Instagram story viewer> @neliya_org> Posts
202.2K
followers
520
following
عشق سابقم، قاضی شد و من متهمی که سالها پیش حاملگیمو ازش پنهون کرده بودم...اینجا سرگذشت‌ها واقعیه
🔻کپی پیگرد قضایی داره🔻باقی پیجام هایلایت
POSTS STORIES REELS TAGGED
من گلرخم !
دختر محمودتر .یاکی از لب خط تهرون …
خونمون طرفای بهشت زهرا بود و آقام بدجور ا. عتیاد داشت !
یه روز خودشو نمیساخت میافتاد به جون من و ننه‌م و تا میخوردیم کت .ک میزد …
به زور و نار.ضایتی منو با مجید گاراژی که از خودش بدتر بود و همیشه‌ی خدا چرب و روغنی بود نامزدم کرد …. 
اما از دست مجید مدام درمیرفتم تا دستش بهم نرسه …
خودم مجبو.ر بودم کار کنم تا خر.ج دوای آقامو بدم ! ننه‌م که همیشه‌ی خدا حامله بود …
چهارکلاس هم سواد نداشتم و تو محله امون بجز سا..قیا و عر...ق فر...وشا کاری پیدا نمیشد …
بالاجبار یه یخچال یونولیتی با قرض و قوله از بچه محلا گرفتم و با لواشک و آلوچه میرفتم در مدرسه ها تا چندغاز دربیاد …
روزگارمون با نون و سیب زمینی و رب میگذشت ولی خدا رو شاکر بودیم آقام خما.ری نمیکشید !
فکر میکردم همچی ردیفه تا اینکه یه روز دم غروب یه مرد که معلوم بود از اون بالا مالاهای شهره خف...تم کرد !!
میخواستم لات بازی دربیارم براش اما با حرفی که زد عین سیخ تو جام خشک شدم …فقط چون خوش بر و رو بودم ، آقام منو جای کلی سف.ته به صاحبکارش پیشکش کرده بود غافل از اینکه آقای اون عمارت همون شب اول منو برد به ح....جله‌ای که هیچکس فکرشم نمیکرد و همونجا …
.

🌹این داستان بینظیر که قراره سریالش ساخته بشه رو اصلا از دست ندید 🥹 
زندگی واقعی گلرخ سعدزاده 🫶🏻
نویسنده کاملا بی سا.نسور قراره کلشو تو ادرس زیر بزاره❤️
اسم داستان «جانِ من است او» 👇🏻

@shirin.neviss

معرفی رمان و محتوای آگاهی دهنده by @neliya_org
0
8 minutes ago
Download
اسمم آتانازه مشهورم به عروس تُرک .
وقتی پا توی سیزده سا...لگی گذاشتم و کمی نشانه های زنا...نگی در بد...نم نمایان تر شده بود پای خواستگار ها هم به خونمون باز شد .یکی از خواستگار های پر و پا قرصم پسر خاله ام جهان بود .جهان از اون تُرک های غیر.تی بود که همه ازش حساب میبردن .
هرکس میخواست مثالی بزنه غیررت و مردوونگی جهان رو مثال میزد خلاصه زبانزد کل فامیل بود .
اما پدرم وقتی فهمید جهان خواستگارمه به شدت عصـ.بانی شد و گفت به هیچ وجه این ازدواج ممکن نیست .هر چقدر هم میپرسیدیم چرا مخالفی دلیلش رو نمیگفت و با داد و فریاد بحث رو عوض میکرد .
اما من از جهان خوشم میومد اون آرزوی همه ی دخترای فامیل بود وقتی تو فامیل پیچید اون منو میخواد حسادت رو تو چشم همه می‌دیدم و من نمی‌خواستم این فرصت رو از دست بدم برای همین با پادرمیونی ریش سفید ها و تهـ..دید به خو. .د ک.ـ..شی هرجوری که بود پدرم رو راضی کردیم و ازدواج کردیم .
اما شب عروسی که وارد اتاق شدم فهمیدم جهان ازم دوری می‌کنه بدون توجه به من بالش رو برداشت روی کاناپه خوابید .برام باور کردنی نبود من شنیده بودم شب عروسی بهترین و زیبا ترین شب زندگی عروس و داماد میشهاما شب عروسی من شوهرم حتی نگاهمم نکرد .
با چشم های گریون لباس عروس توی تنم منم  خوابم برد .فرداظهر بیدار شدم دوش گرفتم وبا خودم گفتم آتاناز دیشب حتما بخاطر خستگی بوده روز اول رو با قهر و ناراحتی شروع نکن هر اتفاقی بود رو فراموش کن .
موهای بلند مشکیمو  شونه کردم دورم ریختم بلوز شلوار گیپوری که مادرم مخصوصا برای فردای عروسیم گذاشته بود رو پوشیدم رفتم پایین (خونه مادرشوهرم ) که دیدم سفره ناهار انداختند  خجالت زده سرمو پایین انداختم سر سفره نشستم که یه دفعه جهان روی زانو بلند شد انگشت اشاره اش رو به سمت گرفت و فریاد زنان گفت :پس اون روسری لا.مصبت کجاست دختره ی چشم دریده ؟مگه داداش من اینجا ننشسته؟حالیت نیست که برادر من به تو مَـ.ـحرم نیست ؟
ــ جهان اونقدر تر. سناک و عـ..صبی بود که کم مونده بود خودمو خـ..یس کنم با لکنت گفتم :خوب هم برادر شوهرمه هم پسر خالمه مگه چیه آخه ؟!ــ یه دفعه بلند شد مثل یک پَر کاه منو از زمین بلند کرد و گفت بیا بریم بالا تا بهت قشنگ توضیح بدم که چیه و...
یه داستان آوردم براتون اووفففف یعنی فقط کافیه چند پار.تشو بخونی 🥺دوشبه خواب رو از من گرفته برو درخواست کن بخون عشق کن 👇
@novel_mahgol
@novel_mahgol by @neliya_org
0
2 hours ago
Download
برای استخد./ام پا گذاشته بودم توی شرکت اعتماد.
جلسه ی دوم مصا..حبه بود ولی محال بود چنین شرکتی منی که اینقدر ساده هستم رو قبول کنه.
منتظر بودم که یکی از دخترای مو بلوند صدام زد اما قبل‌از ورودم به اتاق صداش رو شنیدم که به بقیه می‌گفت دلم می‌خواد ببینم وقتی موهاشو به دستو. ر اقای رییس بلوند کرد چه شکلی می‌شه! 
و از حرف خودش خندید!
با تعجب از حرفشون، داخل اتاق رییس شدم.البته اتاق که چه عرض کنم، بااین‌همه دختر دور و برش، بیشتر به اتاق خوا. ب میومد تا کا.ر!
بازم با دیدنش برای چند ثانیه نفسم رفت.این مرد خدای زیبایی بود و بس!
سلام که کردم با غرور و سردی جواب داد.
از روی میزش چیزی رو که قطعا قراردا./د بود برداشت و آروم کنارم خم شد.
گذاشتش روی میز روبروم:
–خوب بخونش، چون برام مهمه بعداً خط به خطش یادت بمونه.
چه خودش رو تحویل می‌گرفت. البته لیاقتش رو داشت. دارندگی و برازندگی رو همه یک جا داشت.
خط‌های اول و با چشم دنبال کردم.
دست به جیب همون‌طور بالای سرم ایستاده و معذبم می‌کرد.
 همه ی خط‌ها عجیب بودن اما با دیدن خط آخر مکث کردم.
تحت هیچ شرایطی نباید موهامو رنگ می‌کردم!!
با تعجبی که ازصورتم می‌بارید سر بلند کردم و نگاهش کردم.
متوجه شد به خط آخر رسیدم.
–«باهاش مشکلی داری؟»
مکث کردم چون نمی‌تونستم درکش کنم. این شغل چه ربطی به رنگ موهام داشت؟
کنارم نشست:
–«رنگ موهای خودته، مگه نه!»
در کمال ناباوری سر تکون دادم.
_اره
دست برد و یکی از دسته‌های موج‌دار موهامو که از زیر شال نازکم اطرافم ریخته بود رو بین انگشتاش گرفت:
–جالبه، از سیاهی شبم تاریک‌تره.
قلبم به‌شدت تپید.اون‌قدر جذاب بود که موهام سهله، بغلمم می‌کرد از جام تکون نمی‌خوردم.
طره ی موهامو رها کرد و لبش به خنده کشیده شد.
لعنتی رنگ چشماش آدمو می‌بلعید:
–پس هیچ وقت رنگش نکن.چون اگه این کارو کنی هم اخراجی هم با اون روی دومَم طرف میشی.حالا هم امضاش کن که از امروز اس‍.‌‌.تخدامی..
این داستان هیجانی و عاشقانه که پر از ماجراست رو اینجا بخون که جناب رییس بافا.*نتزی های خاصش دل همه رو برده🥹👇👇
@novell_zamane
@ by @neliya_org
0
3 hours ago
Download
اعدا..می یک‌بار مر.گ را می‌دید و کسی مثل من هر لحظه‌اش مر..گ بود، خلا..صم کنید!

بنام خدا
با لباس مشکی و تنی لرزان پای سفره‌ی عقد نشسته بودم، سفره‌ی عقدی که در آن نه خبری از قند بود، نه عسل، نه از آینه خبری بود نه از شمعدان.
من عروس سیاه‌بختی بودم که طناب دا..ر را از گردنم برداشتند و حالا داشتند همان طناب را شبیه حلقه به دستم می‌کردند
من دلم می‌خواست عروس این خانواده شوم، واقعا دلم می‌خواست اما نه به این خفت و با این غم.
نگاهم بالا آمد و روی صورت تکیده بابا نشست، در این مدت به قدر چند سال پیر شده بود. 
چشم گرداندم و به مادرم رسیدم که مثل اسپند روی آتش بود و در آخر چشمم به مردی خورد که جانم به او وصل بود و او... حتی نگاهم هم نمی‌کرد.
چه کسی به عروس سیاه‌بختی که بلاگردان برادرش شده بود، اهمیت می‌داد؟ من ضعیف نبودم، یا قر..بانی، من داشتم می‌ج..نگیدم برای کسانی که دوستشان داشتم و حالا سلا...خی می‌شدم پای این سفره‌ی عقد ا..جباری.
مادرم زیر لب شروع به خواندن د..عا کرد، با اضطراب پاهایش را تکان داد و رو به من لب گزید تا هرچه زودتر تمامش کنم.
جشن و عزایمان توی هم گره خورده بود؛ بله‌ی رضایت آن‌ها برای اعد...ام نشدن برادرم، گره خورده بود به بله‌ی ناراضی من برای این بزم سوگوارانه!
- بسم‌الله.. دوشیزه مکرمه...
اشک روی صورتم غلتید و قلبم ضربان گرفت. دستان یخ زده‌ام را به هم قلاب کردم و صدای مردانه‌ی او در حوالی گوشم خود اعلان ج...نگ بود؛
- بار اول بله بده، نهایتا چهارساعت دیگه وقت داری.
با دلهره به مردی که حالا نام داماد را یدک می‌کشید نگاه کردم، پوزخند کنج لبش و آن چشمان سرخش دلم را می‌سوزاند، کداممان حق داشتیم؟ او که سوگوار خواهرش بود یا منی که خودم را سوزاندم تا سوگوار برادرم نشوم!
- وکیلم؟
نه اجازه خواستم برای چیدن گل، نه آوردن گلاب، حتی اذن بزرگ‌ترها را هم نخواستم.
با صدایی مرتعش و ویران بله دادم و بعد از آن صدای هق‌هق بود که بلند شد.
سرم را پایین‌تر انداختم و با شنیدن بله محکم و مردانه‌اش فهمیدم همه چیز برای ابد تمام شده و من محکوم هستم به تحمل د..رد ابدی این‌که هر بار او مرا ببیند، یادش بیاید که من عروسی هستم که در ازای خو...ن به زندگی‌اش پا گذاشتم.
شر..ط کرده بودند بعد از عقد رضایت می‌دهند اما...
___برای مطالعه داستان پرهیجان هومَرگی، به جمع ما بیا👇
@neliya_org

برای درک بهتر این لحظات داستان اسلایدها رو ورق بزن.

✔️کامل داستان موجودِ | برای دریافت دا..یرکت پیام بدید راهنمایی میکنم💕 by @neliya_org
200
10 hours ago
Download
#داستان_جدید هومَرگی روایتی به شدت هیجان‌انگیز و تکان دهنده

آنلاین قبل از چاپ بخونید .. به زودی اینجا شروع میشه👇
@neliya_org 

به نام خالق عشق... 
اسم داستان خودش فلسفه‌ای ناب داره که اواسط داستان درکش میکنید... ⚜️ هومَرگی به معنای مرگ شیرین... 

این روایت یک عشق آتشین رو به تصویر میکشه... عشقی که برای همه یکبار اتفاق افتاده!! عشقی که به وصال رسیدنش حکم ممنو..عه پیدا میکنه🚫

دختری به اسم ثمین دلداده و دلدار پسر همسایه‌. 
یک پسر بازاری همه چیز تموم که اسمش قسم راست افراد محله‌ هست. چهره‌ی جذاب، منحصر به فرد و محجوب این پسر علاوه بر ثمین؛ چشم خیلی از دخترهای اون محله رو پر کرده اما آرزوی ثمینِ ما یک چیز هست؛ عروس این خانواده شدن به هر بهایی‼️
اما شدنی هست؟ 
اونم با تفاوت‌های فاحشی که دو خانواده باهم دارن؟ 

پدر ثمین یکی از کارگرهای حجره‌ی اون‌هاست؛ مردی زحمتکش که همیشه شرمنده‌ی همسر و بچه‌هاش هست اما ثمین و برادرش تلاش میکنن تا با درس خوندن و پیشرفت کردن به نوعی از این فقر خودشون رو نجات بدن تا دیده شن؛ برادرش در رشته پزشکی تحصیل میکنه و همین رشته طنابی میشه برای به خاک و خو..ن کشیدن سرنوشتشون...

اسلایدها رو برای درک بهتر؛ ورق بزنید. ببینید و بخونید.

این داستان عاشقانه، جنا..یی، ازدواج اجبا..ری کاملا متفاوتی رو روایت میکنه که خوندنش رو به تمام دوستداران قلمم توصیه میکنم❤️

خصوصی هردو جلد (گورکن و هومرگی) کامل شده با پایان خوش موجود هست😍

◀️عزیزانی که گورکن یا هومرگی رو خوندن لطفا بدون لو دادن داستان نظرشون رو باهامون به اشتراک بذارن 👇 by @neliya_org
141
4 days ago
Download
_ در،دِ پر،یو،دیه زنت واسه با..کره بودنشه مادر 
از مدرسه با شلو،ار کثیف و گر،یه برگشته
بیا زودتر دست از لجـ،بازی بردار زن و شوهر  بشیدخلاص بشه از در..د دیگه
دستمو روی شکـ،مم گذاشتم  لب گزیدم
صدای آفرین خانم بود که با بکتاش حرف می‌زدبعداز چند روز برگشته بود 
 بعد عـ،قدمون دیگه زیاد نمیدیدمش 
_ از مدرسه خَم‌خَم اومد خونه
شلوارش تا زانو لَک خو..ن افتاده
از در..د شدید چشم بستم و خجالتم شدت گرفت
با حرفی که آفرین خانم زد لب  گزیدم 
_  صندلی سرویس مدر،سه رو کثـ،یف کرده بودزنه بی حیـ،ثیت اومد دنبال پو،،لِ تمیز کردن ماشینش
صدا بالا برد و ادامه داد
_ غیر.تت اجازه میده زنِ جوونت  مضحکه بشه؟
تو این شهرستان کوچیک که این بـ،چه رو ول کردی همه همدیگه رو میشناسن
مادردوستاش میگن حتما د،ختر نبوده که شوهرش شب اول ولش کرده
صداشو پایین آوردتا من نشنوم 
_ تو مدرسه بهش میگن شدی زن پسر
  نامادریت 
خدا رو خوش نمیاد 
حق حاج عطا گردنمونه 
یتـ،یمه، خداش میزنه به کمرمون
قطره اشک از کنار چشمم چکید و د.ردم شدت گرفت
_ چندماهه عقـدش کردی تو این خونه
همش پای درس و مشقهزیر د،لم دا،غ شد و سوز،شش تنـ،مو لر،زوند
باباش زیر پر و بال مارو نگرفت بزرگت نکرد؟
 خب یه سرم بیا به این طفل یتـ،یم بزن
چی ازت کم میشه؟
دلم میخواست ا،لتماس کنم بس کن عشق که ز،وری نمیشه!
من اگه شانس داشتم بی پدرو مادر نمیشدم 
_ ماهی یه شبم بیای این مادرمرده راضیه
هروقت حوصله داشتی... بیا یه دست نوازش بکش رو سرش
بیا یه شب در ماه باهاش باش
این طفلک که پدر و مادر ندیده به خودش
به همون یه شب راضیه، ا،،عتراض نمیکنه
دیگه نتونستم تحمل کنم با گر،یه صدا بالا برد و نا،لیدم آفرین خانم بیا مر،دم 
نمیدونم تو صدام چی شنید دوید سمت اتاق 
_ با ابولفضل... چته دختر؟
این خو..ن از کجاست... یا جد سادات
با دیدن پایین تـ..نم دست روی صورتش کوبید و چشمام روی هم افتاد
صورتمو میون دستاش گرفت و نا..لید
فر..یاد زد 
_ بکتاش بیا... برسونش بیمارستان
بیا خوش غیر،ت... 
بیا حداقل جنا.زشو جمع کن

پلک هام بسته شدجز صدای سوت چیزی نمیشنیدم
نمیدونم چند دقیقه گذشت که حس کردم از روی زمین بلند شدم و بوی عطری مردونه تو مشامم پیچید
از شدت د..رد ناله کردم
صداش آشنا بودصداش مردونه بَم و جذاب تو گوشم گفت 
هیش...
آروم باش اومدم :سیب کال حاج عطا پس د،وای در،دت منم!
 دلت شوهر میخواست میگن چاره این حالت بودن با منه اومدم دیگه خوب میشی کو...چولو برو اینجا که کولاک کرده بدون حذ ،فیات و ساااانسور اسم داستان «سیب کال »
 اینجاست 👇🏻دارای صـ.. ،حنه های باز 
@golbarg_novel by @neliya_org
0
5 hours ago
Download
نظرتون درباره گورکن روی این پُست یادگاری بمونه؟ قبلی پاک شد🥺

 خب عشقا میدونید و بارها اعلام کردم که گورکن دو جلدی هست👇
جلد یک _گورکن 
جلد دو _ هومرگی

🟢 جلد دوم درباره‌ی کیه؟ 
نمییییگم اسپویل نشه ولی قراره حسابی شوکه بشید و میخکوب به گوشی‌..

🟣 هردو خصوصیشون کاملِ _ عمومیِ هومرگی نیز به محض تموم شدن گورکن همینجا گذاشته میشه.

🔴 هردو مجوز چاپش اومده اما من اجازه نشر دادنش رو فعلا گرفتم از ناشر محترم... نظراتتون به شدت برای من مهم هست متاسفانه ویدئوش رو خود اینجا پاک کرد نظراتتون رو از دست دادم🥺🥺میشه اینجا نظرت رو درباره گورکن بذاری تا بمونا؟! by @neliya_org
192
3 months ago
Download
اول اسلایدها رو بخون قشنگم بعد بیا اینجا👇
با خی/ مه زدنش روی تن لر...زانم ج...یغ زدم:
- می‌گم ولم کن.
ضر...به‌ای آهسته از جای حساسم گرفت که نفسم بریده شد و رنگ از رخش پرید.
- من که آروم گرفتم، باهام راه بیا ماه تابان، نفسم به تو بنده، به روح بابام می‌میرم بدون تو.
- تو دیوو...نه‌ای، یه آدم ضعیف بدبختی که از  ک...شتن آدما و
 ز...جر‌ک... ش کردنشون لذ...ت می‌بری، تو...
- دنیا جای آدمای ضعیف نیست، زمونه بی‌ر...حم.
- نه از تو بی ر...حم‌تر، مگه خدایی؟ اون خواسته باشیم، ضعیف، قوی، زشت، زیبا، تو چه می‌فهمی اینارو؟ تو شیطا...نی، خود خود شیطا..ن.
چشمانش سرخ شد و بیرون رفت.
خیال می‌کردم رهایم کرده اما چندی بعد به زور من را داخل حمام بزرگ کشاند، حمامی که در این مدت کم و از روی جب...ر به آن می‌رفتم، و...حشت رفتم از رفتنش و سر رسیدن یکی از چند نفری که بالای سرم کشیک می‌دادند.
با دیدن وان پر از یخ چشمانم از حدقه بیرون زد و شاهرخ بدون توجه به حال و روزم لبا... س‌هایم را یک به یک بیرون کشید و به سمت وان برد.
- نمی‌خوام کاری رو با تهد... ید پیش ببرم اما یادت نره آوردمت این‌جا تا پناه حالش خوب باشه.
همین حرفش کافی بود تا مثل بره‌ای رام بی توجه به و... حشتم پا در وان بگذارم و از سرمایش نفس در س/ینه‌ام حبس شود.
 دست روی سرم گذاشت و اجازه‌ی بیرون آمدن نداد.
- بهم ثابت کن یه مادر نمونه‌ای.
دندان‌هایم به هم می‌خورد، تنم رفته رفته سرد می‌شد و چشمانم میل عجیبی به خو...ابیدن داشت اما شاهرخ هر لحظه با حرف‌هایش و آبی که روی سرم می‌ریخت اجازه‌ی خوابیدن نمی‌داد.
نمی‌دانم چقدر گذشت، سِر شده بودم و حتی نای جابه جا کردن دستانم را نداشتم.
روی دست‌های شاهرخ از وان بیرون کشیده شدم.
سرم به عقب متمایل شد و لر... زیدم.
روی تشک خوابانده شدم و بی‌جان به شاهرخ چشم دوختم که چشم بسته تنم را می‌بوسید.
با نفس‌های ممتد و پر صدا به سمت کمد رفت.
سر منگم ناخودآگاه به سمتش چرخید.
من فرقی با جنا... زه داشتم؟ 
چه لذ.. تی از بودنم می‌برد؟ 
با چیزی که از کمد خارج کرد کم مانده بود جایم را خی٪ س کنم اما شاهرخ بدون این‌که فکر من باشد تند پارچه‌ی سفیدی روی زمین پهن کرد.
من را در آغو.. ش گرفت و روی پارچه انداخت، دستش روی تنم کشیده شد و پر حر... ص غرید:
- دمای بد... نت کم شده.
چشمانم از حدقه بیرون زد، باز هم من را به حمام برد و بدون فوت وقت در وان رها کرد.
__
🤦‍♀️چیا تجربه کرده🥲
بچه‌ها سه پارت زدم چون قول داده بودم اما شما به قولتون وفا نکردید، پارت اول هومرگی هنوز از لا..یک و کا..منت شما خبری نیست🥺لطفا برو  دریابش‼️ by @neliya_org
186
7 hours ago
Download
سلام💕لطفا قلب رو قرمز کنید
- امروز رو مهمونِ خودمی، به مناسبت برگشتن به زندگیت.
چشمانش غرق در اشک بود، سمیه‌ای که زیاد او را به یاد نداشتم، هم‌سن مامان بود و صمیمیتی هم بین ما نبود تا این حد دل‌نگرانم بود؟ 
- بیخود خشکت نزنه، یه روز با مادرت و مهین رفیق گرمابه گلستان بودیم، بگذریم که وقتی عاشق شدن گند زدن به دوستی و هرچی که بود البته منظورم مادرت نیست.
توان شنیدن قصه‌ی‌ گذشته را نداشتم مخصوصا این‌که مادرم به قدری معشوق را اشتباه انتخاب کرده بود که علاوه بر خودش یک نسل و چند خانواده را هم بدبخت کرده بود.
- چقدر شد سمیه خانوم؟ دلیلی نداره آخه.
اخم در چهره دواند و به سمت پنجره رفت.
- برو بچه، نسکافه.... اوه با آقای عاشق پیشه اومدی؟ 
با این حرفش چشمانم از حدقه بیرون زد.
به سمت پنجره رفتم و با دیدن ماشینی که پر شده بود از گل‌های قرمز و صندوقش باز بود گفتم:
- یعنی چی؟ 
- یعنی این‌بار مهین زاییده، نمی‌تونه این پسر رو هیچ‌جوره راضی کنه از تو دور بمونه، وا بده دختر، کیه که تو این محل ندونه این پسر بی تو چی کشید؟!
دوباره نگاهم را روی امیرحسین چرخاندم، با غصه به ساختمانی که آمده بودم چشم دوخته بود و نمی‌دانست از پنجره‌ی پایین نگاهش می‌کنم.
- چشم انتظارش نذار.
- من...می‌شه یه نسکافه بهم بدی؟ 
برای بیرون رفتن دل‌ دل می‌کردم، انگار امیرحسین قسم خورده بود خوی لجبازی و مقاومتم را خیلی زود در هم بشکند.
- فشارت افتاد؟ هی جوونی یادش بخیر.
با خنده برایم نسکافه ریخت‌.
دست‌های یخ زده‌ام را به لیوانش چسباندم و با لرز به زمین نگاه کردم، اگر باز هم مهین به بهانه‌ای سد راهمان می‌شد؟ اگر امیرحسین کم می‌آورد؟ اگر بچه‌ها با هم کنار نمی‌آمدند؟ اگر پندار‌ من را نمی‌پذیرفت؟ 
- چون فردا رسید، فکر فردا کن.
مبهوت نگاهش کردم، گویا دغدغه‌های ذهنم را شنیده بود.
- می‌تونی تضمین بدی تا کی ز..نده‌ایم؟

ادامه کا...منت by @neliya_org
257
a day ago
Download
جذابیت داستان بالاست از گوشی چشم برنمیداری پیشنهاد میکنم🙈 گره‌هایی که تو جلد اول هست و راز شخصیت‌ها در جلد دوم بار میشه پس قطعا هردو رو پیشنهاد میکنم😍
 برای عصویت بهم پیام بده.
🔴
حجم پیام‌ها بالاست عزیزان اگر جواب ندادم اینجا بگید زودتر میبینم👇
@neliya_ravi by @neliya_org
85
2 months ago
Download
سلام لطفا 🤍 قرمز کنید
سر به زیر انداختم، روزی روزگاری او تمام رویای من در زندگی بود و حالا لقب پدر بچه‌ام را یدک می‌کشید.
هنوز هم عاشقش بودم، دیوانه‌وار و شاید حتی بیش‌تر از گذشته.
- هیچ‌وقت بهم فکر نکردی؟ 
پوزخند زدم و گفتم:
- فکر نکردم؟ بدون فکر تو یه شب هم به صبح نمی‌رسید، گناه می‌کردم می‌دونم اما چه می‌کردم وقتی حاضر بودم این گناهم به جون بخ...رم؟ 
دیگر تاب ایستادن نداشتم، پاهایم لرز گرفته بود.
از کنارش گذشتم و به قدم‌هایم سرعت دادم.
در سکوت پشت سرم می‌آمد و هیچ‌ نمی‌گفت تا بالاخره به آرایشگاه رسیدیم.
شک داشتم هنوز هم همان جا باشد اما زنگ را زدم و با شنیدن صدایش خود را معرفی کردم و بدون نگاه کردن به پشت سرم داخل رفتم.
سمیه خانوم با دیدنم جی..غ بلندی کشید.
- وای کجا بودی دختر؟ مادرت خوبه؟ 
چنان در آغوشش چلانده شدم که صدای ترق‌‌ترق استخوان‌هایم به موش رسید.
- اومدم یکم بهم برسی، خیلی داغون شدم نه؟ 
- با اون چیزایی که شنیدم سر تو اومد داغون نمی‌شدی تعجب بود، چی کشیدی دختر؟
با غصه روی صندلی روبروی آینه نشستم و به او چشم دوختم.
- یه ذره بچه بودی با مادرت میومدی، وقتی شنیدم چیا سرت اومده باور کن خیلی نگرانت بودم.
- همه فهمیدن نه؟ 
- دهن به دهن چرخید، از افسانه.
سر به زیر شدم، مادری که به واسطه‌ی شاهرخ داغ در دلش نشسته بود.
- مادرشوهرتم...ببخشید مادر شوهر سابقت هم می‌گن حالش خوب نیست، می‌گن عین دیوونه‌ها شده، غروبا میاد دم در می‌شینه می‌گه منتظر شاهرخم، قرار بود بره دنبال شمیم و نون بگیره.
آه غلیظی کشیدم و هیچ نگفتم.
- تو برگشتی با پسرِ مهین؟ 
- نه.
- خب همه که می‌گن بچه‌ات از اونِ، راست می‌گن؟ البته حرف مردم هست از من به دل نگیری.
- راست می‌گن، محرمش بودم، گناهی نکردم.
- در دهن مردم رو که نمی‌شه بست، امروز راجع به تو می‌گن، من پاشم راجع به من می‌گن، خب مبارکه.
با سوزشی که روی صورتم حس کردم به جای گریه، خندیدم، این اولین تغییر من بعد از گذر این سال‌ها بود.
صندلی‌ام را به سمت خود چرخاند و اجازه نداد خود را نگاه کنم، هرچند علاقه‌ای هم به این‌کار نداشتم.
چشم بسته و خود را به او سپرده بودم تا بالاخره گفت:
- آخیش دلم باز شد، تازه شدی دلوین همیشگی.
صندلی را چرخاند، به صورتم زل زدم و لبخند کمرنگی زدم.
ابروهایم شکل قشنگی به خود گرفته و صورتم از کرک و مو خلاص شده بود.
آرایش کمرنگی روی صورتم نشانده بود که نیازی به آن نبود.
- آرایش نمی‌خواستم‌...

بله... با دست پس میزنی با پا پیش میکشی فکر نکن نفهمیدیم مگه نه؟😂
کامل داستانو میخوای دا..یرکت پیام بذار
 آخر هفته‌ت عالی بگذره💕 by @neliya_org
182
4 days ago
Download
سلام💕لطفا قبل خوندن پارت امروز قلبو قرمز کنید
- من کار دارم، شما برید.
امیرحسین - چی‌کار؟ 
تیز نگاهش کردم، با خنده دست بالا برد و ماهان گفت:
- خب راست می‌گه دیگه آبجی چی‌کار داری دو روز نشده آزاد شدی، رفیقی هم که نداری برو یه بادی به سرت بخوره، این‌طوری مراقبشونم هستی نیاز نیست این‌جا خودخوری کنی.
در خود فرو رفتم و بعد از چند دقیقه به اتاق رفتم تا آماده شوم.
دور خود می‌چرخیدم، به طرز عجیبی دلم می‌خواست زیبا دیده شوم.
نگاهی در آینه به خود انداختم، حجم موهای صورتم زیاد بود و در عجب بودم چطور هنوز از نظر امیرحسین خوب دیده می‌شوم؟ 
- باید برم آرایشگاه، صبر می‌کنن یعنی؟ 
با خجالت بیرون رفتم و گفتم:
- من یه جا برم زود برمی‌گردم بعدش بریم.
امیرحسین اخم در هم کشید:
- من می‌رسونمت.
- نمی‌خواد.
بی توجه از جا بلند شد، به ماهان اشاره‌ای کرد و پناه با غرولند گفتم:
- کی میای؟ 
- زود.
- دیر می‌شه، دیر می‌شه بازم منو نمی‌برید.
ماهان صدایش زد و چیزی در گوشش گفت که غرق شادی شد و سر تکان داد.
کفش‌ به پا کردم و زیرچشمی به امیرحسین چشم دوختم، این‌بار بی اضطراب در محله کنارش قدم می‌زدم؟
از در خانه بیرون زدیم.
- ماشین نیاز نیست، دو کوچه فاصله‌ست.
- پس آروم قدم بزنیم؟ یکم حرف بزنیم دلوین خواهش می‌کنم.
از سرعت قدم‌هایم کم کردم و شانه‌ به شانه‌اش راه رفتم.
- می‌دونی چقدر دلم می‌خواست الان دستتو محکم می‌گرفتم و به همه‌ی اهل محل می‌گفتم بالاخره بهش رسیدم؟ 
سکوت کردم، حرفی برای گفتن نداشتم یا شاید هم قلبم محتاج شنیدن عاشقانه‌هایش بود.
- اون چند وقت هر شب در خونتون بودم.
- تو بودی آهنگای غمگین می‌ذاشتی؟ 
این‌بار خنده‌ام گرفته بود، خنده‌ای که از هزاران بار گریستن غمگین‌تر بود.
- هیچی آرومم نمی‌کرد، انگار عادت کرده بودم خودمو ز..جر بدم، میومدم تا با اون ببینمت، توبه می‌کردم و فرداشبش باز توبه می‌شکستم‌.
- اگر برمی‌گشتیم به گذشته....
مقابل ایستاد و طوری نگاهم کرد که مجبور شدم در چشمانش غرق شوم.
- هیچ‌کس برام جز تو مهم نبود دلوین، حتی عاق کردن مادرم، به جون بچه‌ها راست می‌گم.
صداقت کلامش جانم را گرفت.
- من دوستت داشتم، با تمام وجودم دوستت داشتم اما مگه اون زمان خودم چند سالم بود چقدر تجربه داشتم که بفهمم اینا ناز دخترونه نیست و واقعا از دستم می‌ری؟
_
من بگردم برای عشقتووووون🥺
کامل داستان موجود [هردو جلدش] 💕
🔴عزیزانی که گورکن رو همراه خوندید فقط هومرگی[جلد دو] رو بردارید🔴 by @neliya_org
145
5 days ago
Download

Download All

Save the photos and videos currently loaded on this page.

0Photos
0Videos
Ready to download 0 / 0

Keep this tab open until your download is ready.

back to up