Instagram story viewer> @mohammadnesar_n> Tagged
1.6K
followers
3467
following
pv
POSTS STORIES REELS TAGGED
.
هر سال قطعا کلی تغییر خوب و رشد 🌱 برای من به ارمغان میاره اما امسال 🪐 خیلی قدرت این تغییر زیاد بود و هم سخت بود 🌊 و هم واقعا رضایت بخش 🌧️ .
میخوام توی یک جمله بزرگترین درسی 📖 که سال پیش گرفتم رو باهاتون در میون بذارم:
-: دنبال هیچ چیز بیرون از خودت 🌍 نگرد، همه چیز از درون 🧘🏻‍♀️👁️‍🗨️ شروع میشه.

#1402 #change
28
کنار شما شبمون قشنگه✨
.
.
.
#جمعه #رستورانگردی #اهواز #شب_نشینی
27
BUCKYBALL DARKMOOD✨🌙
.
.
.
هرشب تا ۱۲:۳۰ منتظرتونیم
25
.
یکی از لحظه های باحال کارمون آماده شدن برای آخر هفته است
حالا هم بچه ها دارن آماده میشن که دو روز شلوغ رو بگذرونیم
@buckyball_food 
#cafe #friends #کافه_گردی #اهواز #باریستا
33
.
.
.
@buckyball_food @pocket_ir 
.
از بچه های باکیبال و پاکت پرسیدم چیو تو دنیا بیشتر همه دوست دارید؟!❤️
فقط جواب و چهره ماهان آخرش 😍😂✨
.
#باکیبال #تیم #خانواده #کافه
49
پست شماره‌ی ١۵٣
.
آقا ما خسته‌ایم
کسل‌ایم
کدریم
شما به ما بگو
#باهار چه شکلی عه؟
از کدوم ور میاد این #باهار؟
اصن چرا همه برای دیدن #باهار این همه ذوق دارن؟
مگه پاییز چشه؟!
من فقط چون دوباره داریم به پاییز نزدیک میشیم ، خوشحالم...
#باهار و شکوفه و گل و زیباییاش مال شما آدمای خاص
ما معمولیا همون زرد خزون رو میپرستیم☺️🍁
#باهار رسید ، عیدی داد🌼🌸
عیدی مبارک پیشاپیش
ولی پادشاه فصلا پاییز عه 🍁
میشینم منتظرش...
.
.
کرج _ اغشت
.
.
.
#بهار #زنبور #کرج #عکس #عکاسی #هنر #ایران #هرعکس‌یک‌داستان #عکاسی‌در‌سطح‌شهر #آسمون #شات‌بای‌حسام‌موبایل‌کم
29
کپشنم نمیاد 😂
ولی بنظرتون زیبا نیست ؟ 😂❤

#من_عکاس_می_شوم #عکاسی_هنری📷 #عکاسی#عکاسی_خیابانی📷 #عکاسی_اهواز #عکاسی_در_شهر #عکاسی_هنری #موبایلگرافی📱 #موبایلگرافی_ایرانی #اهوازگردی #اهواز_کیانپارس #عکاسی_ساختمان #زرد #farsiphotos #negahtaak #camera #photography📷 #photography_street #photo #photography_city #mobailphotography📱 #mobailphotography #ahvazgardi #ahwazi #sony #samsung_a52 #samsung #Canon #camera #فوتوگرافی #yellow
17
ی قاب جذاب از وسایل قدیمی 
هرچند من سنم به همشون نمیخوره ولی دلیل نمیشه دوسشون نداشته باشم 😁✌️

#من_عکاس_می_شوم #عکاسی_هنری📷 #عکاسی_خلاق #عکاسی #عکس#عکاسی📷 #موبایلگرافی_ایرانی #موبایلگرافی📱 #موبایلگرافی📷 #قدیمیها #نوستالژی #قدیمی_طوری #اهوازگردی #زیتون_کارمندی #ahvazgardi #ahwaz #ahwazi #camera #farsiphotos #negahtaak #photography📷 #photo #photography_street #photographylover #photography #mobailphotography📱 #mobailphotography #mobailphotography👌 #sony  #samsung_a52
46
طبق معمول هرجا رنگ باشه من همونجام🤩
⚠️(پست اسلایدی)⚠️
⚠️(برای دیدن رنگ های بیشتر از گلخونه بزن اسلاید بعدی)⚠️
#من_عکاس_می_شوم #عکاسی_هنری📷 #عکاسی_از_گل #عکاسی_با_موبایل #عکاسی#عکاسی_هنری #عکاسی_طبیعت📷 #عکس#آرامش#حال_خوب#اهواز_گردی#گلخانه #photography📷 #photo #photography_street #photography #photography_nature #mobailphotography📱 #sony #samsung_a52 #ahwaz #negahtaak #farsiphotos #77megapixels #megapixelcz #من_عکاس_می_شوم #camera
39
.
در میان خواب و بیداری، احساس می‌کنم کسی روی بالشم دست می‌کشد؛ چشم‌هایم را که باز می‌کنم؛ مادر، گلوله‌ی بزرگ موهایم را که از روی بالش جمع کرده در مشتش پنهان می‌کند.
_ خوب خوابیدی عزیزم؟
_ آره مامان؛ درست مثل یه خرس قطبی.
تازگی‌ها دروغگوی خوبی شده‌ام و به قول آبجی سیمین، این مهمان نا‌خوانده که در مغزم جا خوش کرده؛ اگر هزار بدی داشته لا‌اقل زبان تند و تیزم را حسابی غلاف کرده است. 
به چهره‌ی رنگ پریده‌ام در آینه نگاه می‌کنم؛ حالا دیگر به راحتی می‌شود عوارض اولین جلسه‌ی "شیمی‌درمانی" را در ظاهرم دید. دوباره صدای مادر را می‌شنوم که: "زیاد سر پا وای‌نستا عزیزم، یه وقت سرت گیج می‌ره."
دلم می‌خواهد بگویم که سردرد امانم را بریده؛ بگویم که تمام تنم تیر می‌کشد و باز به خدا و زمین و زمان غر بزنم که چرا من؟! اما زبان که باز می‌کنم یک نفر دیگر در درونم میل به مدارا دارد.
_ امروز خیلی خوبم مامان؛ نگران من نباش.
صدای سیمین را می‌شنوم که تلفنی برایم نوبت آرایشگاه رزرو می‌کند تا بلکه غصه‌ی این موهای تُنُک شده را از دل من و مادر کم کند. شاید اگر بابا هنوز عمرش به دنیا بود نیازی به رفتن به سالن نبود و کار را با موزر قدیمی‌اش یکسره می‌کرد.
به چهار‌چوب در تکیه می‌دهم و رو به سیمین می‌گویم: "اول پل سفید سیمین؛ می‌خوام برم روی پل واسه تماشای مرغای دریایی"
حالا بعد از مدت‌ها دوباره روی پل ایستاده‌ام و به کارون و پرنده‌هایش نگاه می‌کنم؛ بر خلاف انتظارم پل لبریز از جمعیتی است که برای تماشا و غذا دادن به این مهمان‌های زیبای فصلی به اینجا آمده‌اند. سعی کردیم خودمان را به قسمت خلوت‌تر پل برسانیم و از دور هیجان و ازدحام جمعیت را نگاه کنیم. ماشین‌های عبوری موقع عبور تا آنجا که می‌شود از سرعت‌شان کم می‌کنند اما با این وجود با عبور هر ماشین، لرزش پل زیر پاهایمان به وضوح حس می‌شود. عروس شهر هنوز هم مثل قدیم پا‌ بر‌ جاست و پیاده‌رو‌هایش پاتوقِ پیر و جوان. صدای موسیقی محلی در محیط پیچیده و پرنده‌ها روی هلالی‌های پل، به ردیف نشسته‌اند و گاه و بی‌گاه برای خودنمایی پایین می‌آیند و در میان جمعیّت به صورت دسته‌جمعی پرواز می‌کنند.
رو به کارون می‌ایستم؛ نسیم خنکی می‌آید؛ شالم را باز می‌کنم تا باد شاید برای آخرین بار میان موهایم بوزد. نمی‌دانم هر وقت که به بن‌بست می‌رسم چه چیزی مرا به اینجا می‌کشاند؟ 

📌ادامه در کامنت 
عکس از : @mhamdhosin.n 
متن از : @Far.dokht1362

#کتابدونی #سرطان #مرغ_دریایی #پل_سفید #اهواز #آرایشگاه #داستان_کوتاه #کلاه_گیس#بیماری#سر_درد #کارون
24
back to up