Instagram story viewer> @rezvan_abootorabi> Posts
15.4K
followers
1566
following
شعر و ادب
کتاب ها: من رویاهایم آبی ست نه روزگارم
* تو فقط در شعرهای من زیبا بودی
* یکی در شعرهای من موهایش را شانه می کند
* کفش کهنه پشت در (رمان)
POSTS STORIES REELS TAGGED
Download All
خاطره بازی ... by @rezvan_abootorabi
10
6 hours ago
Download
این خیابان ها 
فقط تو را به خیابانی دیگر می رسانند 
این کوچه های گیج 
_ فقط به بن بست 

باید به دست هایت یاد بدهی 
_ پرواز کنند 
باید از کوچه ها دل بکنند 
_  دل!

عزیزم 
امروز پشت قدم هایت یک نقطه می گذارم 
فردا همه چیز را 
از سر سطر شروع کن 

*
رضوان ابوترابی by @rezvan_abootorabi
12
9 hours ago
Download
سر به سر شعرم نگذار
من
از هیچ پنجره ای واژه برنداشته ام
و کلام سبزی
از درختی نشنیده ام

دروغی ندارم
دست هایم دیگر
تاریخ گذشته است
و دیگر
رویاهایم را
نمی توانم با خطوطی از نور  بکشم
.
آن شب هم
 بادکنک فروشی
که داشت آسمان را می برد
نگفت تا چند بشمارم
تا صبح شود
.
سر به سر شعرم نگذار
نمی دانم چه کسی مرا به این همه پوچی
سنجاق زده است
اما
صادقانه بگویم
تو هر چقدر هم که خوب
من اما
تنهایی ام را نمی فروشم
.
(رضوان ابوترابی) by @rezvan_abootorabi
22
a day ago
Download
صد کلمه صد داستان و نشر دادنامه by @rezvan_abootorabi
1
a day ago
Download
قرار نبود هوش مصنوعی هم دل داشته باشه ..
خود خواننده اقرار می کنه که توسط هوش مصنوعی ساخته شده .. اما آدم دلش نمی خواد باور کنه .. by @rezvan_abootorabi
19
2 days ago
Download
پست موقت by @rezvan_abootorabi
72
3 days ago
Download
رونمایی از دو کتاب در عصر بارانی پاییزی
رو نمایی از مجموعه شعر الهام قریشی عزیز و سه جلد کتاب تحقیقی دکتر مهدی موسوی میرکلایی عصر پاییزی خوبی را در ذهن ما به ثبت رساند.
برای این دو عزیز دل آرزوی موفقیت های بسیار دارم
@samane.nainy2 
@saber_sadeh3104
@mohsenenshaei
@sabeerhaka
@reza_alvars
@fariba_asoudeh
@hannah.hajjafari
@lady_qhazaal by @rezvan_abootorabi
30
11 days ago
Download
 by @rezvan_abootorabi
69
12 days ago
Download
اشک های شان را
به شانه های من می ریزند
ابرهای سیاه 
بی تو
چشمان آینه بسته
پنجره بسته 
و صبح هم
حسرت کوچکی ست
که از کوچه ها می گذرد
.
رضوان ابوترابی by @rezvan_abootorabi
31
14 days ago
Download
 by @rezvan_abootorabi
44
15 days ago
Download
از کودکی به ما یاد دادند، کسی برنده است که" یادم تو را فراموش" بگوید ..به ما یاد دادند که سک سک کنیم و هر دوستی که را پیدا کردیم  ببازد و از بازی بیرون برود. یاد دادند که سرسره بازی کنیم و بجای بالا رفتن،  از  پایین آمدن مان لذت ببریم.  یا در بازی فوتبال از شکست دادن یکدیگر شادی کنیم و هورا بکشیم، در کشتی با زمین خوردن هم لذت ببریم .  در رینگ ها همدیگر را تا حد مرگ بزنیم ..
ما هیچوقت فکر نکردیم که این رقابت ها ما را از انسان بودن دور می کند. که مهربانی را از ما می گیرد..
راستی چرا کسی برای تشویق هیچ عاشقی دست نزد؟ ، چرا آن کسی که افتاده ای را از زمین بلند کرد برنده نشد؟
چرا قهرمان ها همیشه باید شمشیر و تفنگ داشته باشند؟. چرا هیچ قهرمانی دستش یک شاخه گل رز نیست؟
چرا...؟
*
انسان دارد دنیا را دارد به کجا می برد ؟
*
... خیلی وقت است که دنیا را به شکل یک قطره ی اشک می بینم by @rezvan_abootorabi
19
18 days ago
Download
As soon as you hide your eyes
You steal my sky and my dreams
  I wish you knew that the sea was also a piece of the sky
Which fell on the earth many years ago
And no one cried for the sky
  You put a spoke in the wheel of the world now,
well, so what?
Untie your hands around the waist of the world
Believe me, if someone took  an eraser
  and removed the walls from drawing notebooks
Now we were standing face to face
And our hands reached each other
I am turning this page
So that you can not hide your eyes
  Otherwise, I will change the sky
I am a poet
I can prevent the sun from entering the alleys
I can write white about the crow
  I can write a bitter poem about your eyes
I can
  No I can not
O' Crazy, give me back my sky
  My dreams are blue
But not my  life

..

شاعر: ضوان ابوترابی 
مترجم: آلا شریفیان 

چشمانت را که پنهان می کنی
آسمانم را می دزدی و رویاهایم را
کاش می دانستی دریا هم تکه ای از آسمان بود
که سالها پیش روی خاک افتاد
و کسی برای آسمان گریه نکرد 
حالا چوب لای چرخ دنیا می گذاری که چه؟ 
دستهایت را هم از دور کمر دنیا باز کن
باور کن اگر کسی پاک کن برمی داشت
از دفترهای نقاشی دیوار ها را پاک می کرد 
حالا ما روبروی هم ایستاده بودیم
و دستهامان به هم می رسید 
این صفحه را ورق میزنم
تا چشمهایت را پنهان نکنی
وگرنه من آسمان را عوض می کنم
من شاعرم
می توانم آفتاب را به کوچه ها راه ندهم
می توانم کلاغ را سپید بنویسم
میتوانم از چشمانت شعری بسرایم تلخ
می توانم
نه نمی توانم
دیوانه آسمانم را پس بده
من رویاهایم آبيست
نه روزگارم by @rezvan_abootorabi
39
19 days ago
Download
×

Download all media on this page

Photos Videos
back to up