Instagram story viewer> @javadpouri> Tagged
1.7K
followers
2535
following
Philosophy expert
جواد پوراسماعیل
آیین چراغ خاموشی نیست
POSTS STORIES REELS TAGGED
.
امروز، یک سال دیگر از زندگی‌ام گذشت؛
یک سال پر از تجربه، آدم‌ها، رفتن‌ها، ماندن‌ها، شکست‌ها و دوباره بلند شدن‌ها.
امروز بیشتر از اینکه به عددِ سنم فکر کنم، به مسیری فکر می‌کنم که پشت سر گذاشته‌ام؛
به آدمی که بودم، آدمی که هستم و آدمی که هنوز در حال ساخته شدن است.
یاد گرفته‌ام زندگی همیشه قرار نیست مطابق میل ما پیش برود؛
گاهی باید چیزی را از دست بدهیم تا خودمان را پیدا کنیم،
گاهی باید تنها بمانیم تا صدای خودمان را بشنویم،
و گاهی باید از نو شروع کنیم، حتی وقتی فکر می‌کنیم دیگر دیر شده است.
برای سال جدید زندگی‌ام آرزو نمی‌کنم همه‌چیز آسان باشد؛
آرزو می‌کنم عمیق‌تر بفهمم، آزادتر زندگی کنم، بیشتر دوست بدارم
امسال با خاطره‌ی آدم‌هایی گره خورده که دیگر نیستند،
با روزهایی که خیلی‌ها را به سوگ نشاند،
و با زخمی که هنوز برای خیلی‌ها تازه است.
امسال تولدم برایم شبیه سال‌های قبل نیست.
راستش را بخواهید، حال دلم چندان خوب نیست.
سخت است شمع روشن کنی و از «سال جدید زندگی» حرف بزنی،
وقتی در همین سرزمین، بعضی‌ها فرصت دیدن سال بعد را پیدا نکردند.
بخش‌هایی از خودم را جایی در مسیر جا گذاشتم.
اما میان تمام این تلخی‌ها،
دو نفر هستند که هنوز معنای ماندن را برای من دارند؛

پ ن :ادامه در کامنت 
#تولد #زادروزم_خجسته_باد #تولدم_مبارک
158
.
یک سال دیگر گذشت 
روزهای خوب و بد زیادی گذشت
با آدم های جدیدی آشنا شدم 
یک کوچولو عاقل تر شدم 
بَلَد شدم قوی تر باشم و به دل خوشی های کوچک زندگی قناعت کنم 

تلاش کردم و خیلی تلاش کردم در کارم تا منظم و در خدمت سیستم باشم و شکر خدا به نتیجه مطلوب رسیدم و شاکر خداوندم که منشا اثر خیری بودم 
با اتفاقات یک سال گذشته کشورم زخم های بزرگی بر روح و روانم حاصل شد 
با تمام اتفاقات نازیبا گذشت 
حسرت گذشته ندارم و دفتر این سال ها با غم و اندوه به صندوقچه خاطره ها پیوست 
امید دارم روز خوب کشورم در راه باشد 
دفتر جدید سال پیش رو را با شکوفه ها و ترانه های دیگری آغاز میکنم و می‌دانم مثل گذشته خانواده عزیزم همسر و پسرم بیشترین همراهی را با من دارند 
پیگیر درس انسانیت و زیستن انسانی هستم و این تولد یعنی:
یعنی بزرگ شدن جسم و روح 
یعنی بازدم به سمت آتش های زندگی
تولد یعنی تکامل یک روح در کنار عشق
یعنی تداعی یک روز نو 
یعنی زنده شدن انسانیت درون

و یک چند خط شعری از سجاد صفری
 
"شکسته آینه ای هستم از دیار خودم
که خورد گشته ام از دست روزگار خودم
غبار بر روی هر تکه ام به روی زمین
چنان که خاک نشینم در این حصار خودم
میان راه کج و راست راه من کج شد
نیامدم به کجستان به اختیار خودم
قدم به کوچه تنهایی خودم بزنم
بایستم دو سه لحظه! کمی کنار خودم
سکوت می کنم و خیره گون به آب روان
به فکر تلخی این حال در گذار خودم
دوباره باید از این فکرها رها بشوم
رها شوم که نباشم در انحصار«خودم»
کسی نمانده که آرام جان من باشد
خودم برای خودم می شوم قرار خودم

پ ن: بعد از مدتی چند ،  پست جدید و تبریک تولد خودم 🫡
119
.
 ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺑﺎﯾد ﺑﮕﺬﺭﺩ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﻧﻪ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻧﯽ

ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺭ ﺭﯾﺨﺘﻨﯽ ﺑﻮﺩ …

ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﯾﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ ﺯندگی ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈـﺮ ﮔﺬﺷﺘﻨﺶ ﻫﺴﺘﯿﻢ…!

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﯿﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﻣﻘﺼﺪ،ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺟﺎﻳﻰ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﻯ ﻣﺴﻴر ﻧﻴﺴت

” ﻣﻘﺼﺪ ” ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﻗﺪم هایی است ﮐﻪ ﺑﺮﻣﻰ ﺩﺍﺭﻳم …

پ ن : ۲۵سال گذشت از این رفاقت شیرین و عزیزان همیشه سلامت و شاد باشید 

#رفاقت #رفیق #دوستی #دوستان
11
.
گاهگاهی به خودم می نگرم
در فراسوی رویا و خیال
جایی ماورای احساس گناه
خسته از تزویر و ریا
من به خود می نگرم
در مرور خاطرات به عقب می نگرم
ناگزیر روح خود را به چالشی بزرگ دعوت میکنم 
گاهگاهی به خودم می نگرم

#خود #من #خودم #جواد_پوراسماعیل #کرونا #ماسک
35
.
❤"خانه پدر و مادر"❤

بعد از خانه خدا،تنها خانه ای است که:
روزی ده ها بار می توانی بروی بدون دعوت
و هر بار صاحب خانه از دیدنت خوشحال و خوشحال تر می شود.⚘

خانه ای که برای رفتن نیازی به دعوت ندارد⚘

خانه ای که حتی خودت می توانی کلید بیندازی و وارد شوی⚘

خانه ای که همیشه چشمانی مهربان به در دوخته تا تورا ببینند⚘

خانه ای که یاد آور آرامش کودکانه توست⚘

خانه ای که حضورت و نگاهت به پدر و مادر عبادت محسوب می شود و گفتگویت با آنها ذکر الهی است
خانه ای که اگر نروی دل صاحبخانه میگیرد و غمگین می شود.⚘

خانه ای که قهر با آن ، قهر با خداست!⚘

خانه ای که دو تا شمع سوخته اند تا روشنی به ما بدهند و تا وقتی سوسو میزنند، شادی و حیات در وجودت جریان دارد.⚘

خانه ای که سفره هایش خالص و بی ریاست⚘

خانه ای که وقتی خوردنی آوردند اگر نخوری ناراحت و دلشکسته می شوند⚘

خانه ای که همه بهترین هایش با خنده و شادمانی تقدیم تو می شود⚘

خانه ای که .........

چقدر خانه والدین به خانه خدا شباهت دارد

"قدر این خانه ها را بدانیم"

"قدر این فرشته های آسمانی را بدانیم"

شاید خیلی زودتر از آن که فکر کنیم
دیر می شود.⚘

❤️ تقدیم به همه اونایی که به این خانه عشق میورزند❤️

1399/8/1
54
.
كجا می روی ؟
با تو هستم
ای رانده حتی از آینه
ای خسته حتی از خودت
كجای این همه رفتن
راهی به آرزوهای آدمی
یافتی ؟
كجای این همه نشستن
جایی برای ماندن دیدی ؟
سر به راه
رو به نمی دانی تا كجا
چرا اتاقت را با خود می بری ؟
چرا عكس های چند سالگی را به ماه نشان می دهی ؟
خلوت كوچه ها را چرا به باد می دهی ؟
یك لحظه در این تا كجای رفتن بمان
شاید آن كاغذ مچاله كه در باد می
دود
حرفی برای تو دارد
سطری نشانی راهی
خیالت من از این همه فریب
كه در كتابخانه های دنیا به حرف می آیند
و در روزنامه های تا غروب می میرند
چیزی نفهمیده ام ؟
خیالت من از پنجره های باز خانه ی سالمندان
كه رو به از صبح توپ بازی
تا بای بای تیله ها و گلسر های
رنگی حسرت می كشند
چیزی نفهمیده ام ؟
هنوز راهی از چشم های خیسم
رو به خاك بازی در باغ و
پله های شكسته ی روز دبستان
می رود
هنوز بغضی ساده
رو به دفتری از امضای بزرگ و یك بیست
كه جهان را به دل خالی ام می بخشید
می شكند
حالا در این بی كجایی پرشتاب
با كه اینقدر بلند حرف می زنی ؟
تمام چشم های شهری شده نگاهت می كنند
كسی نیست ، با خودم حرف می زنم

#هیوا_مسیح

#10yearchallenge 
پ ن:عکس اول ده سال پیش در روستای سرابله ایلام در یک روز سرد و عکس دوم امسال در کافه موزه رشت
21
.
تولد آقا بهراد که کاملا پرسپولیسی برگزار شد 
#پرسپولیس_قهرمان 
#پرسپولیس
#بهراد_پسر_خوب 
#بهراد
51
.
شاخه گلی در انبوهی از بوته های گل سرخ دیده گشود.
غرق در ظلمت ، جهانش همه خار بود .
نفس به شماره .
حیات هم در نو حیات دشوار می نمود.
سر بر آسمان برافراشت .به امید کور سویی.
ناگه دستی روزنه ای گشود.
ماه طلوع کرد.
ستاره خندید.
آفتاب تابید .
باران رحمت بارید .
قطره ای بر گل چکید. (( عشق آغاز شد )). سبز شدم .روییدم .
با دستان باغبانی آکنده از عشق
در حصار سینه ای گرمتر و فروزنده تر از مهر 
ایستادم ،
به قوت شانه هایی راسخ تر از کوه. (( خدایی بعد از خدایی )). کلامش؛ تشعشع انواری در تاریکی.
حرف به حرف نقش میزند بر تجربه ی روزگارم
در آن دم که 
خاطراتش را به تصویر میکشد برایم.

نگاهش ؛ دریایی.
در تلاطم زندگی ،گاهی طوفانی 
دستانش ؛ و دستانش (( باران بوسه می خواهد این کویر )).
من شرمسار ناتوانی خویش 
بهر جبران آلامش

قسم به خدای روی زمین 
پدرم
آزاد سرو سایه فکنده بر سرم 
نباشد جان در تنم 
گر ز یاد ببرم 
مهرش
الطاف بی منتش.

و در آن هنگام که بخوانند مرا با نام (رستاخیز)
تنها با نام او به پا خواهم شد .
که جز نام او نیست مرا نام و نشان . **********
تقدیم به عزیز عزیزتر از جانم عشقم ، پــــدرم
سالیانی است خوشه چین مهر و محبت این نازنین مرد هستم
17
back to up