Instagram story viewer> @schooloflovers> Tagged
58.7K
followers
27
following
🎙 دکلمه | 🎧 موسیقی | 🎹 شعر | 🎻 صدا
❤️ مدرسه‌ی عشق برای آنان که به بهترین خود می‌اندیشند
🌿 موسیقی فاخر در زندگی
POSTS STORIES REELS TAGGED
ما هیچ‌تر از هیچ، پی هیچ دویدیم
جز هیچ، در این هیچ، دگر هیچ ندیدیم
ما نام و نشان را ز جهان پاک نمودیم
جز نام تو را بر لب و بر جان، نشنیدیم
@schooloflovers
@madreseyeshgh
این شعر که از جهان مولانا الهام گرفته شده، شاید گوشه ای از زندگی تک تک ما باشد که در آن گرفتاریم و سوال مهم اینجاست آیا در این هیچ، راه گریزی هست؟
پاسخ تمام سوالات ما شاید در همین نکته باشد:
نه کفر و نه ایمان، نه مسجد، نه خرابات
مقصد همه حق بود، همانجا که رسیدیم
نظر شما چیست؟
ابیات ابتدایی سال‌هاست در منابع مختلف بدون نام شاعر نقل می‌شوند و با وجود جستجو، به منبع قطعی و معتبری درباره سراینده آن‌ها نرسیدم.
اگر شما اطلاعات دقیق‌تری دارید، خوشحال می‌شوم در کامنت‌ها به اشتراک بگذارید.

ادامه شعر و بخش‌های جدید، سروده من (پدرام خدابخش) و با الهام از فضای فکری و عرفانی مولاناست.

متن کامل شعر
« ما هیچ‌ تر از هیچ، پی هیچ دویدیم
جز هیچ، در این هیچ، دگر هیچ ندیدیم »
ما نام و نشان را ز جهان پاک نمودیم
جز نام تو را بر لب و بر جان، نشنیدیم
«بر هیچ نشستیم و بر این هیچ براندیم»
ما گم شدگان ره پیدا و پدیدیم
نه راه، نه مقصد، نه آغاز و نه پایان
«بر هیچ بماندیم و از این هیچ بریدیم»
جز عشق تو را در دل و در سر نفشاریم
وآنگه که از آن کوزه عشق تو چشیدیم
نه کفر و نه ایمان، نه مسجد، نه خرابات
مقصد همه حق بود، همانجا که رسیدیم
بار غم عشقت که بر این هیچ نشستست
کوهیست چو البرز که بر دوش کشیدیم 

اگر به شعر عرفانی، ادبیات معناگرا و دکلمه علاقه دارید، حتماً نظرتان را بنویسید و ویدیو را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
27
برای ارسال لینک دانلود نسخه اصلی این اثر کلمه زندگی را ارسال کنید و برای مشاهده ویدئوی کامل این موزیک ویدیو به کانال یوتیوب نوای درون که لینک آن در بیو و هایلایت استوری هست مراجعه نمایید 

💖 گاهی تمام معنای زندگی در رسیدن به نشانی از یک نفر خلاصه می‌شود؛ کسی که با آمدنش، جهانِ بی‌روح ما دوباره جان می‌گیرد...

«نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو»
@madreseyeshgh
@schooloflovers
چه زیباست وقتی مولانا در چند کلمه، رازی چنین عمیق از عشق را آشکار می‌کند؛ گویی زندگی، پیش از رسیدن نشانی از محبوب، تنها گذر روزهاست و با حضور اوست که جهان رنگ و معنا پیدا می‌کند. 🌙

در این غزل شورانگیز از **مولانا جلال‌الدین محمد بلخی**، عشق حضوری فراتر از یک احساس ساده دارد؛ حضوری که در نگاه محبوب، در شور دل و حتی در سکوت و فریاد عاشق جاری است.

🎶 در این نسخهٔ کنسرتی از نوای درون، این غزل دلنشین با همراهی موسیقی، جانی تازه گرفته است؛ اجرایی برای لحظه‌هایی که می‌خواهیم از شلوغی جهان فاصله بگیریم و به صدای شعر، موسیقی و احساس گوش بسپاریم.

🎧 پیشنهاد می‌کنیم با هدفون گوش کنید و اجازه دهید واژه‌های مولانا و نغمه‌های موسیقی، شما را به جهان خیال‌انگیز عشق و عرفان ببرند.
108
گاهی برای رسیدن به عشق، باید دیوانه شد… باید از تمام آنچه هستی بگذری تا به چیزی فراتر از خودت برسی. ❤️‍🔥

«حیلت رها کن، عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو…»
 @madreseyeshgh
@schooloflovers
مولانا در این غزل شگفت‌انگیز، تو را به سفری دعوت می‌کند که از عقل و حسابگری آغاز نمی‌شود؛ از جایی آغاز می‌شود که دل، دیگر نمی‌خواهد اسیر ترس‌ها، تعلقات و دیوارهایی باشد که خودش ساخته است.

اینجا عشق فقط یک احساس نیست؛ آتشی است که می‌سوزاند تا دگرگونت کند. دعوتی است به رها شدن، به ویران کردن خانه‌های تنگ درون، به پاک کردن دل از کینه‌ها و به یکی شدن با حقیقتی که فراتر از واژه‌هاست.

«باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی…» ✨

این غزل جاودانه از مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شاعر و عارف بزرگ ایرانی قرن سیزدهم میلادی**، در این اجرا با حال‌وهوایی موسیقایی و احساسی جان تازه‌ای می‌گیرد؛ برای لحظه‌هایی که دلت می‌خواهد از هیاهوی جهان فاصله بگیری و فقط به ندای عشق گوش بسپاری.

🎧 **با هدفون گوش کن، چشم‌هایت را ببند و بگذار کلمات مولانا تو را با خود ببرند.

اگر این شعر چیزی را در اعماق وجودت بیدار کرد، در کامنت‌ها بنویس: کدام بیت بیشتر به دلت نشست؟ ❤️

این ویدئو را برای کسی بفرست که هنوز معنای عشق را در دلش زنده نگه داشته است. شاید همین چند بیت، حرفی باشد که مدت‌هاست می‌خواهد بشنود.

🔔 برای شنیدن شعرهای ماندگار مولانا، حافظ و سعدی در اجراها
194
گاهی در زندگی گرفتارِ کسی می‌شوی که اگر تمام دنیا هم راه رهایی را نشانت دهند، باز هم دلت نمی‌خواهد آزاد شوی... ❤️
چون بعضی اسارت‌ها، از هر آزادی‌ای شیرین‌ترند؛ و بعضی عشق‌ها، حتی با درد و رنجشان، ارزشِ تمامِ جان را دارند.
«سلسلهٔ موی دوست، حلقهٔ دامِ بلاست...»
در این غزل شگفت‌انگیز، سعدی شیرازی از عشقی سخن می‌گوید که مرز میان رنج و لذت، اسارت و آزادی، و حتی زندگی و مرگ را در هم می‌شکند. عشقی که عاشق را به دام می‌اندازد، اما او نه‌تنها از این گرفتاری نمی‌گریزد، بلکه آن را با تمام وجود می‌پذیرد.
برای عاشق، یک نگاه از محبوب می‌تواند به صد جان بیارزد؛ و اگر بهای رسیدن به دوست، از دست دادن جان باشد، باز هم چیزی برای پشیمانی باقی نمی‌ماند. چرا که در جهان عاشقی، گاهی محبوب از خودِ جان عزیزتر است:
«حیف نباشد که دوست، دوست‌تر از جان ماست»
اما سعدی در این غزل، از عشقی فراتر از دلدادگی معمولی سخن می‌گوید؛ عشقی که در آن عقل تاب مقاومت نمی‌آورد، صبر از پا می‌افتد و عاشق حتی در برابر قهر و جفای محبوب نیز لب به شکایت نمی‌گشاید.
و سرانجام، به یکی از زیباترین جلوه‌های تسلیم در برابر عشق می‌رسیم؛ جایی که عاشق، هر آنچه از دوست برسد، به دیدهٔ مهر می‌نگرد:
«سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست»
شاید راز ماندگاری این غزل همین باشد؛ اینکه عشق واقعی، در نگاه سعدی، تنها دوست داشتنِ لحظه�
178
آن‌که بی‌باده کند جان مرا مست، کجاست؟ | غزل شماره ۴۱۲ دیوان شمس مولانا
@madreyeshgh
@schooloflovers

✨ اگر کسی بتواند بی‌شراب، بی‌بهانه و بی‌هیچ مستیِ ظاهری، جانت را چنان دگرگون کند که از خود بی‌خود شوی، او کجاست؟

مولانا در این غزل، ما را به جست‌وجوی عشقی فرامی‌خواند که از مرزهای عقل و کلام عبور می‌کند؛ عشقی که جان را می‌لرزاند، دل را از جای می‌برد و انسان را با حقیقتی روبه‌رو می‌کند که در هیچ واژه‌ای نمی‌گنجد.

«آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست؟»

این پرسش، تنها جست‌وجوی یک معشوق نیست؛ ندایی است از ژرفای جان برای یافتن آن حقیقتی که می‌تواند بی‌آنکه جامی در دست داشته باشی، تو را مست کند؛ بی‌آنکه لمسَت کند، وجودت را به آتش بکشد و بی‌آنکه دیده شود، تمام جهان درونت را دگرگون سازد.
🌌 ═══════════ ✦ ═══════════ 🌌
لینک ویدئو اصلی و استودیویی در کانال یوتیوب مدرسه عشق
https://youtu.be/lBGiSO5xCi4
🌌 ═══════════ ✦ ═══════════ 🌌
در این غزل شگفت‌انگیز از دیوان شمس مولانا، غزل شمارهٔ ۴۱۲**، با هر بیت به جهانی تازه قدم می‌گذاریم؛ جهانی که در آن عقل، سرانجام از پرسش‌های بی‌پایان رها می‌شود، عشق از پرده بیرون می‌آید و دل در پی آن کسی می‌گردد که حتی نامش نیز برای بیان حقیقت حضورش کافی نیست.

🎧 این اجرا را با دل بشنوید، نه فقط با گوش. بگذارید کلمات مولانا در سکوت درونتان طنین بیندازند. شاید پرسشی که ق�
221
ches a place where nothing remains to be spoken except love itself. 🌙
@rumirainstudio
By cooperation of
@schooloflovers
@madreseyeshgh

Complete video on Rumirains Channel in YouTube 

 “I Am the Servant of the Moon” — a mystical love poem by Rumi 
----------------- link of the Farsi (Persian) version of this song in  @schooloflovers 
Channel https://youtu.be/pV-bI49uH84 ---------------- 
Step into the timeless world of Rumi, the great 13th-century Persian poet and mystic, through this special live concert version of one of his most enchanting ghazals.
 “Speak of nothing but the Moon; speak of nothing else.” 
In this poem, Rumi takes us beyond ordinary words and reason, into a world where love becomes the only truth that matters. Through mystical imagery, hidden meanings, and the language of the heart, he invites us to let go of the familiar and surrender to the mystery of divine love. 
Experience this performance through the music and vocals of Pedram Khodabakhsh, 
where Rumi’s timeless poetry meets an emotional live concert atmosphere. 

Poem of Rumi translated by: Ibrahim Gamard: 
I am the slave of the Moon; speak of nothing except the Moon! 
Speak of nothing before me except the candle and sugar! 
Speak not of suffering, speak of nothing except treasure!
 And if you are unaware of this, do not suffer; speak of nothing! 
Last night I became crazy. Love saw me and said , "I have come!
 Do not shout, do not tear your clothes, speak of nothing!"
159
گاهی عشق به جایی می‌رسد که دیگر هیچ سخنی جز عشق باقی نمی‌ماند… 🌙
@madreseyeshgh
@schooloflovers
«من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو»؛ غزلی شگفت‌انگیز از مولانا، شاعر و عارف بزرگ ایرانی قرن سیزدهم میلادی، دربارهٔ عشقی که فراتر از کلمات، عقل و جهان آشناست. در این غزل، مولانا ما را به سکوت در برابر راز عشق و رهایی از هر آنچه میان ما و حقیقت فاصله می‌اندازد، دعوت می‌کند.

🎧 این شعر را با موسیقی و اجرای پدرام خدابخش بشنوید و بگذارید کلمات مولانا شما را به دنیای دیگری ببرند.

مشاهده نسخه اصلی و استودیویی همین شعر در کانال یوتیوب مدرسه عشق:
https://youtu.be/3Cr1xPBd384
187
گاهی دوریِ یک نفر، تمام جهان را به شبی بی‌پایان تبدیل می‌کند... 🖤

«ز دستم برنمی‌خیزد که یک دم بی‌تو بنشینم»؛ یکی از غزل‌های عاشقانه و جان‌سوز سعدی شیرازی، روایت دلی‌ست که در غیاب معشوق آرام نمی‌گیرد و چشم از جست‌وجوی او برنمی‌دارد.

نسخه کامل رو در کانال یوتیوب مدرسه عشق می تونید مشاهده کنید که لینکش در بیو پیج هست
@schooloflovers
@madreseyeshgh
سعدی در این غزل، از عشقی سخن می‌گوید که از مرز دلبستگی می‌گذرد و به بی‌قراریِ جان می‌رسد؛ عشقی که در آن، دیدن هیچ چهره‌ای جای محبوب را نمی‌گیرد و حتی طولانی‌ترین شب انتظار نیز نمی‌تواند امید عاشق را خاموش کند.

«که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم»

در این غزل، نام فرهاد و شیرین نیز به میان می‌آید؛ یادآور عشقی که در ادبیات فارسی، با رنج، وفاداری و گذشتن از جان گره خورده است. سعدی با زبان دلنشین و تصویرهای ماندگارش، تجربه‌ای را روایت می‌کند که با گذشت قرن‌ها هنوز برای انسان امروز آشناست؛ دلتنگی برای کسی که نبودنش، جهان را بی‌رنگ می‌کند.

این اجرا تلاشی‌ست برای نزدیک‌شدن به جهان عاطفی سعدی؛ جایی که شعر، موسیقی و سکوت در کنار هم قرار می‌گیرند تا کلام شاعر، بی‌واسطه به دل بنشیند.

برای آنان که عشق را نه فقط در وصال، بلکه در انتظار و دلتنگی نیز تجربه کرده‌اند. ❤️
165
💔 گاهی خنجری که پشتت را می‌شکافد، از دست کسی نیست که با او دشمنی داری؛ از دست همان کسی‌ست که تمام قلبت را به او سپرده‌ای...

«پشت و خنجر» روایتی‌ست از عشقی که با تمام وجود زیسته شد، اما در پایان چیزی جز زخم، سکوت و خاطراتی که دست از سر آدم برنمی‌دارند، باقی نگذاشت. 🥀
@madreseyeshgh
@schooloflovers

هوای وحشی و تکراری شب، مرا از زندگی بیزار می‌کرد
به پشتم خنجری از خشم تلخت، برای مردنم اصرار می‌کرد
در آن بن‌بست غمگین جدایی، سکوت غم همیشه برقرار و
تمام خاطرات با تو بودن، نیازم را پر از انکار می‌کرد
به خوابت سر زدم، ای سبز زیبا، ولی افسوس در اوج نگاهت
صدای خسته و ناآشنایی، مرا از خواب خوش بیدار می‌کرد
....

در این شعر احساسی از پدرام خدابخش، با قلبی روبه‌رو می‌شویم که میان عشق و غرور، میان خاطره و فراموشی، و میان ماندن و رفتن گرفتار شده است؛ قلبی که حتی وقتی همه‌چیز تمام شده، هنوز با خون خودش برای عشق افطار می‌کند...

🎧 این ویدئو را با تمام احساس ببینید و بگذارید کلمات، شما را به خاطراتی ببرند که شاید سال‌هاست در گوشه‌ای از قلبتان پنهان کرده‌اید.

❤️ شما هم تجربه‌ی عشقی را داشته‌اید که به‌جای آرامش، زخمی عمیق برایتان به یادگار گذاشته باشد؟ اگر این شعر با احساس شما هم‌صدا شد، در کامنت‌ها برایمان بنویسید. شاید قصه‌ی شما، حرف دل کسی باشد که هنوز نمی‌تواند از دردش بگوید.

اگر از این ویدئو لذت بردید، آن را با کسی به اشت
128
back to up