گاهی بلندی صدا را با قدرت اشتباه می‌گیرند. اما صدای بلندتر، استدلال را قوی‌تر نمی‌کند؛ فقط نبودنِ استدلال را بلندتر به گوش می‌رساند.
فحاشی اغلب زمانی ظاهر می‌شود که فرد دیگر نمی‌تواند احساسش را توضیح دهد، از باورش دفاع کند یا بپذیرد که دیگری می‌تواند با او مخالف باشد.
در آن لحظه، هدف گفت‌وگو تغییر می‌کند. دیگر مسئله فهمیده شدن نیست؛ مسئله غلبه کردن بر دیگری است.
و اینجاست که بسیاری همان اشتباه را تکرار می‌کنند: فشار را با فشار جواب می‌دهند، توهین را با توهین و خشم را با خشم.
از آن لحظه، گفت‌وگو دیگر گفت‌وگو نیست.
به رقابتی تبدیل می‌شود برای اینکه چه کسی بیشتر می‌تواند دیگری را زخمی کند.
اما تو مجبور نیستی وارد این رقابت شوی.
لازم نیست خودت را برای کسی ثابت کنی که منطق را با بی‌احترامی عوض کرده است.
گاهی قوی‌ترین پاسخ، جمله‌ای دیگر نیست.
یک مرز است.
سکوت است.
رفتن است.
زیرا وقتی احترام از یک گفت‌وگو خارج می‌شود، ماندن همیشه نشانه قدرت نیست؛ گاهی فقط یعنی اجازه داده‌ای دیگری تعیین کند تو با چه زبانی صحبت کنی.
اولین قانون کد فحاشی:
وقتی کسی کلمات را به سلاح تبدیل می‌کند، تو سلاح دیگری نشو؛ با نپذیرفتنِ میدان، از شأن خودت محافظت کن. by @sarascode.co
4
a month ago
Download
CODE NO .095
دستکاری همیشه آشکار نیست.
گاهی خودش را در قالب احساس گناه، محبتِ بیش از حد، سکوت، دلخوری یا یادآوری مداومِ خوبی‌هایی که کسی در حقت کرده نشان می‌دهد.
هدف همیشه مجبور کردنت نیست.
گاهی فقط کاری می‌کند که «نه» گفتن آن‌قدر برایت سخت شود که برخلاف خودت «بله» بگویی.
شروع می‌کنی به محافظت از احساسات او، به قیمتِ نادیده گرفتن احساسات خودت.
بیش از حد توضیح می‌دهی.
برای داشتن مرز عذرخواهی می‌کنی.
و آرام‌آرام سؤالت از:
«من چه می‌خواهم؟»
تبدیل می‌شود به:
«چه کار کنم که او ناراحت نشود؟»
اینجاست که کنترل آغاز می‌شود.
راه رهایی، بی‌رحم شدن نیست؛
شفاف شدن است.
می‌توانی کسی را دوست داشته باشی، بدون اینکه از او اطاعت کنی.
می‌توانی احساساتش را بفهمی، بدون اینکه مسئول آن‌ها باشی.
و می‌توانی «نه» بگویی، بدون احساس گناه.
اولین قانون کد دستکاری:
دستکاری زمانی قدرتش را از دست می‌دهد که احساساتت دیگر نتوانند مرزهایت را کنترل کنند. by @sarascode.co
6
a month ago
Download
CODE NO. 094
خانواده اغلب اولین جایی‌ست که در آن معنای عشق را یاد می‌گیریم.
اما گاهی تعریف اشتباهی از آن هم یاد می‌گیریم.
به ما گفته می‌شود دوست داشتن خانواده یعنی همه‌چیز را ببخشیم.
نزدیک بمانیم.
همیشه در دسترس باشیم.
هر نظری را بپذیریم.
و هر زمان لازم شد، خودمان را قربانی کنیم.
اما عشقِ بدون مرز می‌تواند آرام‌آرام به کنترل تبدیل شود.
خانواده با هم‌عقیده بودنِ همه اعضایش سالم نمی‌شود.
خانواده زمانی سالم است که اختلاف، تعلق را تهدید نکند.
وقتی بتوانی «نه» بگویی، بدون اینکه دشمن خانواده شوی.
وقتی بتوانی متفاوت انتخاب کنی، بدون اینکه مجازات شوی.
وقتی بتوانی رشد کنی، بدون اینکه متهم به ترک کردن شوی.
زیرا خون فقط می‌تواند توضیح دهد یک رابطه از کجا آغاز شده است؛
اما نمی‌تواند تعیین کند آن رابطه چگونه باید ادامه پیدا کند.
گاهی سالم‌ترین راه برای حفظ یک ارتباط، نزدیک‌تر شدن نیست؛
ساختنِ آن‌قدر فاصله است که هر دو نفر بتوانند نفس بکشند.
هدف، ساختن خانواده‌ای بدون اختلاف نیست.
هدف، ساختن خانواده‌ای‌ست که در آن اختلاف، به ناپدید شدنِ یکی از اعضا نیاز نداشته باشد.
اولین قانون کد خانواده:
خانواده‌ی سالم از فدا کردنِ خودت به‌عنوان مدرک عشق نمی‌خواهد؛
بلکه آن‌قدر احترام، آزادی و امنیت می‌سازد که انسان‌ها بتوانند به خانواده تعلق داشته باشند، بدون اینکه خودشان را از دست بدهند. by @sarascode.co
8
a month ago
Download
CODE NO.093
لاکچری اغلب با توانایی خریدنِ بیشتر اشتباه گرفته می‌شود.
لباس‌های گران‌تر.
مکان‌های خاص‌تر.
نام‌های شناخته‌شده‌تر.
چیزهای بیشتری که دیگران بتوانند ببینند.
اما شکل دیگری از لاکچری وجود دارد که به‌ندرت نمایش داده می‌شود.
توانایی گفتنِ این جمله:
«من به این نیاز ندارم.»
فرهنگ مصرف‌گرا اغلب به انسان یاد می‌دهد خودش را از طریق چیزهایی که می‌تواند به دست بیاورد، اندازه بگیرد.
هرچه قیمت یک چیز بالاتر باشد، ارزش فرد نیز در نگاه او بیشتر به نظر می‌رسد.
اما وقتی قیمت یک شیء وارد هویت انسان می‌شود، دیگر خواستن کاملاً آزاد نیست.
انسان دیگر از خودش نمی‌پرسد:
«آیا واقعاً این را می‌خواهم؟»
بلکه می‌پرسد:
«دیگران با دیدن آن، درباره من چه فکر خواهند کرد؟»
اینجاست که داشتن، تبدیل به نمایش می‌شود.
لاکچری واقعی از جایی آغاز می‌شود که انسان بتواند بدون نیاز به تحت‌تأثیر قرار دادن دیگران انتخاب کند، بدون احساس محرومیت چیزی را نخواهد و بدون نیاز به چیزهای گران‌تر، از آنچه دارد لذت ببرد.
زیرا گران‌ترین زندگی، لزوماً لوکس‌ترین زندگی نیست.
گاهی بزرگ‌ترین تجمل، زندگی‌ای است که ارزشش به برچسب قیمت نیاز ندارد.
اولین قانون کد لاکچری:
لاکچری واقعی از جایی آغاز می‌شود که ارزش زندگی انسان، مستقل از قیمت چیزهایی شود که دارد. by @sarascode.co
9
a month ago
Download
CODE NO .092
کودکان فقط به والدینی نیاز ندارند که از آن‌ها در برابر جهان محافظت کنند.
آن‌ها به والدینی نیاز دارند که به‌تدریج یادشان بدهند چگونه بدون حضور والدین، در جهان حرکت کنند.
کودک زندگی را با نگاه کردن به بیرون آغاز می‌کند.
چه چیزی امن است؟
چه چیزی درست است؟
از چه چیزی باید بترسم؟
باید چه کسی بشوم؟
در ابتدا، صدای والد بخشی از دنیای درونی کودک می‌شود.
اما رشد سالم به چیزی مهم نیاز دارد:
اینکه صدای بیرونی والد، به‌تدریج به یک قطب‌نمای درونی تبدیل شود.
والدی که اطاعت دائمی می‌خواهد، ممکن است کودکی تربیت کند که بلد است پیروی کند.
اما والدی که اندیشیدن را آموزش می‌دهد، کودکی تربیت می‌کند که بلد است تصمیم بگیرد.
هدف فرزندپروری این نیست که کودک را برای همیشه به تأیید والدین وابسته کند.
هدف این است که آن‌قدر امنیت به او بدهد که بتواند سؤال کند، آن‌قدر آزادی که بتواند انتخاب کند و آن‌قدر اعتمادبه‌نفس که بتواند به قضاوت خودش اعتماد کند.
چون روزی کودک با تصمیم‌هایی روبه‌رو خواهد شد که هیچ والدی در کنارش نیست.
و آنجاست که معیار واقعی فرزندپروری آشکار می‌شود.
نه در اینکه کودک چند بار می‌پرسد:
«چه کار کنم؟»
بلکه در اینکه آیا سرانجام می‌تواند از خودش بپرسد:
«من چه چیزی را درست می‌دانم؟»
اولین قانون کد والد:
هدف فرزندپروری سالم، اطاعت دائمی نیست؛ بلکه ساختن تدریجی توانایی تصمیم‌گیری مستقل است. by @sarascode.co
10
a month ago
Download
CODE NO. 091
یک تغییر سیاسی می‌تواند یک ساختار را تغییر دهد؛
اما نمی‌تواند به‌طور خودکار الگوهای فکری‌ای را که پیش از آن در جامعه وجود داشته‌اند، تغییر دهد.
اگر دروغ همچنان عادی باشد، اگر مسئولیت همیشه بر دوش دیگری گذاشته شود، اگر خشونت به زبانی پذیرفته‌شده تبدیل شود، اگر بی‌احترامی عادی شود و اگر مردم همچنان همان رفتارهای آسیب‌زا را بازتولید کنند، همان مشکلات می‌توانند در شکل‌هایی تازه دوباره بازگردند.
تغییر جاده کافی نیست،
اگر همچنان با همان نقشه حرکت کنیم.
آینده‌ی یک جامعه فقط در نهادهای آن ساخته نمی‌شود؛
در کوچک‌ترین رفتارهای مردم آن نیز ساخته می‌شود.
شاید یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های یک انسان عادی این نباشد که فقط منتظر آینده‌ای بهتر بماند؛
بلکه این باشد که فرهنگی را که مشکلات گذشته را ممکن کرده، دوباره بازتولید نکند.
اولین قانون کد چاله‌های فرهنگی:
جامعه نمی‌تواند برای همیشه از مشکلاتی فرار کند که حاضر نیست آن‌ها را درون خودش تغییر دهد. by @sarascode.co
8
a month ago
Download
CODE NO.90

مغز، گذر زمان را مثل ساعت اندازه نمی‌گیرد.
وقتی روزها شبیه هم می‌شوند، اتفاقات کمتری برای متمایز شدن از یکدیگر وجود دارد؛ به همین دلیل، یک دوره‌ی طولانی از زندگی ممکن است در مرور گذشته، کوتاه و فشرده به نظر برسد.
اما یادگیری، سفر به مکان‌های ناآشنا، پیدا کردن یک مهارت تازه، آشنایی با آدم‌های جدید یا حتی تجربه کردن کاری که قبلاً انجام نداده‌ای، اطلاعات و خاطرات متمایز بیشتری ایجاد می‌کند. این تجربه‌ها به مغز «نقاط مرجع» بیشتری برای ساختن گذشته می‌دهند.
برای همین ممکن است یک تابستانِ کودکی، با اینکه فقط چند ماه طول کشیده، در حافظه بسیار طولانی‌تر از چند سالِ تکراریِ بزرگسالی به نظر برسد.
پس تجربه‌ی تازه، عمر زیستی را زیاد نمی‌کند؛ اما می‌تواند حجمِ ادراکیِ زندگی را بیشتر کند.
شاید مسئله فقط این نباشد که چند سال فرصت داریم؛
مسئله این باشد که چند بار واقعاً چیزی تازه را زندگی کرده‌ایم.
اولین قانون کد عمر ادراکی:
اگر نمی‌توانی به طول عمرت سال اضافه کنی، به سال‌هایت تجربه اضافه کن. by @sarascode.co
8
a month ago
Download

Download All

Save the photos and videos currently loaded on this page.

0Photos
0Videos
Ready to download 0 / 0

Keep this tab open until your download is ready.

back to up