Instagram story viewer> @aghil.thinker> Posts
5.5K
followers
903
following
روزگار نویس ...
POSTS STORIES REELS TAGGED
اون شب دریا خیلی تیفونی بود و احمد به دریا زد تا که بتونه رزقشو از دریا بگیره چون چند روزی بود که هر بار با قایق خالی بر میگشت 
اما دریای اون شب عجیب و پر از خشم بود 
وقتی احمد رو دیدم مث یه سایه توی دریا محو شد 
بعد چند ساعت منم راه خودم رو گرفتم و داشتم برمیگشتم چون دریا خیلی تیفون بود که یه صدایی انگار به گوشم خورد که گفت لیلا 
لیلا ، ترسیدم و ته دلم ریخت برگشتم و رفتم تو دل دریا چراغ انداختم داد زدم هزار بار صدا کردم اما خبری نبود خواستم برگردم که باز صدا رو شنیدم با بغض و التماس گفت لیلا دارم گم میشم پیدام کن ...
داشتم دیونه و کلافه میشدم نمیدونستم چیکار کنم 
که صدا برای بار آخر با همه زورش گفت لییییییلاااااااااااااااااااا
انگار جهت صدا رو فهمیدم و آروم آروم رفتم و چراغ انداختم توی دریا که یه قایق رو دیدم رفتم نزدیک و ....
افتادم روی سینش و فشار دادم بهش نفس دادم توی گوشش زدم داد زدم
اما احمد 
 وسط قایق افتاده بود و دیگه نفس نداشت
دستام سرخ شده بود 
موج دریا سرشو کوبیده بود به .... 
قایقش رو بستم به قایق خودم و بدن بی جونش رو آوردم توی ساحل
 اما ....
اما 
نمیخواستم لیلا احمد رو ببینه چون اگه لیلا میفهمید احمد پرکشیده به هفته نمیکشید که دق میکرد از نبودنش 
قایق احمدو تمیز کردم و به یه جایی بستم 
احمد رو بردم و یه جایی که فقط خودم میدونستم خاکش کردم 
و جوری وانمود کردم انگار احمد لیلا رو ول کرده
من میخواستم لیلا اینطور از احمد متنفر بشه اینجوری حداقل لیلا ....
با خودم گفتم یه مدت افسرده و ناراحت میشه و بعد آروم آروم بهش نزدیک میشم بهش میگم از بچگی عاشقش بودم عاشق اون مدل حرف زدنش عاشق قد کوتاهش چشمای سیاه و موهای بلند و بافته شدشم میگم من هیچ وقت جرات نکردم بهت بگم چون تو احمد رو دیونه وار دوست داشتی ولی من لیلا من .....
اما لیلا دیونه تر از احمد بیست سال دنبالش گشت و من نمیخواستم قبر احمدو بهش نشون بدم تا بتونم زنده بودنشو بیشتر ببینم 
میخواستم یه روزی خسته بشه و دست بکشه 
براش نامه مینوشتم و گل و پول و طلا میفرستادم اما لیلا هیچکدومو نمیخواست ، توی این سال ها زمین های ارث پدرمو فروختم و زدم توی کار رستوران و کارم گرفت و وضع مالیم خیلی خوب شد همه حسرتمو میخوردن و من حسرت لیلا رو 
و این پنجره همه چیز لیلا بود پنجره ای که رو به دریا باز کرد پنجره ای که به خاطرش با تمام آدم های اون ساختمون براش جنگید و به راحتی نساختش تا هر روز موقع کار و خیاطی و زندگی یه چشمش به دریا باشه به انتظار احمد و حتی کنار پنجره هم میخوابید و لیلا کنار هم پنجره در انتظار احمد پرکشید by @aghil.thinker
0
a month ago
Download
لیلا با همه ی آدم ها جنگید تا ...
تا یه پنجره روی دیوار خونش رو به دریا باز کنه ، هر روز کنار پنجره می نشست تا بتونه همیشه و هر روز چشمش به دریا باشه شاید که اومدن احمد رو ببینه این پنجره براش خیلی مهم بود و راحت نساختش 
مینشست کنار پنجره و با عشق کاری رو انجام میداد که همیشه ازش متنفر بود (( خیاطی)) صبح تا شب خیاطی میکرد تا بتونه پول بیشتری دربیاره و بره سراغ یه راهی برای پیدا کردن احمد ، با آدما حرف بزنه عکسشو بیشتر چاپ کنه آگهی بده  و ... لیلا تمام شهر رو پر کرده بود از عکس احمد و از هر قایق و لنج و کشتی سراغ احمد رو میگرفت ، هر پنج شنبه با عکسی که از احمد تو دستش بود سوار یه قایق دریا رو میگشت ، جاشو ها بهش میگفتن آبجی لیلا و هیچکس نه بهش غر میزد و نه سوالی میپرسید
لیلا حتی تو تلوزیون هم رفت تا بتونه عکس احمد رو به آدم های بیشتری نشون بده ، بیست سال بی وقفه بدون فکر کردن به کس دیگه و ازدواج کردن فقط و فقط دنبال احمد گشت و فقط تنها چیزی که میدونست این بود که احمد به خوابش اومده و گفته لیلا من گم شدم پیدام کن ...
احمد دیونه وار لیلا رو دوست داشت و لیلا خلاصه ی تمام زیبایی های جهان بود در شمایل یک دختر ایرانی ، صورتی بی نهایت ساده و چشمانی سیاه و موهای بافته شده ی بلند اما احمد لیلا رو جوری می پرستید انگار که تنها زن زیبای جهانه و هیچ شکی در این موضوع نبود و با اینکه لیلا و احمد آدم های معمولی بودن اما عشقشون اصیل ترین و جذاب ترین اتفاق زمان بود طوری که همه بهشون حسادت میکردن .....
لیلا بیست سال از زندگیش رو دنبال احمد گشت تا که یه روز صبح 
کنار پنجره 
چشم به راه احمد 
چشماش تا ابد به افق بی نهایت دریا خُشک شد و 
خاموشی وجودش رو فرا گرفت 
تمام شهر توی مراسم لیلا شرکت کردن 
و کسی که بیشتر از همه ناراحت بود محسن رفیق احمد بود
محسن سال ها بعد برای یه نفر تعریف میکنه که
احمد توی دریا گم نشد 
و من .....
. by @aghil.thinker
10
a month ago
Download
هزاران سال رنج 
هزاران سال از پس باد و باران و طوفان گذشتم تا به امروز برسم
از پس صدها جنگ و اتفاق و خون هایی که به پایم ریخته شد
من از سال های قحطی و رنگی که رنج به خاکم کشید گذشتم
من ایستادم من صبوری کردم من طاقت آوردم 
روز هایی رو دیدم که باید خون گریه کرد اما باید ، باید ، باید
 می ایستادم حتی وقتی ...
وقتی که  به خاک آنان که برای جاودانی این سرزمین زنده به گور شدند بوسه بزنم و سجده کنم 
وقتی میخواستم سر خم کنم و دست مادر و پدری که پاره ی تن شان را برای این سرزمین دادند را لحظه ای لمس کنم و بوسه بزنم 
وقتی که امیر را در حمام به خون کشیدند تا که دیگر کبیر نباشد 
میخواستم بر پیکرش بی افتم و گریه کنم
وقتی قحطی جان و نفس مردمانم رو میگرفت و یکی پس از دیگری پر میکشیدند 
وقتی تخت جمشید به آتش کشیده شد و من دیگر توان زنده ماندن را نداشتم
وقتی ، وقتی ، وقتی که سرشار از درد و غم و رنج بودم ایستادم
ایستادم ، ایستادم ، ایستادم
تا پیام آور رنجور زندگی باشم 
برای امروز برای فردا 
برای روز هایی که نمی توان ایستادگی کرد و از سر زانوهایمان خون میچکد 
من ماندم و ایستادم تا به شما بگویم 
من در هر لحظه ای که از درون شکستم 
از غم متلاشی شدم 
و رنج ها پیکرم را در نوردیدند 
باز هم ایستادم 
و زنده ام به امید زنده شدن بوی زندگی در لحظه هایتان
و نه مرگ میتواند ما را بکشد نه غم این روز های زندگی
چون ما همه سرو های ایستاده ایم 
ریشه در خاک و زنده 
 ما وارثان اجداد خود هستیم 
ما ریشه در خاک وطن هستیم 
ما در تمام روز های تلخ ایستاده در بطن وطن هستیم
ما در زمان مرگ و طوفان هم
ایستادگان در غبار هستیم by @aghil.thinker
0
2 months ago
Download
اونقدر زود رفتی که فرصت نکردم پشت سرت آب بریزم یعنی برمیگردی ؟ چشم به راهت باشم ؟ تو میخواستی جهانگرد بشی 
می گفتی کلی آرزو دارم خودت بهم قول دادی که امسال منو ببری
شیراز ، گفتی میخوام با خرج خودم ببرمت کلی تابت بدم پس چی شد ؟ بد قول شدی یا میخوام غافلگیرم کنی ؟ نکنه بازم میخوای از اون کارای عجیب غریب کنی ؟ قربونت برم اصن مسافرت نمیخوام تو برام یه دنیایی دور سرت بگردم ، من نگاهت میکنم انگار دنیارو بهم ارث دادن دیگه چی میخوام ؟ من چشم به راهم لباس نو تن کنی تو رو بفرستم خونه ی بخت و خیالم راحت بشه ، من همین یه آرزو رو دارم و بس .
دردت به جونم میدونم نگرانمی میدونم که همش درس میخونی و کار میکنی برای اینکه ما رو ببری بیرون کمک خرج باشی و واسه آینده ی ما تلاش کنی اما جون دلم پس کی قراره به خودت برسی درد و بلات به سرم ؟ موهات سفید شد بیا من هرچی پول بهم دادی جمع کردم بهت میدم برو با دوستات خوش بگذرون ، داره توی صورتت چین می افته آخه توام جونی ، برو یکم جونی کن برو اصن آتیش بسوزون ، بچه های مردم از دیوار راست بالا میرن تو آخه چرا اینقدر آرومی قربون چشمات برم ؟ یه حرفی بزن ، یه چیزی بگو ، یه دعوایی راه بنداز و سر و صدا به پا کن میخوام صداتو بشنوم ، من کلی نذر و نیاز کردم تا خدا تو رو بهمون داد 
اولش همه میگفتن این بچه عمرش به دنیا نیست ، میگفتن بزارش زیر سرت میگفتن نمی مونه ولی من گفتم گور پدر همه ی حرفای مفت بچمه پاره ی تنمه ، چه سالم چه هر چیزی به دندون میگیرمش و بزرگش میکنم 
صدات که پیچید توی خونه شدی امید همه ی ما ، اولش خیلی اذیت کردی
مریضی و نداری و روزگار اما من گفتم بچمه باید درست زندگی کنه نمیخوام کسی بهش بگه بالا چشمت ابرو ، من وایمیسم پشتت 
زبون که باز کردی و اسممو صدا کردی ، صدات شد مرهم تموم دردام 
چشم به راه بودم هر روز درو باز کنی و بیای تو بغلم و صدام کنی 
دور سرت بگردم دیر کردی ، من چشمم به در خشک شد 
چرا نمیای دور سرت بگردم 
کجا رفتی ؟ رفتی برام چیزی بخری ؟ میخوام باز یهو بیای و دستاتو بزاری روی صورتم و بگی هووووووپ میخواستم بترسونمت ؟
باشه بازی کن ، شوخی کن ، هر کاری دوست داری بکن  ولی بیا ، دردت به جونم بیا ، همیشه این موقع ها زنگ میزدی و میگفتی نگرانم نشو دارم میام تو سرویسم ، تو راهم ، رسیدم 
چرا زنگ نمیزنی ؟ چرا بی فکر شدی قربونت برم ؟
من جامو پشت در میندازم که اگه اومدی صدای پاتو بشنوم دردت به جونم ، میدونم به فکر مایی و اگه آخر شب اومدی زنگ درو نمیزنی که ما بیدار بشیم ، من میشینم تا هر وقت اومدی درو برات باز کنم 
تو میای من چشم به راهتم .. taken in Najafabad by @aghil.thinker
13
8 months ago
Download
راستش میخواستم بهت بگم که چقدر دلم برات تنگ شده چقدر دلم میخواد محکم بغلت کنم و توی همون ثانیه ای که پناهم شدی و تو آغوشتم دنیا تموم بشه برامون .... همیشه دلم میخواست بهت بگم که چقدر دوست دارم اما هیچ وقت نشد ، الان دارم برای تو مینویسم عزیز دلم ، که دلم میخواد دنیا برات بسازه ، دلت به غم نبازه قربونت برم 
من شاید رفتم ولی کنارتم ، میدونم  شاید گم شدی ، اما هر جایی باشی من میام و پیدات میکنم ، همیشه دلم میخواست بغلت کنم و بگم ممنون که برام همه کس و پشتیبان و تکیه گاه بودی 
تو رفیق ناب من بودی و هستی 
یه وقت فکر نکنی که حالا که ازت دورم تو فکرت نیستما 
نه ، من حواستم بهت هست قربونت برم 
من خوب یادمه که تو به جای اینکه با تاکسی از سر کار برگردی 
با اتوبوس و مترو می اومدی که پولاتو جمع کنی منو بفرستی اون کلاسی که میخوام ، من حواسم بهت بود که ذره ذره پولاتو گذاشتی رو هم برام گوشی بخری ، یادمه دوشیفت بیشتر سر کار وایسادی و خودت رو پا نبودی اما به فکر پاهای من بودی که برام کفش نو بخری 
همیشه با خودم میگفتم باید تمام تلاشمو بکنم که بتونم تموم کارایی رو که برام کردی رو یه جوری جبران کنم که بهم افتخار کنی
من نیستم
 اما بهم گفتن که چقدر همه بهت گفتن که بهم افتخار میکنن 
کاش توام ازم راضی باشی ، کاش تونسته باشم باعث سربلندیت بشم
میدونم ازم دلگیری میدونم ازم دلخوری که چرا یهو رفتم 
ولی نگران نباش من که دست از سرت بر نمیدارم 
تو تمام منی ، تو ادامه ی منی 
هر وقت دلت برام تنگ شد فقط کافیه چشماتو ببندی و صدام کنی
من کنارتم ، توی قلبتم ، یه وقت فکر نکنی من قراره الکی الکی برما
نه قربون چشمات بشم 
من آخه مگه جز تو کیو دارم ؟ 
اما نگرانم نباش اینجا تنها نیستم 
کلی رفیق پیدا کردم ، همشون مثل خودمن 
اونقدر بچه های خوبین خیلی زود با هم جور شدیم 
خلاصه خواستم بهت بگم من می میرم برات که تو زنده باشی
بی تابی نکنیا دورت بگردم ، من همین الانشم از دوریت اذیت میشم
 ولی همین که منو به یاد بیاری این ، منو زنده میکنه
نمیتونم برگردم به این زودیا اما خوب بچه های اینجا همه هوای همدیگرو دارن ، ما اینجا شما رو میبینیم ، راستی بگم نگرانم نباشیا کمر دردم خوب شد ، باورت میشه ؟ خیلی بهم میرسن اینجا
بهشون گفتم دلم برای شما تنگ شده
میشه یه بلیط بگیرم و برگردم پیششون فقط یه ثانیه ؟
بهم گفتن صبور باش اونا یه روزی خودشون میان اینجا پیشت
گفتن اونا برات پیغام میفرستن میتونی  صداشون رو گوش بدی 
گفتم من چطوری میتونم بهشون پیغام بدم 
گفتن میتونی هر وقت خواستی بری به خوابشون 
راستی  یادت نره خیلی دوست دارما by @aghil.thinker
8
8 months ago
Download
برای بچه ها قربان 
برای بچه ها .... by @aghil.thinker
1
8 months ago
Download
رفت و روسریش رو  واسه باد به ارث گذاشت ... by @aghil.thinker
0
10 months ago
Download
پروانه از اون روزی که بابات بهم گفت تا خونه نخری نمیتونی دستشو بگیری و بری سر خونه و زندگیت هفت سال میگذره و من هر روز بیشتر از قبل سگ دو زدم اما نشد پروانه جانم من حتی به یه قدمی خونه هم نزدیک نشدم ، پروانه من واسه داشتنت و کنار هم بودنمون خیلی تلاش کردم اما به خدا من کسیو ندارم حمایتم کنه پروانه من دوست دارم اما من کسیو نداشتم بهم بگه هواتو دارم کسیو نداشتم وقتی با دوچرخه و موتور میرفتم سر کار بهم سویچ ماشینشو بده و من با خیال راحت سوار ماشین بشم و بیام دنبالت و بریم یه گوشه فقط بشینیم و همدیگرو نگاه کنیم پروانه وقتی برف اومد همه خوشحال بودن منم خوشحال بودم که دارم میرم سر کار تا بیشتر پول دربیارم تا بتونم خونه بخرم و به قلبت نزدیکتر بشم چند بار خوردم زمین و از جام پاشدم و دوباره راه افتادم 
من فقط به تو فکر میکردم اما امروز که داشتم به اطرافم نگاه میکردم دیدم من هیچ شانسی برای زندگی کردن ندارم پروانه من مثل اطرافیانم نیستم و فقط خودم رو دارم که اون هم کافی نیست من هیچ پشتیبانی ندارم ، با این که این هفت سال رو هر روز دویدم اما یه قدم هم بهت نتونستم نزدیک بشم ، پروانه جانم ای عزیز تر از جانم با تو و تمام خاطراتت خداحافظی میکنم چون من بیشتر از این نمیتونم تو رو منتظر خودم بگذارم و تو آزادی هر کسی رو که دوست داری یا حداقل آرامش بیشتری رو کنارش داری انتخاب کنی ، ما پسر ها و مرد ها دنیای کوچیک و محدودی داریم و هیچکس دوست نداره حامی یا همراه ما باشه دنیای شما زن ها هم پر از نداشتن و نرسیده اما میخوام بهت بگم سنگینی و فشار خیلی از بارهای زندگی روی روحمون بدجور خراش انداخته پروانه شاید توی زندگی بعدی توی کالبد دوتا درخت بودیم و از دل خاک جونه زدیم و سبز شدیم ، شاید دو کوه بودیم که از دل اقیانوس متولد شدیم و شاید دو دشت و شاید دو سرزمین بودیم که تن هامون با هم در یک مرز هم مرز شد نمیدونم فقط کاش هر چیزی که بودیم اینقدر تنها و بی کس نباشیم 
دوست دارم خدانگهدار
.
.
#پروانه #پروانه_یه_روز_خونه_دار_میشیم #عشق #تنهایی #روزگار by @aghil.thinker
0
10 months ago
Download
کوتاه بود اما دل خیلی ها رو روشن کرد by @aghil.thinker
1
10 months ago
Download
تو تمام روزگار من بودی تو آرزوی تمام روز های زندگی قبل از دیدنت برای من بودی .
من دیدن تو رو  خیلی انتظار کشیدم و بلاخره پیدات کردم 
و اون ثانیه هایی که فقط تو چشمات نگاه میکردم و قلب من از حرکت می ایستاد وقتی توی کهکشان چشمات غرق میشدم قلبِ روزگارم بودی
تو خیلی دیر اومدی اما زود امید تمام لحظه های من شدی 
انگار راست میگن که فقط یک بار خیلی واقعی و اصیل اتفاق می افته
و بعد از اون دیگه همه چیز و همه ی اتفاق های دنیا برات بی معنی میشه
شایدم هم این ها خیالات ذهن های تنها و بی کَسه تا با این خیالات بتونن زنده بمونن و یادشون بره که شاید هیچکس دوسشون نداره و سراغشون نمیاد ، شاید افسانه ی عشق رو آدم های خیالاتی خلق کردن 
برای بزرگ تر کردن دنیای کوچیکشون 
شاید این تنها راه نجات از این همه شکست و ناکامی بود 
نمیدونم
تو میدونی ؟ 
چرا از تو میپرسم ؟
تو رفتی و تمام من یکهو فرو ریخت 
آرزویی که بودی برای من تبدیل به کابوس شد 
قصه ای که شروع شد اما به پایان نرسید 
عاقبت داستان ما اصلا اونی نبود که توی کتاب ها میخوندیم و میگفتن
دنیایی که من توی ذهنم ساختم خیلی قشنگ و رویایی بود اما دنیای امروز زشت تر از اونه که بتونی حتی خیال بودن و موندن رو تو ذهنت بسازی ، چون این روز ها رفتن رسم همه ی آدم ها شده 
نیومده میرن ، قصه ها بی پایانه ، دیگه کسی عاقبت به خیر نمیشه
شاید هم خِیر رو شَر خلق کرده تا ما رو با این تصور زنده نگه داره
من چیز زیادی میخواستم ازت ؟ نمیدونم ، تو میدونی ؟ 
یه خنده و یه خاطره ی موندگار ، یه قاب عکس که روز های فرسودگی بشه اون نقطه ی روشنِ روز هایِ تارمون 
میشد بمونی ، نمیشد ؟ نمیشد که ما از این قِصه با غُصه یاد نکنیم ؟
ولی خب دنیایِ به این بزرگی شده قَد یه قوطی کبریت 
تو اما بردی ، من رو فروختی و برنده شدی 
اما فکر نمیکردم اینقدر ارزون فروش باشی و کاش حداقل یه خاطره رو زنده نگه میداشتی .... کاش رو امید و آرزوهامون قمار نمیکردی
شاید هم زدی و بردی ، کی میدونه ؟ شاید مایی که فکر میکنیم بردیم بازنده های اصلی این قصه ایم که باز هم با خیالاتمون خودمون رو برای ادامه دادن گول میزنیم ، و میگیم ، من خودمو خرج میکنم تا پس انداز آیندم بشه ...
اما تو ثانیه های عمرت رو میدی و دیگه نمیتونی لحظه ای برگردی به گذشته ای که گذشته 
کسی نمیدونه ، تو میدونی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش مد نمیشد رفتن و این همه انتظار 
کاش آرزو نبود حتی خیال کردنت ..............
.
.
ویدیو از صفحه ی 
@niaztimes
.

. by @aghil.thinker
2
10 months ago
Download
من مقصرم بودم ، مقصر بودم که نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم چون من تا حالا چیزی رو بدست نیاورده بودم که بدونم چطور ازش مراقبت کنم 
من همیشه از دست دادم و داغ یه لحظه ی خوب یا موندگار به دلم مونده بود ، وقتی که تو رو دیدم نمیدونستم که موندگاری یا قراره تو لحظه ای که دارم به صدات عادت میکنم دور میشی و میری ؟ من قبل از بدست آوردنت دلواپس بودم که قراره چطور از دستت بدم ؟ من یاد نگرفتم چیزی رو برای خودم داشته باشم ، من یاد نگرفتم چطوری باید لحظه ای رو خاطره انگیز و زیبا کنم ، وقتی برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم یکهو ردپای تو رو پشت سرم دیدم و اونجا بود که جای لبخند و خوشحالی تمام وجودم نگرانیه این بود که چطور باید موندگارت کنم 
چطور باید ازت مراقبت کنم ؟ وقتی همیشه از دست میدی نمیدونی بدست آوردن چه حالی داری و گاهی حتی با خودت شک میکنی که این احساسی که به وجود اومده واقعیه ؟ یا که یک بازیه ؟ 
من همیشه در احساس همیشه بازنده بودم و هیچکس  نخواست به من ذره ای محبت وام بده ، و منِ ورشکسته فکر میکردم بهتره تو هم بری 
پیِ ستاره ی خودت ، من یه گم شده ام و نمیخواستم تو در کنار من گمگشته بشی ، تجربه ی موفق من شکست هایی بود که زندگی بهم تقدیم کرد ، روزگاری که جای بغل کرد و بوسیدن و قدم زدن ، صورت مارو سرخ میکرد از سیلی های رنج و برای ما فقط خشم و جنگ و جدال رو به ارمغان می آورد ، و هر کس میخواست به ما چیزی رو بفهمونه باید حتمن دست به خشونت میزد و روزگار دست هامون رو سیاه میکرد و کودکی که فقط میخواست کسی بغلش کنه از بچه های توی کوچه کتک میخورد به مدرسه پناه میبرد تا معلم باهاش مهربون باشه اما برای اینکه ما رو در درونمون به قتل برسونن فکر میکردن با خشونت و سیم های برقی که به دست های ما فرود میارن ما رو با روزگار وفق میدن و جنون و فریاد و خشم های فروخورده ی نسل های پیش به دوش ما افتاد و من هر جایی به سراغ آغوش ساده ای گشتم زمین خوردم و با خشم زمین و زمان مواجه شدم ، خواستم از تو معذرت بخوام که حتی چیز های ساده رو هم بلد نبودم ، تو باید میرفتی تا دنبال من نباشی من شکستم ، شکست خورده ام ، من یه بازنده ام ، من زندگی رو بلد نبودم ، من باختن و زمین خوردن روی پیشونیم نوشته شده بود از کودکی ، با من حتی تو هم بازنده میشدی ، تو رو به دست سرنوشت میسپارم و کاش از ته دل بخندی کنار اون کسی که من نیست ،  برو دنبال زندگی عزیزم . خدا به همراهت 

ویدیو از پیج
@picazheh taken in Tajrish by @aghil.thinker
0
a year ago
Download
پشت سر تمام اونایی که رفتن من خیلی گریه کردم 
هزار بار عکساشون رو نگا کردم و شکستم 
بغض کردم و گفتم چطوری این همه خاطره رو 
این همه دوست رو 
وطن رو 
خونه رو
خانواده رو
گذاشتن و ساکشون رو بستن و رفتن
دنبال یه راه جدید
یه زندگی و هدف جدید 
و شاید 
دنبال یه عشق جدید 
اما الان میفهمم که خیلی راحت رفتن
خیلی راحت دل کندن 
میدونی چرا ؟ 
چون هیچکدومشون حتی دیگه جوابم رو هم نمیدن
تلفن و پیام ها و تماس های مجازی رو نادیده میگیرن
و ما رو خیلی راحت تر از آب خوردن دور ریختن 
انگار که ما دچار طاعونیم 
انگار ما بیرون شدیم از جهانشون 
الان میفهمم که مهاجرت براشون
 نه درده و  نه غم و اشک 
چون میتونستن ، رفتن 
چون زندگی بهتر رو انتخاب کردن رفتن
میگفت تو جووووون منی رفیقمی همه کَسَمی
اما این یه دروغ قشنگ بود تا ما باور کنیم غم ساختگیشون رو
و امروز دیگه حتی خاطره هامون رو هم انکار میکنن 
انگار که هرگز وجود نداشتیم 
و یادم نمیره وقتی با ذوق عکسای دوتایمون رو پیدا کردم و براش فرستادمو بهش زنگ زدم و اون با صدای سرد و بی روح گفت
اینا مال زندگی قبلی منه ، اینم جزیی از حماقت هام بوده 
لطفا منو به گذشته ی احمقانم برنگردون و صدای بوق های پشت سر هم 
بوق بوق بوق .... انگار که پُتک بود توی سَرَم که می کوبید 
و از خواب و خیال بیدارم میکرد و دیگه هرگز صداشو نشنیدم
و بیست سال زندگی و نفس کشیدن و خاطره ، توهم بود و خیال 
کاش منم میتونستم برم ، چمدونم رو ببندم و سوار هواپیما بشم و همه رو فراموش کنم و برم به یه مقصد نامعلوم و یه جای ناشناس 
اما نمیتونم ، نمیشه ، من زندگیمو خرج آدم هایی کردم که بتونن بپرن
و در نهایت زمان خودم رو از دست دادم 
کاش من جای این همه خیالات پوچ 
خودم رو برای فتح باد خرج نمی کردم 
خودم رو زندگی میکردم
و کاش این من بودم که در سکوت میره
نه اونی که خودشو جا گذاشته ... by @aghil.thinker
4
a year ago
Download

Download All

Save the photos and videos currently loaded on this page.

0Photos
0Videos
Ready to download 0 / 0

Keep this tab open until your download is ready.

back to up