Instagram story viewer> @mini.jooje> Tagged
90.8K
followers
26
following
بلاگر کارتونی با هوش مصنوعی 🦾
من مینی جوجه هستم که دنیای واقعی رو کشف میکنم 🐥
هماهنگی تبلیغات واتساپ
POSTS STORIES REELS TAGGED
برای تداعی خاطرات لطفا تا اخر بیین ،این فقط یک ریلز نیست، این یادآور بودن انسانهایست که بی منت کنارتند، مثل مادر بزرگ ….❤️
یادمه صبحها مادر بزرگ زودتر از همه بیدار میشد ، برای پختن نون ، عطر نون (فَلَزین) توی خونه میپیچد ، بوی نون تازه سر از خونه همسایه در می آورد ، و ما هنوز در خواب ناز ، وقتی بیدار میشدیم ، تازه می دیدم سفره پهنه و نون تازه و عطر مهیاوه داره خود نمایی میکنه ما با شوق اشتیاق پای سفره جمع میشدیم ، با اولین لقمه جونی تازه میگیرفتیم ،
چقدر زود گذشت … اما قبل از نشستن پای سفره مادر بزرگ سهم همسایه ها رو میداد تا براشون ببریم ، یادش بخیر 🫂❤️
و اما قسمت دوم قشنگترین خاطرات بچگی که لوکیشن بَهَور ، بهور یک اتاقی در پشت بام با دریچه های روبروی هم ( برای گردش جریان هوا ) بود،که اغلب بازی های کودکی ما با این اسباب بازی پلاستکی و عروسکهای دست ساز مادر بزرگ در اون شکل میگرفت و اما ، لذتی داشت که شاید توی زندگی لاکچری الان با هزاران اساس شیک نداشته باشه …
وای یادم میادش عروسکها  باهم ازدواج می‌کردند ، خونه میخریدند، و حتی قشر فقیر و غنی در در بازی. عروسکا بود😂
در عین بازی یهو صدای مرد دوره گرد میمومد میگفت سمبوسه ، یخ در بهشت ، بدو بدو ، بیا بخر😂 
 ما هم شاد و خوشحال میدویدم سمت کوچه و اون عطر سمبوسه و طعم شیرین یخ در بهشت بعد سالها هنوز از یاد نبردم ،…. چ خوش دورانی بود 
#جنوبیها #خودمونی #اچمی #نون_محلی #رف
187
اگه خاطراتت زنده شد لایک کن و این ویدو تا اخر بیین تا خاطرات گذشته رو زندگی میکنی.🥰 
یادمه قدیما وقتی میخواستیم بریم مسافرت یا مهمون میخواست بیاد ❤️

روستا ، باید یک راه دور و دراز رو با مینی بوس و اتوبوس میرفتیم ، اینجوری بود که هر کی میخواست بیاد روستا باید از شیراز میگذشت ، تمام 

اتوبوس‌ها میونه راه ( شهر قیر و کارزین ) می ایستادن تا مسافرا یک استراحت کوتاهی بکنن و غذا بخورن و نماز بخونن🍔🤲📿 ( یادمه این 

قسمت از سفر رو بیشتر از همه دوست داشتم) قشنگیش اینجا بود که اصلا خستگی رو نمیفهمیدی از بس توی مسیر مردم با شادی و صمیمیت شروع میکردن به شاد کردن مینی بوس با خوندن آهنگ‌های محلی 😍👏🏻، یادمه حتی وقتی سفر به شب میخورد توی راه رو مینی بوس یه پتو مینداختن و میخوابیذن ( البته بیشتر بچه ها) 😍

#جنوبیها #روستا #شیراز_من #مسافر #نوستالوژی
433
back to up