Instagram story viewer> @amjadfariba> Tagged
3.7K
followers
1102
following
فریبا امجد
شاعر
آثار منتشر شده
_بی تو تمام میشوم
_باید فریباتر بمیرم
دنیای شعر فریبا
شعرها کامل در کانال تلگرام
Https://telegram.me/faribaworld
POSTS STORIES REELS TAGGED
قرص اعصاب آخر شب را
توی لیوان آب خواباندم
در گوش جوانه های تَنَم
 نامه ای عاشقانه را خواندم

نامه‌هایت همه دپاکین اند
نامه‌هایت که قرص اعصاب اند
توی آغوش دفترم هر شب
بی‌صدا مثل بچه‌ها خوابند 

اصلا از اولش قرار نبود
حرفی از عشق در میان باشد
دل من خواست توی این بازی
با تو یک ذره مهربان باشد

دل من ناگهان به تو خوش شد
که برایت همیشه  پر می‌زد
 مثل قلب پرنده‌ای کوچک
 قلب من هی سریع تر می‌زد

روی تن پوش بچگی‌هایت
رنگ قرمز چقدر زیبا بود
تر شد آن شب مداد قرمز من
رنگ لب‌های من از آنجا بود

تا دو مهر صد آفرین بزنم
دزدکی گونه‌ های نرمت را
در بهشتی که بازوانت بود
باز برپا کنم قیامت را

قد کشیدیم و شاخ و برگ شدیم 
مثل آن دو نهال توی حیاط
 دستهامان به هم رسید آخر
روی ایوان روبه‌روی حیاط

برگها،برگه برگه شعر شدند
برگ ها،برگه برگه نامه شدند
و کلاغان تیز بین آخر
چقدر زود، تیز شامه شدند

یک کلاغ و چهل کلااااغ شد و
اصفهان از نبودنت پر شد 
چه کسی بین ما دو تا جِر زد
چه کسی ماند و باز دلخور شد؟
 

فروغ زمانی

شعر خوانی در «هتل سپاهان» 
با تشکر از دعوت سرکار خانم شکور دبیر انجمن چکامه سرایان ادب اصفهان
و تشکر از  شاعر عزیز  سرکار خانم فریبا امجد برای گرفتن فیلم
و مجری محترم جناب آقای حجازی.

#چهارپاره #چارپاره #غزل #مثنوی #رباعی #دوبیتی #شعر_خوب #عاشقانه #عشق #عاشقی #قرص_اعصاب #نامه‌ی_عاشقانه #بازی #جرزدن #پرنده #مهرصدآفرین #کلاغ #یک_کلاغ_چهل_کلاغ #اصفهان #خانه_قدیمی #مامان_بازی #شعر #شاعرانه #پاییز #باران #شب #هتل_سپاهان #فروغ #فروغ_زمانی #انجمن_چکامه_سرایان_ادب_اصفهان
94
⁨	سپاس از حضور پر مهرتان⁩

نشست ٤ آبان ١٤٠٤
#چکامه_سرایان_ادب_اصفهان 
#رمضان
#موسیقی_اصیل 
#موسیقی 
#ساز #هنرمندان_ایرانی #هنر #آوا #آواز#ادبیها #انجمن_ادبی⁩⁩
#ادبیات_جهان 
#شاعرانه_ها #شاعران_معاصر #شاعران_جوان 
@amjadfariba 
@shohreh8864
25
بعد هر بوسه ی گرمت ز تو جان میگیرم
عشق یعنی که کنارت هیجان میگیرم

عشق یعنی که تو باشی و من و خط خیال
که اگر دور شوی بوی خزان میگیرم

تا که یابم اثری از رخت ای ماه تمام
من به هر جا گذرم از تو نشان میگیرم

تا که من اوج بگیرم به تو پرواز کنم
با سرانگشت نگاه تو توان میگیرم

تا که یک دم تو بخندی و جهان مست شود
کودکی لکنتی ام با تو زبان میگیرم

ای وجودت همه آبستن هر شعر و شراب
چو صدایت برسد حس بنان میگیرم

ای که در بحر دلم همچو نسیم سحری 
تو بیا کز قدمت جام جهان می گیرم 

تو بیا کز غم چشمت دل من طوفانیست 
من که در  مآمن جان تو امان می گیرم 

گر بیائی دل من مست شود زآمدنت 
من که  با آمدنت  شوق جوان می گیرم 

عشق یعنی که پر از حرفم و وقتی هستی
همه تن گوشم وُ هربار زبان میگیرم

روزِ دیدارِ تو تشویشِ وجودم پیداست
از همانِ وقتِ حضورِ تو،زمان می‌گیرم

تا که تو گشنه نمانی من عاشق هر شب
چند تا سیخ جگر لای  دو  نان می گیرم

روزگاری که به دستم برسد پول زیاد
شام هر شب خورش بوقلمان می گیرم

تا که از دیده ی من دور شدی فهمیدم
که من از داغ فراغت سرطان میگیرم 

سنگدل رفتی و عشقم نخریدی ، اکنون ،
من ز هر رهگذری از تو نشان می‌گیرم

بی تو من تلخ ترین مثنوی تاریخم
بی تو بوی قفس و آه و فغان میگیرم

با تو من یک غزل شاد و پر از لبخندم
که به عشقت خوشی روح و روان میگیرم

بی نگاه تو چنان شاخه ی بی بار وبرم
مثل یک باغ خزان دیده خزان میگیرم

با دو سیب لب تو میشکفد لبخندم
منِ دیوانه زدیوانه نشان میگیرم

گرچه از تیر دو آبروی تو چون دال شدم
همنفس من نفس از این دو کمان میگیرم

آسمان دل من بی تو تماشایی نیست
شاعری لالم و از ماه زبان میگیرم

عکست افتاد در این برکه ی چشمان ترم
همه شب بوسه از این آب روان میگیرم

سالها رفت و همانطور که بودی هستی
باز از دیدن تو شورِ چنان میگیرم

برده ای نام مرا در صف دلباختگان
که به هر قاصدکی از تو نشان میگیرم 

من شکار ِ هنر ِ چشم و دو ابروی تو ام
جان خود پیشکش ِ تیر و کمان میگیرم 

گر خدا عادل و من بنده ی بی تقصیرم
حق خود از پسر و سفره ی خان میگیرم

دوش دیدم که تو در بستر ِ من مهمانی
من از این حادثه ی خوش ضربان میگیرم

سالیانی ست که از دیده ما پنهانی
با نسیمی همه شب از تو نشان میگیرم

نیمه جانم ز غمت کاش کمی برگردی
نگهی کن که کفن پاره و جان میگیرم

تا که یک دم تو بخندی و جهان مست شود
کودکی لکنتی ام با تو زبان میگیرم

روزها بغض و شب از دوری تو می‌گریم
روز و شب بین همین ها نوسان می‌گیرم

استخوان های من از شدت غم پوک شده
ولی از فکر تو هر بار توان می‌گیرم
(ادامه در کامنت)
28
مروری بر برنامه عصری با علی‌اکبر یاغی‌تبار _ بخش اول
50
back to up